جاي همهي شما خالي بود.
بالاخره پس از حدود دو ماه، بچههاي مدرسه دور هم جمع شدند. از كساني كه در سال ۶۵ وارد دبيرستان شده بودند تا كساني كه همين امسال از دبيرستان فارغالتحصيل گشتهاند. به قول يكي از دوستان كه ميگفت وقتي ما وارد دبيرستان شديم، بعضيها هنوز به دنيا نيامده بودند![]()
همه دور هم جمع شده بودند به يك بهانه: بازنشسته شدن آقاي داوري، مدير دبيرستان.
آقاي محمد داوري عزيز و دوستداشتني، مردي بزرگ، انساني وارسته براي مدت ۲۳ سال مدير دبيرستان نمونه بود. «وقتی که در تربیت معلم بودم و کتاب سردار جنگل ابراهیم فخرایی را میخواندم، دانستم كه آن مرد بزرگ آرزو داشت كه در چندين نقطهي گيلان، مدرسهي شبانهروزي ايجاد كند. من هم آرزو كردم كه بتوانم روزي چنين كاري كنم. آرزوي من سال ۶۵ به واقعيت پيوست و دبيرستان نمونهي گيلان تأسيس شد. مدارس نمونه يكي از مؤفقترين طرحهاي وزارت آموزش و پرورش بعد از انقلاب است.»
احمدآقاي مهربان و خونگرم باعث و باني اين كار شد. احمد آقا قبلاً در تماسي به من گفته بود كه قرار است مراسمي براي بزرگداشت آقاي داوري در آذرماه برگزار شود. من هم براي آن روز، كارهايم را تنظيم كردم ولي به دلايلي اين مراسم برگزار نشد. به احمدآقا زنگ زدم كه چه شد؟ بعد گفتم كه خوب نميشود كه ما كاري نكنيم. هر چه خواستم كار را به عهده احمدآقا- كه به گفتهي خودش، دو تا پيراهن در اين زمينه بيشتر پاره كرده- بگذارم، نشد (دلیلش هم این بود که پیراهنهايش برای برگزاري مراسم قبلی پاره شده بود). ايشان هم شرط گذاشتند كه اگر من قبول مسئوليت كنم، ايشان هم كمك خواهند كرد. هر چند كه هميشه از كارهاي اجرايي و هماهنگي، دوري ميجستم ولي اين بار با دفعههاي قبل متفاوت بود. آقاي داوري و پرسنل دبيرستان در زندگي من بسيار تأثيرگذار بودند و نميشد كه کاری برایشان نکنم. این بود که پیشنهاد احمدآقا را قبول کردم و کارمان را شروع کردیم.
اگر هر سال حداقل ۴۰ نفر در دبیرستان پذیرفته شده باشند، ميبايست حداقل ۹۰۰ نفر را پيدا ميكرديم.

مجسمه آناهیتا در فومن
گزیده:
گیلان گیلان همیشه بهاره گیلان

ازگمی
1 بهمن 1388 در 00:00میخواهم به خوانندگان وبلاگ شما بگویم که آقای محمد داوری، مدیر مدرسه ما فقط یک مدیر مدرسه نبود که کارش اداره کردن صرف یک مجموعه باشد. او یک معلم اخلاق و یک انسان دوست داشتنی بود. ما بعد از 18 سال رفتیم برای بزرگداشت مردی که در طول این 18 سال، در جاهای بزرگتر و در میان آدم های فراوانی که با آنها سر و کار داشته ایم،نظیرش را کم دیده ایم و یا اصلا ندیده ایم. ما بعد از 18 سال و بعد از گشتن در تهران و چین و ماچین،به فراست دریافتیم که همان آقای محمد داوری 18 سال پیش را عشق است.