ارثیه خانوادگی

  • یوسف مهرداد بی‌بالان
زوج جوانی در تعطیلات پیش خانواده عروس می‌روند. عروس از یخچال گوشت را درمی‌آورد. قسمتی از آن را می‌برد و روی قطعه بزرگتر می‌گذارد و آن را در فر می‌گذارد. همسرش از این رفتار غیرمعمول تعجب می‌کند و می‌پرسد چرا این کار را کرده است.

عروس لحظه‌ای فکر می‌کند و می‌گوید:«خب، این راهی است که که باید گوشت را پخت. مادر، مگر این طورنیست؟»

مادرش می‌گوید:«بله، من یاد گرفته‌ام که این طوری انجام بدهم».

بعد مادربزرگ صحبت می‌کند: «بله. من خودم این روش را به شما یاد داده‌ام. اما ما آن روزها جوان بودیم و پول زیادی نداشتیم که ماهی‌تابه‌ای بزرگ بخریم. من بیشتر از چهل سال است که دیگر این کار را نمی‌کنم.»

به این ترتیب الگوهای رفتاری به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود و ممکن است در هر مرحله نیز تشدید بشود. ممکن است احساساتی که تجربه می‌کنید یا رفتارهایی که انجام می‌دهید با توجه به شرایط فعلی شما، بسیار نامناسب باشد.

رقص تغییر، پیتر سنگه، ترجمه مهندس حسین اکبری، مسعود سلطانی با نظارت دکتر مشایخی، چاپ آریانا

گزیده:
ما در شل (شرکت نفتی) فکر می‌کردیم شغل ما خلاص شدن از ابهام است. وقتی می‌توانستیم عمل کنیم که می‌دانستیم دقیقاً چه کار باید بکنیم. اکنون متوجه شده‌ایم که کار ما تصمیم‌گیری‌های اساسی کسب‌وکار در شرایطی مبهم است، شرایطی که تمام چیزها را نمی‌دانیم.
لیندا پیرس، از همان منبع

نظرات (1)

wave
  • اسدي

    20 فروردین 1390 در 00:00

    با سلام و احترام و عرض تبريك سال جديد
    اين جمله را متوجه نشدم: «قسمتی از آن را می­برد و روی قطعه بزرگتر می­گذارد و آن را در می­گذارد»
    و آن را در مي‌گذارد؟
    موفق باشيد

    ———————————–
    سلام
    سپاسگزارم براي حسن توجه‌تان.
    کلمه «فر» از قلم افتاده بود. متن تصحيح شد.
    به اميد ديدار
    مهرداد

    پاسخ

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید