ری‌را جان!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

سلام ری‌را جان،

حال همه‌ی ما خوب است!

از نو برایت می‌نویسم

حال هیچ کدام ما خوب نیست!

باور کن ری‌را!

پ.ن.
امروز مادر یکی از دوستان عزیزم به دلیل کرونا از دنیا رفت! روح‌شان شاد!
ای داد بیداد!

کانبان کاربردی: باغ میوه!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مقدمه: چیدن میوه از باغ
در اینجا باغ‌های میوه‌ای هست که شما اجازه دارید وارد آنها شوید، با دستان خود میوه‌ها را بچینید و در پایان پس از پرداخت قیمت آن به باغدار، میوه‌ی دست‌چین‌شده‌ی خودتان را بردارید و ببرید. تا جایی که یادگرفتم به این باغ‌ها، U-Pick می‌گویند. چند روز پیش و بعد از مدت‌ها خانه‌نشینی به دلیل کرونا، فرصتی شد تا یکی از این باغ‌ها را از نزدیک ببینم. برای من که دار و درخت بخشی از زندگی‌ام بوده است، چنین تجربه‌ای یک حس نوستالژیک به همراه داشت و مرا یاد بی‌بالان می‌انداخت. درب ورودی باغ میوه‌ای که رفته بودیم شبیه شکل زیر بود.

شما از سمت راست اتاقک وارد باغ می‌شوید، بعد از چیدن میوه از سمت چپ اتاقک از باغ خارج می‌شوید. طبیعی است که ترازو در سمت چپ اتاقک قرار داشته باشد و صندوق هم که در شکل دیده می‌شود وسط اتاقک و نزدیک‌تر به ترازو قرار گرفته است.

موقع ورود به شما یک سطل فلزی شبیه سطل‌های آب قدیمی داده می‌شود تا میوه‌های چیده‌شده را داخل آن قرار دهید. این سطل‌ها علاوه بر دسته‌ی فلزی، یک قلاب فلزی هم دارند که برای آویزان کردن آنها از درخت طراحی شده است. این سطل‌ها را در شکل زیر و در سمت راست اتاقک می‌توانید ببینید.

وقتی وارد باغ می‌شوید یک سری سه‌پایه و نردبان هم وجود دارد که می‌توانید از آنها برای چیدن شاخه‌های بالاتر استفاده کنید. در بدو ورود، یکی از کارکنان باغ به شما آموزش می‌دهد که میوه‌ها چگونه از درخت جدا کنید که آسیب کمتری به درخت وارد شود. موقعی هم که خواستیم از سه‌پایه استفاده کنیم یکی دیگر از کارکنان باغ آمد و روش درست استقرار سه‌پایه را توضیح داد! می‌خواستم خدمتشان عرض کنم که من نیاز به سه‌پایه و نردبان ندارم، اگر اجازه بدهید از درخت بالا بروم 🙂
تجربه‌ی آشنایی بود!

مدیریت ظرفیت خدمات:
تا اینجای بازدید ما همان طور که گفتم خیلی آشنا بود و چیدن پرتقال شبیه‌ترین موردی بود که به یادم آمد.
موقع ورود به باغ، یک خانم محترم و مسن که از کارکنان باغ بود، ما را راهنمایی کرد که سطل‌ها را برداریم و به باغ برویم. ما که چند نفر بودیم به خانم گفتیم که فقط یکی از سطل‌ها برای ما کافی است و نمی‌خواهیم بیش از یک سطل، میوه از باغ بچینیم. خانم محترم با خوشرویی گفت: اوه! آره فهمیدم! ولی این سطل‌ها فقط برای چیدن نیست! ما از اون‌ها برای شمارش تعداد افرادی که در باغ هستند استفاده می‌کنیم!

جا خوردم! وای! چه کار جالبی! مدیریت ظرفیت پذیرش باغ به کمک سطل‌ها! وای! چه کلاس آموزشی شگفت‌انگیزی!

یادم افتاد که دیوید جی اندرسون در مقدمه‌ی کتاب کانبان خود مثالی از باغ‌های سلطنتی توکیو آورده بود. او نوشته بود که کارکنان موزه از یک سیستم کانبانِ ساده‌ ولی کارا برای مدیریت بازدیدکنندگان استفاده می‌کنند. آنها موقع ورود به هر بازدیدکننده یک کارت (شبیه به کارت بازی یا کارت دانشجویی) می‌دهند و موقع خروج، آن را بازدیدکننده پس می‌گیرند. هر وقت این کارت‌ها تمام می‌شد (ظرفیت داخل باغ تکمیل می‌شد)، بازدیدکنندگان باید پشت درب ورودی منتظر بمانند تا کارت‌ها برگردانده شود. چقدر شگفت‌انگیز!

پس‌گفتار:
با خود فکر می‌کنم که دنیا پر است از آموختنی‌ها! می‌توانم از هر پدیده و از هر فردی یاد بگیرم، حتی از بازدیدِ یک باغ میوه! امیدوارم که شاگرد بااستعدادی باشم.

گزیده:
“کانبان نه یک متدلوژی توسعه‌ی نرم‌افزار است و نه رویکردی برای مدیریت پروژه.” دیوید جی اندرسون

منابع:
عکس اول، عکس دوم

Code vs. Good Code

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

Writing code is about making your computer do what you need.

Writing good code is about enabling teams of strangers 5 years from now to make their computers do what they need.

François Chollet

الگوی ایجاد نرم‌افزار: عقد قرارداد

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش‌گفتار:
مدتی است که با خود می‌اندیشم تجربیات‌م را در حوزه‌ی نرم‌افزار در اینجا بنویسم، هم ماندگار خواهد شد و هم شاید به دوستی کمک کند. نمی‌دانم “الگوی ایجاد نرم‌افزار” عبارت مناسبی هست یا نه، ولی تا یافتن عبارت مناسب‌تر از آن استفاده خواهم کرد.

قرارداد:
قرارداد یا عقد یا پیمان یا کنترات یک توافق الزام‌آور میان اشخاص است که حقوق و تکالیف طرفین آن را تعیین می‌کند. در تعبیر حقوقی به توافق دو یا چند اراده در جهت ایجاد یک اثر حقوقی گویند. [ویکی پدیا]
همان طور که از متن تعریف بر می‌آید قرارداد، “حقوق” و “تکالیف” طرفین را تعیین می‌کند. برای نمونه در قرارداد پروژه بین پیمانکار و کارفرما تعیین می‌شود که پیمانکار چه “تکالیف” و چه “حقوقی” دارد و همین طور کارفرما چه “تکالیف” و “حقوقی” دارد. برای مثال در یک پروژه‌ی نرم‌افزاری، پیمانکار مکلف است تا پایان ماه اول، پروتوتایپ سیستم را به کارفرما تحویل دهد و تحویل پروتوتایپ در پایان ماه اول، حق کارفرماست. برای انجام پروتوتایپ، کارفرما مکلف است تا مستندات تعیین‌شده را در اختیار پیمانکار قراردهد (تکلیف کارفرما).

به زبان ساده‌تر:
– کار: تهیه پروتوتایپ
– تکالیف کارفرما: تحویل مستندات تعیین‌شده به پیمانکار
– تکالیف پیمانکار: تحویل پروتوتایپ در مدت یک ماه

قراردادها در برنامه‌نویسی:
تا جایی که می‌دانم هر سیستم نرم‌افزاری از مجموعه‌ای از عناصر یا المان‌ها تشکیل شده است. این عناصر می‌توانند اجزایی مانند تابع (function)، کلاس (class) یا رویه‌ها (procedure) باشند. این عناصر با مکانیزم‌هایی می‌توانند با همدیگر تعامل کنند. یک تابع می‌تواند تابع دیگری را صدا کند و آن تابع نیز به نوبه‌ی خود می‌تواند تابع بعدی را صدا کند. این زنجیره‌ی تعامل یعنی کنش و واکنش بین اجزای سیستم، رفتار آن را شکل می‌دهد.

اجازه بدهید در ساده‌ترین حالت ممکن بحث را ادامه بدهیم. فرض بفرمایید دو تابع f و g وجود دارند. تابع f برای انجام کاری تابع g را صدا می‌کند. کار مورد درخواست را هم محاسبه ریشه‌ی دوم یک عدد طبیعی (1,2,3,…) تعریف می‌نماییم.
در این حالت می‌توانیم فرض کنیم که تابع f مانند کارفرما و تابع g مانند پیمانکار عمل خواهند کرد. نتیجه:
– کارفرما: تابع f
– پیمانکار: تابع g
– موضوع قرارداد: محاسبه ریشه‌ی دوم یک عدد طبیعی

حالا بیایید کمک کنیم تا بین تابع f و g قراردادی منعقد شود:
– کارفرما مکلف است که فقط اعداد طبیعی را ارسال کنید
– کارفرما محق است که ریشه‌ی دوم عدد ارسال شده را به صورت یک عدد با دو رقم اعشار دریافت کند
– پیمانکار مکلف است که ریشه‌ی دوم عدد را به دو رقم اعشار گرد کند (round)
– پیمکانکار محق است که عدد طبیعی دریافت کند در غیر این صورت مکلف است خطا یا استثناء (Exception) را گزارش نماید.

حالا که قرارداد بین کارفرما و پیمانکار منعقد شد، می‌توانیم پیاده‌سازی تابع g را شروع کنیم. پیاده‌سازی را می‌توان به سه بخش تفکیک کرد:
بخش اول: تابع g ابتدا باید کنترل کند که عددی که دریافت کرده، یک عدد طبیعی (صحیح و بزرگتر از صفر) است. طبق قرارداد، اگر عدد دریافتی، یک عدد طبیعی نباشد، تابع g باید خطا یا استثناء را گزارش کند (بازگرداندن کد خطا یا پرتاب استثناء (Throw Exception)).

بخش دوم: تابع g باید روشی برای محاسبه ریشه‌ی دوم یک عدد طبیعی پیاده‌سازی کند. برای انجام این کار، می‌توان از “تقریب” در ریاضیات استفاده کرد.

– بخش سوم: مطابق قرارداد، نتیجه‌ی به دست آمده در مرحله‌ی قبل باید به دو رقم اعشار گرد شود و به کارفرما یعنی تابع f بازگردانده شود.

تمام!

پس‌گفتار:
این شیوه‌ی نگاه به اجزای نرم‌افزاری در قالب یک کارفرما، یک پیمانکار و یک قرارداد، روشی ساده، مفید و کاربردی برای طراحی و پیاده‌سازی در نرم‌افزار است. ایده‌ی اصلی این الگو از روش “طراحی با قرارداد” (Design By Contract) است. این روش که توسط برتراند مایر ابداع شده است در دنیای شیءگرایی بسیار معروف و جاافتاده است.


نکته‌ای که در این الگو به آن افزوده شده این است که با در نظر نگرفتن شی‌گرایی و انتقال این ایده به عناصری مانند تابع (function)، این الگو برای زبان‌هایی که ماهیت شی‌ءگرایی هم ندارند قابل استفاده است از جمله پایتون و جاوا اسکریپت.
امیدوارم که قراردادهای بسیار باارزشی منعقید کنید!

گزیده:
اگر می‌خواهید سریع‌تر پیش بروید، اگر می‌خواهید سریع‌تر کارها را تمام کنید، اگر می‌خواهید نوشتن کد برای‌تان آسان و راحت باشد، کاری کنید که خواندن کدتان آسان و راحت باشد.
رابرت سی. مارتین

پاییز 1396: دوره متدهای چابک

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

برگردیم به طراحی!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش‌گفتار:
مانند هر انسان دیگری، از دیرباز یک سری پرسش‌ در ذهن‌ام نقش بسته است، و از آنجا که پاسخ‌های یافته‌شده قانع‌ام نکرده، هر از گاهی دوباره فرصتی پیدا می‌کنند و خودشان به سر صف می‌رسانند و فرصتی پیدا می‌کنند تا بخشی از ظرفیت مغزم را به خود اختصاص دهند. من هم به مانند بسیاری از انسان‌ها هم از سر علاقه و هم از سر ناچاری برای رضایت آنها، کمی دنبال منابع جدید می‌گردم و آنها را مطالعه می‌کنم و هم از دوستان باتجربه‌ام کمک می‌گیرم شاید به نقطه‌ی قابل قبولی برسم.

 

پرسش‌ها:
دیروز از چند تن از دوستانم که در جمعی حاضر بودند خواهش کردم که به سه پرسش زیر فکر کنند و به آن پاسخ بدهند.

پرسش اول: اگر پیاده‌سازی یک ویژگی جدیدِ سیستم به شما سپرده شود، چگونه و طی چه گام‌هایی آن را به کد تبدیل می‌کنید؟ (تاکید روی بخش طراحی است)

پرسش دوم: اگر قرار باشد راهنمای یک برنامه‌نویس باشید تا ویژگی جدید را پیاده‌سازی کند، مراحل انجام این کار را در قالب چه گام‌هایی به او خواهید آموخت؟ (تاکید روی آموزش طراحی حین کار است)

پرسش دوم: اگر قرار باشد پیاده‌سازی یک ویژگی جدید را در یک کلاس آموزشی به شاگردان آموزش دهید، آموزش شما شامل چه بخش‌هایی خواهد بود؟ (تاکید روی آموزش عمومی طراحی است)

گزیده:
اعمال یک تغییر در کد ممکن است منجر به ایجاد زنجیره‌ای از تغییرات در نرم‌افزار شود که دلیل آن، وجود وابستگی (coupling) بین اجزای نرم‌افزاری است. در نتیجه هزینه‌ی این تغییر برابر است با جمع هزینه‌ی کل این تغییرات. از سوی دیگر، کاهش یا حذف وابستگی بین این اجزای وابسته (decoupling) نیز نیازمند صرف هزینه‌ است.
از این رو به عنوان برنامه‌نویس همواره ناچارید بین هزینه‌ی تجمیعی زنجیره‌ی تغییرات ناشی از وابستگی (coupling) و هزینه‌ی لازم برای جداسازی آنها (decoupling)، یکی را انتخاب کنید (trade-off).
کنت بک

مهندسِ فیلسوف!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش‌گفتار:
[…] یکی از دوستان محبوب من است که سال‌هاست او را ندیده‌ام و چند سالی است که در کشور دیگری زندگی می‌کند. او بیشتر از آن که مهندس باشد، فیلسوف است. نگاهی متفاوت به دنیا دارد. این تفاوت نگاه در کنار دوستی خالصانه و گفتار بی‌رنگ و لعابش باعث شده تا گفتگو با او همواره برای من آموزنده همراه با حس خوب باشد.
او یکی از خوانندگان قدیمی وبلاگ است. پس از انتشار مطالب اخیر وبلاگ، این پیام‌ها را از او دریافت کردم. آن قدر دلنشین بود که با کسب اجازه از او و با کمی تغییرات، آن را در اینجا آورده‌ام.
در این پیام‌، او به یک کار مشترک، یک دوست مشترک و یک خودروی پراید اشاره می‌کند. ما با هم چند کار مشترک انجام دادیم. برای انجام یکی از این کارها، دوست دیگرمان که خودروی پراید داشت، مانند سرویس مدرسه، یکی یکی ما را از درب منزل سوار ماشین می‌کرد تا به محل انجام کارمان برسیم. تفاوت این سرویس با سرویس مدرسه در این بود که سرویس مدرسه‌ی ما صبح روزهای تعطیل کار می‌کرد. یادش به خیر!

متن پیام:
مهندس مهرداد گل سلام..
کمی قبل داشتم نوشته هاتون رو می‌خوندم.. از گرمای هوا و به افتخار هانیه.
روز قبل وارد ۳۸ سالگیم شدم. هر از چند گاهی فکر می‌کنم به این راهی که توی این سال‌ها رفتم و سفر زندگی خودم و برخی دوستانم رو مرور می‌کنم.
اگه می‌تونستم برگردم عقب و به […] ۲۵ ساله یه پیغام بدم اون این بود که “کلا مهم نیست. زیاد زندگی رو، دلخوری‌ها رو، شکست‌ها و موفقیت‌ها رو جدی نگیر“.
اگه بر می‌گشتم عقب، به جای اینکه به این فکر کنم که کی کار […] تموم می‌شه، بیشتر سعی می‌کردم از دورهمی‌هامون توی پراید […] لذت ببرم. به جای اینکه به موفقیت محض و کار کردن توی بهترین شرکت‌ها تمرکز کنم، بیشتر سعی می‌کردم از تک‌تک لحظه‌های با هم بودن‌مون لذت ببرم.
بیشتر سعی می‌کردم از حال و هوای صبحونه‌ای مادرم و نونی که پدرم می‌خرید لذت ببرم.
تخته وایت برد هانیه رو دیدم و یادم افتاد اون وقت‌ها چند تا از این نمودارهای بازدهی کشیده بودم. اگه عقب بر می‌گشتم سعی می‌کردم بیشتر لحظات ساده‌تر رو زندگی کنم.

مهندس جان دارم شهرم رو عوض کنم و جا به جا می‌شم.
می‌رم به یه شهر دیگه.. یه شهر آروم‌تر هست. اینجا […] مثل نیویورک می‌مونه. قلب قاره […]. همه در حال رقابت و در حال رسیدن به هدف‌ها. یه شهر ایده‌آل برای آدمی مثل من.
چند ماه قبل فرصتی پیش اومد که برم به یه شهر شمالی. جایی که از این رقابت‌ها خبری نیست. دیدم ای بابا، زندگی جریان داره بدون رقابت، بدون هوش مصنوعی، بدون دویدن دنبال هدف‌های بزرگ، بدون کار کردن توی بزرگترین شرکت‌های دنیا. هیچ کم و کسری هم نیست. مردم […] خواب ندارن. در واقع مشکل خواب دارن. استرس دارن. فقط و فقط واسه اینکه شب می‌خوابن با هدف اینکه فردا برن و یه هدف دیگر رو هم بزنن.

به سماموس فکر کن. مردم زندگی می‌کنن، هیچ کم و کسری هم ندارن بدون هوش مصنوعی و داشتن ۱۰۰ هدف. واسه همین تصمیم گرفتم برم به یه شهر آرام‌تر.

گزیده:
هرچه از عمرتان بیشتر می‌گذرد، کمتر تلاش می‌کنید تا ثابت کنید فرد خوبی هستید. والا افشار

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید