بوی اسکات چیست؟

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مقدمه:
قرار بود متنی را گروهی به فارسی برگردانیم. ابتدا یکی از دوستان متن را ترجمه می‌کرد و بعد از آن برای بازنگریی متن در اختیارم قرار می‌گرفت.
هنگام خواندن متن به عبارت «بوی اسکات» رسیدم. متن بدین گونه بود:«قاعده‌ی بوی اسکات را انجام دهید: بازپرداخت بدهی هنگام کشف اتفاقی آن»
نگاهی به متن انگلیسی انداختم و کلی خندیدم. بعد به شوخی از دوستم پرسیدم که این بوی اسکات چیست؟

بخش اول: بدهی فنی چیست؟
بدهی بیانگر تعهد یک شخص حقیقی یا حقوقی (بدهکار) به شخص حقیقی یا حقوقی دیگر (طلبکار) است. بدهی معمولاً به دارایی واگذارشده‌ی طلبکار به بدهکار اشاره دارد، اما می‌تواند به عنوان استعاره برای بیان تعهدات اخلاقی یا سایر تعاملات اقتصادی نیز استفاده شود. بازپرداخت بدهی معمولاً شامل دو بخش «اصل بدهی» و «بهره»ی آن است. [ویکی‌پدیا]
مفهوم بدهی فنی نخستین بار توسط کانینگهام مطرح شد. وی بدهی فنی را این‌گونه تعریف کرد:
«وقتی کدی را برای اولین بار تحویل می‌دهید مثل این است که خود را بدهکار کرده باشید. هر بدهی کوچکی باعث افزایش سرعت توسعه می‌شود به شرطی که آن را در اسرع وقت و با بازنویسی کد، بازپرداخت کنید… زمانی این موضوع خطرناک می‌شود که بدهی بازپرداخت نشود. هر دقیقه‌ای که از عمر این کد که کاملا ًدرست نوشته نشده است می‌گذرد، مانند بهره‌ای است که به بدهی قبلی افزوده می‌شود. کل شرکت‌های مهندسی زیر فشار بدهی ناشی از بی‌توجهی به این‌گونه پیاده‌سازی‌های بازنویسی‌نشده ممکن است زمین‌گیر شوند و پیشرفت آنها متوقف شود.»
کانینگهام برای این که به تیم کسب‌وکار خود نشان دهد ساخت سریع نرم‌افزار برای دریافت بازخورد روش خوبی است، از استعاره‌ی بدهی فنی استفاده کرد. برای این کار، وی بر دو نکته‌ی کلیدی تأکید کرده است: تیم و سازمان باید با افزایش درک و شناخت خود از حوزه‌ی کسب‌وکار، مراقب بازپرداخت بدهی‌ها باشند؛ و با افزایش شناخت تیم و برای استفاده از آموخته‌های جدید، طراحی و پیاده‌سازی سیستم باید تغییر کند و تکمیل گردد.
از زمان معرفی این واژه در اوایل دهه‌ی 1990، صنعت نرم‌افزار برداشت‌های آزادی از تعریف کانینگهام داشته است. امروزه بدهی فنی هم به میان‌برهایی (shortcut) که آگاهانه و عامدانه انتخاب می‌شوند و هم به موضوعات نادرستی که به سیستم نرم‌افزاری آسیب می‌زنند گفته می‌شود. این موضوعات شامل موارد زیر هستند:
○ طراحی نامناسب یا بد : بخشی از طراحی که زمانی معقول و قابل قبول بود اما به دلیل تغییرات مهم کسب‌وکار یا تکنولوژی، دیگر معقول و قابل قبول نیست.
○ نقصها(defect) : مشکلات شناخته‌شده‌ای در نرم‌افزار که تاکنون زمانی برای رفع آنها گذاشته نشده است.
○ پوشش ناکافیِ آزمون‌ها : بخش‌هایی که می‌دانیم به آزمون‌های بیشتری نیاز دارند اما تاکنون کاری برای آنها انجام نداده‌ایم.
○ آزمون دستیِ بیش از حد : آزمون‌ها دستی انجام می‌شوند در حالی که آزمون‌ها باید خودکار شوند.
○ یکپارچه‌سازی و مدیریت ضعیف انتشار: این فعالیت‌ها به گونه‌ای انجام می‌شوند که زمان‌بر و خطازا هستند.
○ کم‌تجربگی در استفاده از سکو (platform): برای نمونه برنامه‌های کاربردی برای رایانه‌های بزرگ و به زبان کوبول نوشته شده‌اند، در حالی که برنامه‌نویس باتجربه و مسلط به کوبول به تعداد کافی نداریم.
و موارد دیگری از این دست؛ چرا که امروزه اصطلاح بدهی فنی به عنوان استعاره‌ای برای بیان مشکلات چند وجهی مورد استفاده قرار می‌گیرد. [Essential Scrum]

مارتین فاولر بدهی فنی را از طرفی ناشی از بی‌دقتی یا بی‌ملاحظه بودن (reckless) یا ناشی از مصلحت یا دوراندیشی (prudent) می‌داند و از طرف دیگر آن را به دو دسته‌ی عمدی (deliberate) و سهوی یا غیرعمدی (inadvertent) تقسیم می‌کند. به عنوان نمونه وقتی برنامه‌نویسی، کد موجود را بدون توجه به تأثیرات جانبی آن حذف می‌کند، بدهی فنی از نوع inadvertent و reckless ایجاد کرده است یا وقتی تیم پس از کسب تجربه، مبادرت به تغییر کد قبلی می‌کند، بدهی deliberate و prudent ایجاد کرده است. [martinfowler.com]

رابرت مارتین (عمو باب) نویسنده‌ی کتاب Clean Code و ابداع‌کننده‌ی واژه‌ی mess در برنامه‌نویسی اعتقاد دارد که کد کثیف با بدهی فنی متفاوت است. برای اطلاعات بیشتر به نوشته‌ی زیر مراجعه نمایید.
https://sites.google.com/site/unclebobconsultingllc/a-mess-is-not-a-technical-debt

بخش دوم: بازپرداخت بدهی فنی
روشهای مختلفی برای بازپرداخت بدهی وجود دارد که یکی از آنها «اجرای قانون پیشاهنگی» است.
«قانون پیشاهنگی»: «همیشه وقتی اردوگاه را ترک می‌کنید، تمیزتر از زمان ورودتان باشد.» اگر زباله‌ای روی زمین دیدید، بدون آن که دنبال این باشید که چه کسی آن را ریخته است، زباله را بردارید و آن جا را تمیز کنید. با این کار، آگاهانه محیط را برای گروه بعدی آماده‌تر می‌کنید.
باب مارتین به زیبایی توضیح داده‌اند که چرا از این قانون می‌توان در توسعه‌ی محصول و بدهی فنی نیز استفاده کرد [Clean Code]. با اجرای این قانون همواره تلاش می‌کنیم تا هر بار که به سراغ کد میرویم، طراحی و پیادهسازی آن را کمی بهتر از گذشته کنیم و نه بدتر.

بخش سوم: بوی اسکات چیست؟
چون اسکات اسم خانوادگی هم هست شاید بهتر بود می‌پرسیدم «بوی اسکات» کیست.
در هر صورت «بوی اسکات» تلفظ فارسی عبارت انگلیسی «Boy Scout» یا «Boy Scout rule» یا همان «قانون پیشاهنگی» است.
حالا این اتفاق به خاطره‌ای تبدیل شده است که یادآوری آن باعث خنده همه‌ی ما می‌شود.

بخش چهارم: پرسش
تیم شما چقدر بدهی دارد؟ خود شما چطور؟ منظور بدهی فنی است و نه بدهی مالی!

گزیده:

“The old adage ‘People are your most important asset’ is wrong. People are not your most important asset. The right people are.” Jim Collins, author of Good to Great

برچسب زنی

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

به نقل از http://viewer.blogfa.com نوشته‌ی دوست گرامی جناب آقای مصطفی فرهادخانی

بخش اول:
یکی از بهترین استادان دانشگاه من جمله معروفی داشت که همواره در ذهن من خواهد ماند، وی می‌گفت ساده‌ترین کار این است که به چیزی یا کسی برچسبی بزنیم، اینکه فلان کار سخت است یا فلان کس انسان تنبل یا بی استعدادی است.
زیرا هنگامی ‌که به کسی برچسبی می‌زنیم طی یک مکانیزم ذهنی، هنگام قضاوت یا تصمیم‌گیری در مورد آن فرد یا کار اولین چیزی که به ذهن ما متواتر می‌شود همین برچسبی است که خودمان به آن کار یا فرد چسبانده‌ایم. ذهن ما در فرآیند تصمیم‌گیری برای ساده کردن این فرآیند از میانبرهای تصمیم‌گیری استفاده می‌کند و دچار این بایاس می‌شود که این برچسب‌ها را به عنوان حقایق ذاتی موضوع قبول می‌کند و به عبارت دیگر آن چیزی را که ساخته ذهن خودمان است آنقدر باور می‌کنیم که طبق آن به قضاوت می‌پردازیم.
هنگامی ‌که به کسی یا چیزی برچسب می‌زنیم تا آنجا آن را باور می‌کنیم که تغییر دادن آن بسیار مشکل می‌شود. لذا برچسب زدن به یک فرد یا کار تنها موجب سخت شدن کار با آنها می‌شود.

بخش دوم:

“من چقدر خنگم” “چقدر احمق بودم که اون کار رو انجام دادم” … اینها نمونه هایی از برچسب هایی ست که ممکن است حتی روزانه به خود بچسبانیم . اما منظور از برچسب زدن ، چیست ؟

بر چسب زدن (labeling) ، در نظر گرفتن يك يا چند نمونه از رفتار خود و يا ديگران و سپس تعميم افراطي آن در حد رسيدن به يك برچسب است ( من يك “بازنده” هستم …. او يك “دروغگو” است) . اين برچسب‌ها که جزئی از خطاهای شناختی می باشند ، خيلي ساده شكل مي‌گيرند . درست هنگامي كه به ديگران اجازه مي‌دهيم ما را براساس آنچه از ما درك مي‌كنند تعريف كنند يا زماني كه در مورد خود به نادرست قضاوت مي كنيم و اين قضاوت به عنوان توصيفي ماندگار از شخصيت ما، متبلور شده و در واقع ، دروني مي‌شود.
دکتر فيليپ مك گرا معتقد است وقتي ما برچسبي را مي ‌پذيريم به اين ترتيب ، يك خود ‌ادراكي غيرواقعي را مدل‌سازي کرده‌ايم . برچسب‌ها تعميم داده مي‌شوند و به شكل يك الگوي اصلي درمي‌آيند كه درواقع خويشتن حقيقي ما ناديده انگاشته مي‌شود . چه اين برچسب از بيرون بر ما اعمال شده باشد و چه از درون . به زودي آن را به عنوان خويشتن مي‌پذيريم و باور مي‌كنيم . نكته اينجاست که وقتي به خود اجازه مي‌دهيم با عينك ديگران و با محكي كه به ما تحميل شده، خود را سبك ، سنگين كنيم و اين گونه بسنجيم، برچسب‌ها نتايج خود را برما منعكس و نمايان مي‌كنند . بي‌عرضه، زشت ، خنگ ،بازنده ، كند ، احمق و… مي‌تواند تنها معيارهاي ديگران باشد تا واقعيت.

برچسب زدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ چیز است. به جای اینکه بگوییم«اشتباه کردم». به خود برچسب منفی می زنیم:«من بازنده هستم». گاه هم اشخاص به خود برچسب «احمق» یا «شکست خورده» یا “خنگ” و غیره می زنند. برچسب زدن غیر منطقی است ، زیرا ما با کاری که می کنیم ، تفاوت داریم . انسان وجود خارجی دارد اما «بازنده» و «احمق» به این شکل وجود ندارد . این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم، اضطراب ، دلسردی و کم شدنِ عزت نفس می شوند . گاه برچسب متوجه دیگران است . وقتی کسی در مخالفت با نظرات ما حرفی می زند ممکن است او را متکبر بنامیم. بعد احساس می کنیم مشکل به جای رفتار یا اندیشه بر سر«شخصیت» یا «جوهر و ذات» او است . در نتیجه او را به کلی “بد” قلمداد می کنیم و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود .

اگر ما از اين راهبردهاي فكري تحريف شده استفاده كنيم ، بطور غيرقابل اجتنابي احساس خشم ، اضطراب ، افسردگي و فشار زياد خواهيم كرد . ما مي‌توانيم شيوه تفكر منطقي و آرامش بخش را نيز ياد بگيريم . وقتي قادر به شناسايي الگوهاي فكري مختل خود شديم ، مي‌توانيم شروع به جايگزيني تفكر منطقي‌تر به جاي آنها نموده و احساس كنترل بيشتري را برخود داشته باشيم !

استفاده از تفكر منطقي و خود گويي‌هاي مثبت در مواجهه با استرس بيروني به ما كمك مي كند تا كنترل بيشتري بر عواطف خود داشته ، در مورد خود مثبت تر انديشيده و قادر به دستكاري بهتر موقعيت‌ها شويم . هنوز هم شايد احساس ناكامي داشته باشيم ولي احساس اضمحلال نخواهيم داشت ، مي رنجيم ولي خشمگين نمي‌شويم ، عصبي مي‌گرديم ولي توسط اضطراب كارآيي خود را از دست نمي دهيم . شايد ما قادر باشيم كه موقعيت خارجي را تغيير دهيم وشايد هم نباشيم ولي توسط حفظ ديدگاههاي خود مي‌توانيم تاثير آنها بر خودتان را تغيير دهيم .

مخالفت با اين نوع برچسب‌ها بسياري اوقات دشوارمي‌نمايد . اما متوجه باشيم كه پذيرش اين برچسب‌ها بر ما يك رنج عاطفي بارمي‌كند كه به سادگي نمي‌توان از زيرآن شانه خالي كرد و نقش آسيب‌زايي آن بسيار قابل توجه است مگراينكه فرد به يك انسجام شخصيت رسيده باشد يعني درچارچوب “احترام به خود” اين مقابله مي‌تواند جدي و كاملا پيشگيرانه سپري شود.

گزیده:
«من می‌دونم که ما موفق نمی‌شیم» مرجع: کارتون داستانهای گالیور

اصطکاک

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

فیلیپ کراچن در وبلاگ مطلبی نوشته است با نام Friction.

By analogy, in software development, friction is the set of phenomena that limits or constraints our progress, therefore reduces our velocity (or productivity). An element of friction that we have been looking at more closely in the last few years is the result of technical debt: the accumulation of design or coding decisions that looked expedient at the time we made them, but are in retrospect suboptimal, and a hindrance now.

But there is another aspect of friction that is not related to the state of the code, but resides at the organizational and social level. Damian Tamburri, from VU in Amsterdam, has introduced the notion of social debt, as a counter part of technical debt [ICSE2013 workshop].

Social debt is a state of a development project which is the result of the accumulation over time of decisions about the way the development team (or community) communicates, collaborates and coordinates; in other words, decisions about the organizational structure, the process, the governance, the social interactions, or some elements inherited through the people: their knowledge, personality, working style, etc.

Social debt + Technical debt => Friction => delays, unpredictable schedule, and/or poor quality.

As we have defects and code smells on the technical side, we can observe on the social side defects and “smells”: not problems but potential source of a series of concrete problems if left not addressed. Examples of social and organizational and social smells Tamburri identified and studied are: Organizational silos, or Prima donnas.

Bas Vodde که به همراه کریگ لارمن چندین کتاب معروف از جمله Scaling Lean & Agile Development نوشته است در توضیحی ذیل متن وبلاگ نوشته است

In our work, Craig and me have used the word “learning debt” for short-cuts in learning, lack of improvement and over-specialization (and others). In your description, that might also be a part of the friction then I guess. It seems different than the social debt you mentioned.

گزیده:
بی‌فایده ترین کار این است که فرد کار غیر‌لازمی را با توانایی هر چه تمام‌تر انجام دهد. پیتر دراکر

روز برنامه نویس

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

به نقل از programmerday.ir

«روز ۲۵۶ام هر سال (معادل عدد ۱۰۰در مبنای شازده) به عنوان روز برنامه نویس نام گرفته است. عدد ۲۵۶بالاترین عدد دودویی در بین ۳۶۵ روز سال است که از یک رقم 1 و بقیه 0 تشکیل شده است. این عدد ارزش ویژه ای بین برنامه نویسان دارد.

برای اولین بار در سال ۲۰۰۲، کارمندان یک شرکت کامپیوتری در روسیه بودند که امضاهایی را جهت به رسمیت شناختن روزی با عنوان روز برنامه‌نویس جمع‌آوری کردند. در۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹رئیس جمهور وقت روسیه، این روز را به عنوان روز برنامه‌نویس نام‌گذاری کرد و پس از آن کشورهای دیگر از جمله بریتانیا و ایالات متحده آمریکا این روز را به عنوان روز برنامه‌نویس پاس میدارند.

ممکن است ما عضو تیم یا شرکتی باشیم که به توسعه نرم‌افزار می پردازد، یک آزادکار و یا یک دانشجو باشیم، اینروز متعلق به همه ماست. ما به کمک هم ۱۰آذرماه -یعنی ۲۵۶امین روز سال شمسی- را به عنوان روز برنامه نویس جشن میگیریم و آن را در تقویم ملی کشورمان ثبت می‌کنیم.»

با تشکر از دوست عزیزمانُ جناب آقای مهندس بختیاری

گزیده:
ندارد

قول و قرار

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

ژنرال گفت:
….
-گوستاو، من کتاب را به این شرط به تو دادم که ساعت ده از آن دست برداری، همان طور که به من قول دادی، می‌بایست آن را سر ساعت مقرر کنار گذارده، می‌رفتی و می‌خوابیدی.
سپس در دنباله‌ی کلام خود افزود:
-اگر می‌خواهی در زندگی مرد موفقی بشوی، باید قولت را هم چون مقدسات مذهبی محترم بداری و به آن چون شرافتت احترام بگذاری.

فوکس یکی از خطبای انگلستان فقط تنها به خاطر وفای به تعهداتش که یکی از خصوصیات او بود، انگشت‌نما بود. پدرش که یکی از انگلیسی‌های سرسخت و خالص بود هنگام کودکی به او درس بسیار سخت و خشنی داده بود تا اثری جاودانی در روح کودک باقی گذارد.
فوکس زمانی که سن تو را داشت، هنگام تعطیلات نزد پدرش می‌آمد، پدرش مانند برخی از انگلیسی‌هایی ثروتمند دیگر در اطراف قصرش یک باغ وسیع و زیبایی داشت. در این باغ یک کلاه فرنگی قدیمی قرار داشت که می‌بایست خراب گردد و در قسمت دیگری که چشم‌انداز بسیار زیبایی داشت، ساخته شود. معمولاً بچه‌ها دوست دارند جایی را که خراب می‌کنند ببینند. بدین جهت فوکس کوچک که چند روز بیکار بود و فرصت داشت، دلش می‌خواست هنگام خراب کردن کلاه فرنگی در آنجا حضور داشته باشد. پدر با این امر مخالفت کرد تا آنجا که بین پدر و فرزند بر سر این مسأله کدورت ایجاد شد. بالاخره مادر مانند تمام مادران دیگر از فوکس کوچک طرفداری نمود. آنگاه پدر رسماً به فرزندش قول داد که تا تعطیلات آینده برای خراب کردن کلاه فرنگی صبر خواهد کرد.

پس از چندی فوکس به مدرسه بازگشت و پدر گمان کرد پسربچه‌ای که سرگرم خواندن درس است، این موضوع را به مرور ایام فراموش می‌کند. دستور داد کلاه فرنگی را خراب کرده، در جای دیگر تعبیه کنند.

پسربچه یک‌دنده که تنها به کلاه فرنگی می‌اندیشید… [وقتی که] نزد پدر بازگشت، نخستین فکرش این بود که رفته آن کلاه فرنگی را ببیند، آن وقت هنگام صرف صبحانه، غمگین نزد پدر بازگشت و گفت:
-شما مرا فریب دادید!

پدر با آشفتگی و شرمساری بزرگ‌منشانه‌ای گفت:
-صحیح است پسرم. ولی خطایم را جبران خواهم کرد. قول و پیمان خویش را بیشتر از ثروت و دارایی باید حفظ کرد، زیرا وفای به عهد ثروت می‌آوردو تمام ثروت دنیا لکه‌ای را که از پیمان‌شکنی بر وجدان نشسته است، پاک نمی‌کند.
بدین جهت پدر دستور داد کلاه فرنگی کهنه را به همان صورتی که بود بسازند. سپس بعد از اینکه ساخته شد، دستور داد در مقابل چشمان پسرش آن را خراب کنند.

حال پسرم تو باید از این حکایت پند بگیری. گوستاو که با دقت به سخنان پدرش گوش داده بود، فوراً صفحات کتاب را بست.

مرجع: زن سی‌ساله، اونوره دو بالزاک، ترجمه‌ی دکتر محمد آریان، مؤسسه‌ی مطبوعاتی عارف

گزیده:
ندارد

مدرسه‌ای که باد برد

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش گفتار ۱:
مدرسه‌ای که باد برد، فیلمی است از محسن مخملباف که در سال ۱۳۷۶ ساخته شده است: مردي رهگذر از كنار مدرسه اي چادري در منطقه اي ايلياتي و زيبا رد مي شود. او داخل كلاس مي شود و در مورد كلاس، دانش آموزانشان و آموخته هايشان سؤال هايي مي كند، معلم و بچه ها جواب مي دهند. معلم تصور مي كند كه مرد بازرس است و از طرف اداره آموزش و پرورش آمده به همين علت توضيحات مفصلي راجع به مدرسه مي دهد. از جمله اين كه روزي باد شديدي مدرسه، يعني همان چادر را با خود مي‌برد. مرجع

پیش گفتار ۲:
چند وقت پیش آقاجابر زنگ زد و گفت که امسال مدرسه در سال اول، دانش آموزی را ثبت نام نکرده است. یعنی این که شمارش معکوس برای بسته شدن مدرسه شروع شده است. ایشان پیشنهاد کرد که گردهمایی در مدرسه برگزار شود تا علاوه بر تازه شدن دیدارها، در این باره گفت‌وگو شود.

خبر درست بود. قرار بود مدرسه ما را نیز باد با خود ببرد. پس از پرس و جویی متوجه شدم که دلیل اصلی این کار به اشکالات نظام حسابداری برمی‌گردد. حسابداران گرامی و متولیان امور به جای آن که خرجهای مدرسه را در سرفصل «سرمایه‌گذاری» ثبت کنند در سرفصل «هزینه» ثبت کرده‌اند.

مدرسه طی بیست و شش سال، بیش از هزار نفر تحصیل‌کرده از معلم، حسابدار، دکتر، پزشک و مهندس تحویل جامعه داده است که اگر مدرسه نبود، معلوم نبود چه آینده‌ای در انتظارشان بود. کدام سرمایه‌گذاری پرسودتر از این برای هر جامعه‌ای وجود دارد. مگر نه این که سرمایه‌ی انسانی استراتژیک‌ترین موضوع برای هر جامعه‌ای است.

پیش گفتار ۳:
طی چند هفته‌ای اخیر، یک تیم منسجم که نقش محوری آن با آقاجابر و احمدآقا بود و من هم نقش کوچکی در آن داشتم، مشغول کار بود تا این گردهمایی برگزار شود. نهم آبان ماه هزار و سیصد و نود و دو، فومن.
روز قبل به اتفاق احمدآقا و آقا محمود به فومن رفتیم. شب مهمان مدیر تمام نشدنی و بازنشسته مدرسه، جناب آقای داوری بودیم. هر وقت فکر می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که نه تنها فومن، که گیلان هم برای این مرد بزرگ، کوچک است.
قبل از آمدن آقا جابر که سخت مشغول آماده‌سازی نوشته‌ها و کلیپ‌ها بود، به اتفاق آقای داوری سری به مدرسه زدیم و با بچه‌ها صحبتی کردیم. یکی از بچه‌ها مسأله‌ای داد که نتوانستم حل کنم، گفتم شب حل می‌کنم و فردا برایت می‌آورم. خوشبختانه رو سفید شدم.
بچه‌ها مثل خود ماها در آن سن، بیشتر از آن که به امکانات نیاز داشته باشند، به راهنمایی و انگیزه نیاز داشتند. دلم حسابی گرفت.
یکی از کارهای خیلی جالبی که آقا جابر و تیمش انجام داده بودند این بود که عکسهای قدیمی را چاپ کرده بودند و به در و دیوار مدرسه چسبانده بودند. یاد باد آن روزگاران، یاد باد.

گفتار:
روز موعود فرا رسید. صبح زود به اتفاق بقیه دوستان مدرسه رفتیم. هم مدرسه‌ای‌ها یکی یکی آمدند. مدرسه پر بود از انرژی.
بسیاری از مقامات هم در گردهمایی حضور داشتند. امیدوارم که این کار باعث شود باد مدرسه‌ی ما را با خود نبرد.
جای همه شما خالی

گزیده:
روز وصل دوست داران یاد باد.

کتاب روش کاربردی تحلیل نیازمندیهای نرم افزار

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

یکی از دلخوشی‌های چند وقت اخیر، تصحیح اشتباهاتِ اغلب نوشتاری کتاب تحلیل نیازمندی‌ها با همراهی نویسندگان کتاب آقایان مهندس ایراف و مهندس شهبازیان بود. به کمک دوست عزیزی، کتاب بازخوانی شد و اشکالات آن برطرف شد. یادداشت‌های خوانندگان و دانشجویانم را که طی این مدت نگه داشته بودم، بررسی کردیم و آنها را تا جایی که مقدور بود، در متن کتاب اعمال کردیم.

دلیل این کار این بود که کتاب «روش کاربردی تحلیل نیازمندی‌های نرم‌افزار» برای چاپ سوم آماده شود.

چاپ اول و دوم کتاب با نهایت لطف جناب آقای مهدی صادقی، استاد گرامی و مدیر محترم انتشارات رسم و کمک دوست عزیزمان جناب آقای مهندس علی عبداللهی، مدیر عامل محترم شرکت نرم‌افزاری هوشا و بسیاری از دوستان و سروران گرامی به چاپ رسیده بود. از همه‌ی عزیزان بسیار سپاسگزارم.

چاپ جدید کتاب با جلدی متفاوت و توسط انتشارات صفار (اشراقی) روانه بازار شده است. از حاج آقا اشراقی مدیر محترم انتشارات صفار به خاطر کمک، راهنمایی و حسن نظرشان و سرکار خانم لشکری بسیار سپاسگزارم.

امیدوارم که با زحمات ایشان و همکارانشان، کتاب آسان‌تر از گذشته در دسترس خوانندگان قرار گیرد.

برای خرید کتاب می‌توانید به آدرس زیر مراجعه فرمایید:
انتشارات اشراقي​، خيابان انقلاب، نبش خيابان ارديبهشت، بازارچه كتاب، پلاك 6، تلفن: 66408487
http://www.eshraghi.ir/

گزیده:
«خوشبخت کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی دارد، یا کتاب‌های خوب یا دوستان کتاب‌خوان.» ویکتور هوگو

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید