چند حکایت

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

اولین نوشته وبلاگ در سال جدید، حكايتهاي آموزنده‌اي است كه دوست خوب و استاد ارجمند، جناب آقاي مهندس قمصري برايم ارسال كرده‌اند.

حكايت ۱:
شخصي سر كلاس رياضي خوابش برد. زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسئله را كه روي تخته سياه نوشته شده بود، يادداشت كرد و با اين «باور» كه استاد آنرا به عنوان تكليف منزل براي هفته بعد داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب براي حل كردن آنها فكر كرد. هيچيك را نتوانست حل كند. اما طي هفته دست از كوشش برنداشت. سرانجام يكي از آنها را حل كرد و به كلاس آورد. استاد به كلي مبهوت شد، زيرا آن دو را به عنوان دو نمونه از مسايل غير قابل حل رياضي داده بود.

حكايت ۲:
در يك باشگاه بدنسازي پس از اضافه كردن 5 كيلوگرم به ركورد قبلي ورزشكاري از وي خواستند كه ركورد جديدي براي خود ثبت كند. اما او موفق به اين كار نشد. پس از او خواستند وزنه اي كه 5 كيلوگرم از ركوردش كمتر است را امتحان كند. اين دفعه او براحتي وزنه را بلند كرد. اين مسئله براي ورزشكار جوان و دوستانش امري كاملا طبيعي به نظر مي رسيد اما براي طراحان اين آزمايش جالب و هيجان انگيز بود چرا كه آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند كردن وزنه اي برنيامده بود كه در واقع 5 كيلوگرم از ركوردش كمتر بود و در حركت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود ركوردش به ميزان 5 كيلوگرم شده بود. او در حالي و با اين «باور» وزنه را بلند كرده بود كه خود را قادر به انجام آن مي‌دانست.

نتيجه‌گيري:
هر فردي خود را ارزيابي مي‌كند و اين برآورد مشخص خواهد ساخت كه او چه خواهد شد. شما نمي‌توانيد بيش از آن چيزي بشويد كه باور داريد «هستيد». اما بيش از آنچه باور داريد «مي‌توانيد» انجام دهيد.

گزيده:
بخش نتيجه‌گيري را بازخواني كنيد.

نظرات (1)

wave
  • خرزو

    18 فروردین 1388 در 00:00

    سلام
    من هم یه تجربه در این زمینه دارم
    استادمون یه تمرین داد و یه راهنمایی هم برای یک قسمت سخت گفت اما من نشنیده بودم واسه همین کلی روش فکر کردم و بلاخره حلش کردم
    اما وقتی استادم دید شاخش در اومد چون من به روشی مسئله رو حل کردم که استاد فکر نمیکرد شدنی باشه . روشی بسیار کارامدتر و بهینه تر!!!

    پاسخ

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید