اصطکاک

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

فیلیپ کراچن در وبلاگ مطلبی نوشته است با نام Friction.

By analogy, in software development, friction is the set of phenomena that limits or constraints our progress, therefore reduces our velocity (or productivity). An element of friction that we have been looking at more closely in the last few years is the result of technical debt: the accumulation of design or coding decisions that looked expedient at the time we made them, but are in retrospect suboptimal, and a hindrance now.

But there is another aspect of friction that is not related to the state of the code, but resides at the organizational and social level. Damian Tamburri, from VU in Amsterdam, has introduced the notion of social debt, as a counter part of technical debt [ICSE2013 workshop].

Social debt is a state of a development project which is the result of the accumulation over time of decisions about the way the development team (or community) communicates, collaborates and coordinates; in other words, decisions about the organizational structure, the process, the governance, the social interactions, or some elements inherited through the people: their knowledge, personality, working style, etc.

Social debt + Technical debt => Friction => delays, unpredictable schedule, and/or poor quality.

As we have defects and code smells on the technical side, we can observe on the social side defects and “smells”: not problems but potential source of a series of concrete problems if left not addressed. Examples of social and organizational and social smells Tamburri identified and studied are: Organizational silos, or Prima donnas.

Bas Vodde که به همراه کریگ لارمن چندین کتاب معروف از جمله Scaling Lean & Agile Development نوشته است در توضیحی ذیل متن وبلاگ نوشته است

In our work, Craig and me have used the word “learning debt” for short-cuts in learning, lack of improvement and over-specialization (and others). In your description, that might also be a part of the friction then I guess. It seems different than the social debt you mentioned.

گزیده:
بی‌فایده ترین کار این است که فرد کار غیر‌لازمی را با توانایی هر چه تمام‌تر انجام دهد. پیتر دراکر

روز برنامه نویس

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

به نقل از programmerday.ir

«روز ۲۵۶ام هر سال (معادل عدد ۱۰۰در مبنای شازده) به عنوان روز برنامه نویس نام گرفته است. عدد ۲۵۶بالاترین عدد دودویی در بین ۳۶۵ روز سال است که از یک رقم 1 و بقیه 0 تشکیل شده است. این عدد ارزش ویژه ای بین برنامه نویسان دارد.

برای اولین بار در سال ۲۰۰۲، کارمندان یک شرکت کامپیوتری در روسیه بودند که امضاهایی را جهت به رسمیت شناختن روزی با عنوان روز برنامه‌نویس جمع‌آوری کردند. در۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹رئیس جمهور وقت روسیه، این روز را به عنوان روز برنامه‌نویس نام‌گذاری کرد و پس از آن کشورهای دیگر از جمله بریتانیا و ایالات متحده آمریکا این روز را به عنوان روز برنامه‌نویس پاس میدارند.

ممکن است ما عضو تیم یا شرکتی باشیم که به توسعه نرم‌افزار می پردازد، یک آزادکار و یا یک دانشجو باشیم، اینروز متعلق به همه ماست. ما به کمک هم ۱۰آذرماه -یعنی ۲۵۶امین روز سال شمسی- را به عنوان روز برنامه نویس جشن میگیریم و آن را در تقویم ملی کشورمان ثبت می‌کنیم.»

با تشکر از دوست عزیزمانُ جناب آقای مهندس بختیاری

گزیده:
ندارد

قول و قرار

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

ژنرال گفت:
….
-گوستاو، من کتاب را به این شرط به تو دادم که ساعت ده از آن دست برداری، همان طور که به من قول دادی، می‌بایست آن را سر ساعت مقرر کنار گذارده، می‌رفتی و می‌خوابیدی.
سپس در دنباله‌ی کلام خود افزود:
-اگر می‌خواهی در زندگی مرد موفقی بشوی، باید قولت را هم چون مقدسات مذهبی محترم بداری و به آن چون شرافتت احترام بگذاری.

فوکس یکی از خطبای انگلستان فقط تنها به خاطر وفای به تعهداتش که یکی از خصوصیات او بود، انگشت‌نما بود. پدرش که یکی از انگلیسی‌های سرسخت و خالص بود هنگام کودکی به او درس بسیار سخت و خشنی داده بود تا اثری جاودانی در روح کودک باقی گذارد.
فوکس زمانی که سن تو را داشت، هنگام تعطیلات نزد پدرش می‌آمد، پدرش مانند برخی از انگلیسی‌هایی ثروتمند دیگر در اطراف قصرش یک باغ وسیع و زیبایی داشت. در این باغ یک کلاه فرنگی قدیمی قرار داشت که می‌بایست خراب گردد و در قسمت دیگری که چشم‌انداز بسیار زیبایی داشت، ساخته شود. معمولاً بچه‌ها دوست دارند جایی را که خراب می‌کنند ببینند. بدین جهت فوکس کوچک که چند روز بیکار بود و فرصت داشت، دلش می‌خواست هنگام خراب کردن کلاه فرنگی در آنجا حضور داشته باشد. پدر با این امر مخالفت کرد تا آنجا که بین پدر و فرزند بر سر این مسأله کدورت ایجاد شد. بالاخره مادر مانند تمام مادران دیگر از فوکس کوچک طرفداری نمود. آنگاه پدر رسماً به فرزندش قول داد که تا تعطیلات آینده برای خراب کردن کلاه فرنگی صبر خواهد کرد.

پس از چندی فوکس به مدرسه بازگشت و پدر گمان کرد پسربچه‌ای که سرگرم خواندن درس است، این موضوع را به مرور ایام فراموش می‌کند. دستور داد کلاه فرنگی را خراب کرده، در جای دیگر تعبیه کنند.

پسربچه یک‌دنده که تنها به کلاه فرنگی می‌اندیشید… [وقتی که] نزد پدر بازگشت، نخستین فکرش این بود که رفته آن کلاه فرنگی را ببیند، آن وقت هنگام صرف صبحانه، غمگین نزد پدر بازگشت و گفت:
-شما مرا فریب دادید!

پدر با آشفتگی و شرمساری بزرگ‌منشانه‌ای گفت:
-صحیح است پسرم. ولی خطایم را جبران خواهم کرد. قول و پیمان خویش را بیشتر از ثروت و دارایی باید حفظ کرد، زیرا وفای به عهد ثروت می‌آوردو تمام ثروت دنیا لکه‌ای را که از پیمان‌شکنی بر وجدان نشسته است، پاک نمی‌کند.
بدین جهت پدر دستور داد کلاه فرنگی کهنه را به همان صورتی که بود بسازند. سپس بعد از اینکه ساخته شد، دستور داد در مقابل چشمان پسرش آن را خراب کنند.

حال پسرم تو باید از این حکایت پند بگیری. گوستاو که با دقت به سخنان پدرش گوش داده بود، فوراً صفحات کتاب را بست.

مرجع: زن سی‌ساله، اونوره دو بالزاک، ترجمه‌ی دکتر محمد آریان، مؤسسه‌ی مطبوعاتی عارف

گزیده:
ندارد

مدرسه‌ای که باد برد

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش گفتار ۱:
مدرسه‌ای که باد برد، فیلمی است از محسن مخملباف که در سال ۱۳۷۶ ساخته شده است: مردي رهگذر از كنار مدرسه اي چادري در منطقه اي ايلياتي و زيبا رد مي شود. او داخل كلاس مي شود و در مورد كلاس، دانش آموزانشان و آموخته هايشان سؤال هايي مي كند، معلم و بچه ها جواب مي دهند. معلم تصور مي كند كه مرد بازرس است و از طرف اداره آموزش و پرورش آمده به همين علت توضيحات مفصلي راجع به مدرسه مي دهد. از جمله اين كه روزي باد شديدي مدرسه، يعني همان چادر را با خود مي‌برد. مرجع

پیش گفتار ۲:
چند وقت پیش آقاجابر زنگ زد و گفت که امسال مدرسه در سال اول، دانش آموزی را ثبت نام نکرده است. یعنی این که شمارش معکوس برای بسته شدن مدرسه شروع شده است. ایشان پیشنهاد کرد که گردهمایی در مدرسه برگزار شود تا علاوه بر تازه شدن دیدارها، در این باره گفت‌وگو شود.

خبر درست بود. قرار بود مدرسه ما را نیز باد با خود ببرد. پس از پرس و جویی متوجه شدم که دلیل اصلی این کار به اشکالات نظام حسابداری برمی‌گردد. حسابداران گرامی و متولیان امور به جای آن که خرجهای مدرسه را در سرفصل «سرمایه‌گذاری» ثبت کنند در سرفصل «هزینه» ثبت کرده‌اند.

مدرسه طی بیست و شش سال، بیش از هزار نفر تحصیل‌کرده از معلم، حسابدار، دکتر، پزشک و مهندس تحویل جامعه داده است که اگر مدرسه نبود، معلوم نبود چه آینده‌ای در انتظارشان بود. کدام سرمایه‌گذاری پرسودتر از این برای هر جامعه‌ای وجود دارد. مگر نه این که سرمایه‌ی انسانی استراتژیک‌ترین موضوع برای هر جامعه‌ای است.

پیش گفتار ۳:
طی چند هفته‌ای اخیر، یک تیم منسجم که نقش محوری آن با آقاجابر و احمدآقا بود و من هم نقش کوچکی در آن داشتم، مشغول کار بود تا این گردهمایی برگزار شود. نهم آبان ماه هزار و سیصد و نود و دو، فومن.
روز قبل به اتفاق احمدآقا و آقا محمود به فومن رفتیم. شب مهمان مدیر تمام نشدنی و بازنشسته مدرسه، جناب آقای داوری بودیم. هر وقت فکر می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که نه تنها فومن، که گیلان هم برای این مرد بزرگ، کوچک است.
قبل از آمدن آقا جابر که سخت مشغول آماده‌سازی نوشته‌ها و کلیپ‌ها بود، به اتفاق آقای داوری سری به مدرسه زدیم و با بچه‌ها صحبتی کردیم. یکی از بچه‌ها مسأله‌ای داد که نتوانستم حل کنم، گفتم شب حل می‌کنم و فردا برایت می‌آورم. خوشبختانه رو سفید شدم.
بچه‌ها مثل خود ماها در آن سن، بیشتر از آن که به امکانات نیاز داشته باشند، به راهنمایی و انگیزه نیاز داشتند. دلم حسابی گرفت.
یکی از کارهای خیلی جالبی که آقا جابر و تیمش انجام داده بودند این بود که عکسهای قدیمی را چاپ کرده بودند و به در و دیوار مدرسه چسبانده بودند. یاد باد آن روزگاران، یاد باد.

گفتار:
روز موعود فرا رسید. صبح زود به اتفاق بقیه دوستان مدرسه رفتیم. هم مدرسه‌ای‌ها یکی یکی آمدند. مدرسه پر بود از انرژی.
بسیاری از مقامات هم در گردهمایی حضور داشتند. امیدوارم که این کار باعث شود باد مدرسه‌ی ما را با خود نبرد.
جای همه شما خالی

گزیده:
روز وصل دوست داران یاد باد.

کتاب روش کاربردی تحلیل نیازمندیهای نرم افزار

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

یکی از دلخوشی‌های چند وقت اخیر، تصحیح اشتباهاتِ اغلب نوشتاری کتاب تحلیل نیازمندی‌ها با همراهی نویسندگان کتاب آقایان مهندس ایراف و مهندس شهبازیان بود. به کمک دوست عزیزی، کتاب بازخوانی شد و اشکالات آن برطرف شد. یادداشت‌های خوانندگان و دانشجویانم را که طی این مدت نگه داشته بودم، بررسی کردیم و آنها را تا جایی که مقدور بود، در متن کتاب اعمال کردیم.

دلیل این کار این بود که کتاب «روش کاربردی تحلیل نیازمندی‌های نرم‌افزار» برای چاپ سوم آماده شود.

چاپ اول و دوم کتاب با نهایت لطف جناب آقای مهدی صادقی، استاد گرامی و مدیر محترم انتشارات رسم و کمک دوست عزیزمان جناب آقای مهندس علی عبداللهی، مدیر عامل محترم شرکت نرم‌افزاری هوشا و بسیاری از دوستان و سروران گرامی به چاپ رسیده بود. از همه‌ی عزیزان بسیار سپاسگزارم.

چاپ جدید کتاب با جلدی متفاوت و توسط انتشارات صفار (اشراقی) روانه بازار شده است. از حاج آقا اشراقی مدیر محترم انتشارات صفار به خاطر کمک، راهنمایی و حسن نظرشان و سرکار خانم لشکری بسیار سپاسگزارم.

امیدوارم که با زحمات ایشان و همکارانشان، کتاب آسان‌تر از گذشته در دسترس خوانندگان قرار گیرد.

برای خرید کتاب می‌توانید به آدرس زیر مراجعه فرمایید:
انتشارات اشراقي​، خيابان انقلاب، نبش خيابان ارديبهشت، بازارچه كتاب، پلاك 6، تلفن: 66408487
http://www.eshraghi.ir/

گزیده:
«خوشبخت کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی دارد، یا کتاب‌های خوب یا دوستان کتاب‌خوان.» ویکتور هوگو

اسکرام SCRUM – بخش هشتم

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مترجم: مهندس علیرضا اسماعیلی

بخش اول
بخش دوم
بخش سوم

بخش چهارم
بخش پنجم
بخش ششم
بخش هفتم

7-2- بازنگری اسپرینت (Sprint Review)
در پایان اسپرینت، دو فعالیت دیگر از جنس بازرسی(inspect) و تطبیق (adapt) نیز انجام می‌شود. اولین فعالیت، بازنگری اسپرینت نامیده می‌شود.
هدف از این فعالیت، بازبینی و منطبق‌سازی محصولِ در حال ساخت است. نکته اساسی این فعالیت، گفت‌وگو و نشستی است که بین همه دست‌اندرکاران از جمله اعضای تیم اسکرام، ذینفعان، حامیان مالی، مشتریان و اعضای مدعو از سایر تیمها انجام می‌شود. موضوع اصلی این نشست، بازنگری ویژگی‌های کامل‌شده در اسپرینت است. هر یک از شرکت‌کنندگان تصویر روشنی از امور جاری به دست می‌آورد و به تیم کمک می‌کند تا مسیر توسعه آتی محصول را مطابق با انتظارات کسب‌وکار انتخاب کند.

موفقیت در بازنگری اسپرینت موجب ایجاد گردش اطلاعاتی دو سویه می‌شود. افرادی که عضو تیم اسکرام نیستند با تیم همراه می‌شوند و به آنها در انتخاب مسیر آتی کمک می‌کنند. اعضای تیم اسکرام در این نشست، بازخوردها و نظرات فراوانی نسبت به وضعیت فعلی محصول و میزان خوشایندی مشتریان و کاربران از آن دریافت می‌کنند. این کار باعث می‌شود که آنها درک عمیق‌تری از جنبه‌های بازاریابی و تجاری محصول پیدا کنند. از این رو، مرور اسپرینت را می‌توان فرصتی از پیش برنامه‌ریزی‌شده برای بازرسی و تطبیق محصول تلقی کرد. همچنین افراد شرکت‌کننده می‌توانند با مرور ویژگی‌های اسپرینت جاری و ارائه نظراتشان، به تیم کمک کنند تا بهتر به اهداف اسپرینت دست پیدا کند.

7-3-بازاندیشی اسپرینت (Sprint Retrospective)
بازاندیشی اسپرینت، دومین فعالیت بازرسی و تطبیق در پایان اسپرینت است. این فعالیت اغلب پس از بازنگری اسپرینت جاری و پیش از برنامه‌ریزی اسپرینت (Sprint Planning) بعدی انجام می‌شود.

در حالی که بازنگری اسپرینت فرصتی برای بازرسی و تطبیق محصول است، بازاندیشی اسپرینت فرصتی برای بازرسی و تطبيق فرایند انجام کار است. در بازاندیشی اسپرینت، تیم توسعه، استاد اسکرام و مالک محصول در خصوص کارایی شیوه‌ای که از اسکرام استفاده می‌کنند و تجربه‌های فنی مرتبط با آن گفتگو می‌کنند. در بازاندیشی اسپرینت تأکید بر بهبود مستمر فرایند است تا تیم اسکرام به تیمی عالی و فوق‌العاده تبدیل شود. در پایان بازاندیشی اسپرینت، تیم اسکرام مواردی را برای بهبود فرایند شناسایی کرده و متعهد می‌شود که در اسپرینت بعدی آنها را انجام دهد.

پس از پایان بازاندیشی اسپرینت، چرخه با برگزاری جلسه برنامه‌ریزی اسپرینت و تعیین باارزش‌ترین مجموعه کارهای قابل انجام، تکرار می‌شود.

گزیده:
من این راز را کشف کرد ه ام که فرد بعد از بالا رفتن از یک تپه بلند متوجه می شود تپه های زیادی برای بالا رفتن وجود دارد.
نلسون ماندلا

دغدغه‌هاي من

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پروفسور محمد هاشم پسران
استاد اقتصاد دانشگاه کمبریج و دانشگاه کالیفرنیای جنوبی (USC)، ویکی پدیا

وقتی پنج‌شنبه موسسه «تامسون رویترز» مرا به‌عنوان یکی از هشت اقتصاددان دارای شانس دریافت نوبل اقتصاد امسال معرفی کرد، خوشحال شدم. خوشحالی‌ام به این دلیل بود که موسسه‌ای مستقل، با در نظر گرفتن آمار «ارجاعات علمی» (Citation) مقالات منتشره در ژورنال‌های علمی و پژوهشی اقتصادی برتر دنیا، مرا در جمع هشت اقتصاددان منتخب قرار داده است.
حضور در این جمع، چه منجر به دریافت جایزه نوبل بشود و چه نشود، برای من خوشحال‌کننده است، اما این واقعیت را هم باید در نظر گرفت که هشت اقتصاددان معرفی‌شده، «کاندیداهای دریافت نوبل اقتصاد» نیستند و صرفا پژوهش‌های آنها در صدر آمار Citationها قرار دارد و در نتیجه پیش‌بینی شده است بیشترین شانس را برای دریافت نوبل داشته باشند؛ پیش‌بینی‌ای که ربط مستقیمی به «کمیته نوبل» ندارد.
……

….
شاید در اینجا خوب باشد در اولین مطلب فارسی‌ای که بعد از اعلام خبر موسسه «تامسون رویترز» می‌نویسم، چند جمله هم در مورد فعالیت‌های کاری و پژوهشی سال‌های آینده‌ام ذکر کنم. من چه برنده نوبل بشوم و چه برنده نشوم، اکثریت قاطع فعالیت‌های کاری و نیز پژوهشی خود را مطابق برنامه‌های قبلی‌ام پیش خواهم برد. تصور می‌کنم اکثر اقتصاددانان دیگری که نام‌شان برای دریافت نوبل مطرح می‌شود نیز، وضعیت مشابهی دارند.

….
اما دغدغه دیگر من در سال‌های اخیر به سازمان‌سازی پژوهشی در حوزه‌های مختلف علم اقتصاد مربوط بوده که در سال‌های آینده هم ادامه خواهد یافت. ما در سال 2011 به همراه تعدادی دیگر از اقتصاددانان شاخص ایرانی «انجمن بین‌المللی اقتصاد ایران» (IIEA) را با هدف افزایش رونق کمی‌و‌کیفی پژوهش‌ها در مناطق مختلف جهان در زمینه «اقتصاد ایران» تاسیس کردیم. من در حال حاضر دبیر IIEA هستم و قطعا تلاش برای توسعه فعالیت‌های این انجمن، از دغدغه‌های کلیدی سال‌های آینده‌ام خواهد بود. همچنین اخیرا به همراه تعدادی دیگر از اقتصاددانان «انجمن بین‌المللی اقتصادسنجی کاربردی» (International Association for Applied Econometrics) را تاسیس کردیم که این انجمن نیز از سال آینده به‌طور رسمی فعالیت‌های خود را آغاز خواهد کرد و می‌کوشد به افزایش تعامل در میان محققان فعال در حوزه اقتصادسنجی در سراسر جهان کمک کند.

در پایان این یادداشت کوتاه، امیدوارم که وجود نام یک ایرانی در میان هشت اقتصاددان منتخب «تامسون رویترز»، بتواند بهانه‌ای باشد برای ایجاد شور و نشاط در بین همه اقتصاددانان ایرانی و افزایش انگیزه آنها برای فعالیت‌های پژوهشی باکیفیت. در آن صورت است که خوشحالی من از حضور در این لیست هشت‌نفره، یک خوشحالی تمام‌عیار خواهد بود.

مرجع: دنیای اقتصاد

گزیده:
ندارد.

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید