به نظرتون انتخابم درسته؟

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش‌گفتار:
دوست عزیزمی دارم که چند وقت پیش پیامی فرستاد که موضوع‌اش ترک شرکت فعلی و قبول پیشنهاد شرکت دیگری بود. در پیام‌اش بعد از شرح ماجرا و بیان دلایل‌اش برای ترک شرکت فعلی و انتخاب شرکت بعدی، از من پرسیده بود که «به نظرتون انتخابم درسته؟»

من هم در پاسخ برایش نوشتم که پیشنهاد می‌کنم این سخنرانی را گوش کنید.

بعد برایم نوشت: دیشب ویدئویی که برام فرستادید رو دیدم، فکر میکنم باید دو سه بار دیگه ببینمش تا بهتر نکات مطرح شده رو درک کنم. …

یک روز بعد برایم نوشت: من ویدیو رو دو سه بار دیگه دیدم …

با خود فکر کردم بهتر هست این ویدویو را معرفی کنم شاید به شما در تصمیم‌گیری کمک کند.


درباره‌ی سخنران:
دنیل کانمن، روان‌شناس آمریکایی-اسراییلی که به خاطر کار بر روی روان‌شناسی قضاوت و تصمیم‌گیری و نیز اقتصاد رفتاری (به خاطر آن جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۰۲ را برد) مشهور است.
کانمن از اندیشمندان محبوب من است که هر گاه فرصتی دست دهد تلاش می‌کنم تا از او بیاموزم.

گزیده:
اهمیت هیچ چیز در زندگی به اندازه زمانی که ذهن تان درگیر آن است نیست.
“Nothing in life is as important as you think it is while you are thinking about it.”
دنیل کانمن

توضیح:‌ مادامی که به موضوعی فکر می‌کنید، احساس می‌کنید آن موضوع واقعا مهم است. اما وقتی دیگر به آن فکر نکنید یا بعداً برگردید و نگاهی به آن بیندازید، احتمالا به این نتیجه می‌رسید که آن موضوع آنقدرها هم که فکر می‌کردید مهم نبوده است. ذهن ما می‌تواند موضوعات را در لحظه بزرگ‌تر یا مهم‌تر جلوه دهد، اما در درازمدت نمی‌تواند چنین کاری انجام دهد. بنابراین، بهتر است به یاد داشته باشید که ذهن ما گاهی می‌تواند در اهمیت و بزرگی موضوعات اغراق کند.

زندگی از نگاه خوزه موخیکا

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

چند ماه پیش ویدیویی دیدم. خیلی آموزنده بود. و تاثیر مثبتی بر من گذاشت. از آن موقع تاکنون، هر چند وقت یک بار آن را دوباره نگاه می‌کنم تا نکاتی که از آن آموخته‌ام را فراموش نکنم.
در این ویدیو، مصاحبه‌شونده «خوزه موخیکا» رییس جمهور سابق اروگوئه است. “فارغ از اینکه “سلیقه شخصی” شما در سیاست چه باشد، به سختی می‌توانید تحت تأثیر خوزه “پپه” موخیکا قرار نگیرید یا شیفته شخصیتش نشوید” [وایر دیویس]. ساده‌زیستی وی، و این‌که حدود ۹۰ درصد حقوق ماهیانه‌اش را صرف امور خیریه می‌کرد، باعث شد لقب فقیرترین و در عین‌حال بخشنده‌ترین رئیس جمهوری جهان به او داده شود. گفتنی است فساد اداری و مالی در دوران خوزه به پایین‌ترین سطح خود در تاریخ اروگوئه رسیده است [صدانت]

گزیده‌ای از یادداشت‌‌های من درباره‌ی این ویدیو:
– با خوش‌شانسی زیاد من هنوز زنده‌ام و بالاتر از همه چیز من عاشق زندگی‌ام.

– من در مورد همه‌ی این چیزا خیلی فکر کرده‌ام. تقریبا ده سال در انفرادی گذروندم، تو یه سوراخ. یه عالمه وقت برای فکر کردن، هفت سال بدون حتی یه کتاب. که به من وقت فکر کردن داد. و چیزی که من کشف کرده‌ام اینه:
یا شما با چیز خیلی کم شادید، آزاد از همه‌ی باروبنه‌های اضافی،‌ چون از درون شادید، یا اینکه اصلا به هیچ جایی نمی‌رسید. اشتباه نشه! من از فقر حمایت نمی‌کنم. من از اعتدال حمایت می‌کنم.

– وقتی من چیزی می‌خرم،‌ وقتی شما چیزی می‌خرید، این پول نیست که دارید براش می‌دید، بلکه ساعت‌هایی از زندگی‌اند که برای به دست آوردن اون پول، مجبور بودید صرف کنید. فرقش اینه که زندگی چیزیه که با پول نمی‌شه خرید. زندگی فقط کوتاه‌تر می‌شه. حیفه که آدم زندگی و آزادی‌اش رو این جوری هدر بده.

– طبیعت انسانی جوری ساخته شده که شما در نهایت از درد و رنج، خیلی بیشتر می‌آموزید تا از زندگی راحت. این به اون معنا نیست که من طلب رنج یا چیزی شبیه این رو توصیه می‌کنم. بلکه چیزی که می‌خوام به مردم بفهمونم اینه: شما همیشه می‌تونید دوباره بلند شید و رو پاهاتون بایستید. همیشه ارزش داره که از صفر شروع کنید. یه بار یا هزار بار. تا زمانی که هنوز زنده‌اید. این بزرگترین درس زندگی‌یه. به زبون دیگه شکست‌خورده نیستید تا زمانی که مبارزه رو ول نکنید.

– من می‌دونم آدمی‌زاد چیه! … هر نسل فقط از تجربیات خودش درس می‌گیره نه از تجارب بقیه‌ی نسل‌ها. من طبیعت بشری رو آرمانی تصور نمی‌کنم. آدمی از تجربه‌ی یه نفر دیگه چی می‌تونه یاد بگیره؟‌ متاسفانه ما فقط از اون‌چه خودمون تجربه می‌کنیم درس می‌گیریم.

ضمن تشکر از همه‌ی عزیزانی که در تهیه و ترجمه این ویدیو مشارکت داشتند،‌ آن را می‌توانید در صفحه‌ی صدانت در آپارات [اینجاکانال تلگرامی وبلاگ سماموس [اینجا] یا یوتیوب [اینجا] ببینید.

مرجع عکس: ویکی‌پدیا

گزیده:
به من می‌گویند «فقیرترین رئیس جمهور دنیا»، اما من احساس فقر نمی‌کنم. فقرا کسانی‌اند که تلاش می‌کنند تا سبک زندگی پرهزینه و گرانی داشته باشند و خواسته‌های آنان هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود. موضوع اصلی، موضوع آزادی است. اگر دارایی‌های زیادی ندارید، لازم نیست تمام زندگی خود را مانند یک برده کار کنید تا از آنها نگهداری کنید، و بنابراین زمان بیشتری برای خود دارید.
خوزه موخیکا

 

زندگی: نمای دور – نمای نزدیک

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

 

زندگی از نمای نزدیک، یک تراژدی (نمایش غم‌انگیز) و از نمای دور، یک کمدی (نمایش خنده‌دار) است.
چارلی چاپلین

بازسازی کد: بار دوم یا بار سوم

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

آیا تا به حال موقع نوشتن کد با این شرایط رو به رو شده‌اید که متوجه شوید مشابه این کار را قبلا انجام داده‌اید؟ در چنین شرایطی چه می‌کنید؟ آیا برمی‌گردید و کد قبلی را نیز اصلاح می‌کنید؟ یا بدون به توجه به کد قبلی، کد جدید را می‌نویسید؟ (احتمالا نتیجه چنین کاری، کد تکراری و کاهش خوانایی کد است).

در اینجا بد نیست پیشنهادهای مارتین فاولر و رابرت سی مارتین را با هم مرور کنیم!

مارتین فاولر به راهنمایی از دان رابرتز اشاره می‌کند به نام : “قاعده‌ی بار سوم”: “اولین باری که کاری را انجام می‌دهید، فقط خود آن کار را انجام دهید. بار دوم که کار مشابهی را شروع کردید، با وجودی که ممکن است از انجام کار تکراری احساس شرمندگی کنید، کار را با تکرار و دوباره‌کاری انجام دهید. برای بار سوم که خواستید کار مشابه را شروع کنید، وقت آن است که کدهای قبلی را بازسازی (ریفکتور) کنید.”

از سوی دیگر، رابرت سی مارتین با اشاره به این ضرب المثل معروف «اگر اولین بار مرا فریب دادی شرم بر تو، اگر دومین بار مرا فریب دادی شرم بر من» پیشنهاد می‌کند “به هیچ عنوان OCP را موقعی که برای اولین بار با کاری رو به رو می‌شوید اعمال نکنید. بار اول خود کار را انجام دهید. اگر برای دومین بار با کار مشابهی در ماژول رو به رو شدید، کدها را با هدف دست‌یابی به OCP بازسازی (ریفکتور) کنید.”

حالا تصور کنید که شما در موقعی که می‌خواهید کاری را انجام دهید متوجه می‌شوید کار مشابهی را قبلا انجام دادید. خوب حالا شما دست کم با دو گزینه رو به رو هستید. یا بر اساس راهنمایی فاولر فقط خود کار را انجام دهید و به فکر بازسازی کد نباشید. یا بر اساس راهنمایی رابرت مارتین دست به بازسازی کد بزنید.

سوالی که مطرح می‌شود این است که شما کدام گزینه را انتخاب می‌کنید و چرا؟
اگر علاقه‌مند هستید لطفا نظرات خود را مطرح کنید تا از دانش و تجربه‌ی شما بهره‌مند شویم و یاد بگیریم.

پ.ن.
این نوشته در لینکدین هم منتشر شده است و یک سری نظرات جالب و خواندنی هم در آنجا مطرح شده است. برای دیدن آنها می‌توانید به اینجا مراجعه کنید.

گزیده:
شهرها بزرگ می‌شوند، شهرها پیشرفت می‌کنند، بخش‌هایی از شهرها به سادگی از بین می‌روند، در حالی که بخش‌های دیگر آن توسعه پیدا می‌کنند و شکوفا می‌شوند. هر شهر باید بازسازی و نوسازی شود تا پاسخ‌گوی نیازهای ساکنین خود باشد … سیستم‌های نرم‌افزاری نیز درست مثل شهرها هستند. گریدی بوچ

برای سلمان

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

برای تو که برای‌مان «یک روز بوشوم کونوس کله» و «می جان زن‌مار» می‌خوندی
برای تو که امتحان دیپلم‌ات، به جای آزمون درس، آزمون عاشقی بود
برای تو که موقع خاطره‌‌گویی‌هات از خنده روده‌بر می‌شدیم
برای تو که هم پسر بودی برای عمه و هم پدر
برای تو که برای خانواده، عمود خیمه بودی
برای تو که زود رفتی
برای تو،‌ پسر عمه‌،
سلمان جان
دلم تنگ خواهد شد!

phind

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

در این نوشته‌ می‌خواهم جستجوگر Phind را که به تازگی از طریق یکی از دوستان عزیز با آن آشنا شده‌ام به شما معرفی کنم. تلفظ آن شبیه به واژه‌ی Find (فایند) است. این جستجوگر بر اساس هوش مصنوعی و بر اساس اطلاعات مستقیم اینترنت به پرسش‌های کاربر پاسخ می‌دهد. نکته مهم درباره‌ی آن این است که این موتور جستجو برای توسعه‌دهندگان و پرسش‌های فنی بهینه‌سازی شده است.

About Phind:
Our vision is for search to be as seamless and informative as talking to a smart friend.

What Phind is?
Phind is a search engine that simply tells users what the answer is. Optimized for developers and technical questions, Phind instantly answers questions with detailed explanations and relevant code snippets from the web.

Phind:
https://www.phind.com/

نامه‌ای از یک دوست بسیار کوچولو!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش‌گفتار ۱:
یادش به خیر، عادت داشتم از دانشجویان خواهش کنم که زمان استراحت‌ بین کلاس‌شان را کمتر کنند تا بتوانیم در مورد موضوعاتی خارج از برنامه‌ی دوره صحبت کنیم. آنها هم با بزرگواری قبول می‌کردند. معمولا این بخش را به آخر کلاس که یادگیری کاهش پیدا می‌کند منتقل می‌کردم تا بهره‌وری کلاس افزایش پیدا کند.
یادم هست یکی از این بخش‌های خارج از موضوع کلاس این بود که از دانشجویان که پشت کامپیوتر نشسته بودند خواهش می‌کردم تا یکی از آنها مطلبی را بلند بخواند و بقیه تایپ کنند. با بیان این موضوع، همه با نگاهی متعجب می‌زدند زیر خنده! وقتی همه آماده می‌شدند خواهش می‌کردم که چشم‌شان را ببندند! بعد هم از دانشجویی که متن را می‌خواند خواهش می‌کردم متنی را پیدا کند که ترکیبی از کلمات انگلیسی و فارسی باشد. بعد از این که متن تمام می‌شد خواهش می‌کردم که چشم‌شان را باز کنند.
احتمالا حدس می‌زنید که چه اتفاقی می‌افتاد! صدای خنده کل کلاس را منفجر می‌کرد!

پیش‌گفتار ۲:
یادم هست اولین جایی که مشغول به کار شدم، یک خانم منشی داشتیم که همزمان که با تلفن صحبت می‌کرد تایپ هم می‌کرد! من همیشه به این مهارت‌اش غبطه‌ می‌خوردم.
یادم هست اولین کسی که اهمیت تایپ را به من یاد داد دوست عزیزم احسان بود. احسان که آمریکا درس خوانده بود و به دلایلی به ایران برگشته بود، تایپ را اصولی و درست یاد گرفته بود. به من می‌گفت که رکورد دنیا دست یک فرد هندی است و خودش هم گاهی با یک برنامه سرعت تایپ‌اش را اندازه می‌گرفت. من از احسان درس‌های مهمی یاد گرفتم که اهمیت تایپ درست یکی از آنها بود! با این که زمان ما، رشته‌ی نرم‌افزار رشته‌ی جوانی بود ولی در دانشگاه این بخش را به ما نمی‌آموختند و راستش را بخواهید خودم هم به اهمیت‌اش بی‌توجه بودم.
اولین باری که مجبور شدم از سر ناچاری تایپ را اصولی یاد بگیرم موقعی بود که تازه در شرکتی مشغول به کار شده بودم و همکارانم تجهیزاتی را به صورت موقت به من دادندتا کامپیوتر و تجهیزات دیگرم آماده شود. همراه این کامپیوتر،‌ یک صفحه کلید بود که روی آن هیچ حرفی نبود. من که عادت داشتم صفحه‌ کلید را نگاه کنم و تایپ کنم به همکار جدیدم گفتم این چرا این شکلی هست؟ گفت همکار خدماتی ما خواسته این صفحه کلید را حرفه‌ای تمیز کند آن را با مایع ظرفشویی شسته و تمام علایم حروف روی آن پاک شده! من پرسیدم که خوب من چه جوری تایپ کنم! همکارم گفت: واه! تایپ ۱۰ انگشتی بلد نیستی؟ گفتم نه! بعد رفت یک برنامه آموزشی به من داد که آموزش تایپ ۱۰ انگشتی بود. اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم که خیلی به من برخورد! چه طور ممکن هست دانش‌آموخته‌ی مهندسی نرم‌افزار باشی ولی تایپ را درست ندانی. از آن روز، هر شب نیم ساعت را به تمرین تایپ اختصاص دادم تا بالاخره از آن شرایط «تایپ اکابری» درآمدم. نکته مثبت داستان این بود که از آن به بعد انگشتانم کمتر درد می‌گرفت و احساس خودم این بود که فشار کمتری به انگشتانم وارد می‌شود.

اما من هنوز در حسرت مهارت آن خانم منشی شرکت‌مان هستم که می‌توانست همزمان با تلفن صحبت کند، تایپ کند و با سر به من اشاره کند که مدیر عامل در دفترش منتظر شماست! کسب این مهارت اصلا برای من شدنی نیست! بالاخره سیستم تک پردازشگر با سیستم چند پردازشگر تفاوت ریشه‌ای دارد که این تفاوت‌ها با تلاش هم قابل جبران نیست. 🙂

آن اتفاق صفحه‌ی کلیدِ بی‌علامت باعث شد هر جا که فرصتی بود به دوستانم یادآوری کنم که تایپ ۱۰ انگشتی یاد بگیرند یا اگر در توانم بود شرایطی فراهم کنم که دیگران به ویژه کودکان تایپ را از پایه و درست یاد بگیرند.

گفتار:
این ایمیل را چند روز پیش از داریس کوچولو دریافت کردم که با راهنمایی و آموزش هانیه خانم مشغول یادگیری تایپ ۱۰ انگشتی است. سرعت پیشرفت‌اش واقعا خوشحال‌کننده است. آینده‌ای درخشان برایش آرزومندم و از هانیه خانم هم بسیار سپاسگزارم.
پیشنهاد می‌کنم شما هم اگر فرصتی دست داد به کودکان دور و برتان تایپ ۱۰ انگشتی را بیاموزید یا شرایطی فراهم کنید که آنها درست و از پایه آن را بیاموزند. خود بهتر می‌دانید که تاثیر آن‌چه در کودکی و به شیوه‌ی درست یاد گرفته شود با آموخته‌های بزرگسالی قابل مقایسه نیست!

ایمیل داریس:
“من در این چند ماه اخیر توانستم تایپ ده انگشتی را یاد گرفته و از ان به خوبی استفاده کرده و از قدرت ان بهره مند شوم از تلاش و صبر شما بسیار متشکر و مدویون هستم با تشکر فراوان دوستار و دانش اموز شما داریس (اویچ) حصاری????????????????????????”

گزیده:
پیشرفت ما به عنوان یک ملت نمی‌تواند سریع‌تر از پیشرفت ما در امر آموزش باشد. چرا که تفکر انسانی، اساسی‌‌ترین عامل برای پیشرفت ما است. جان اف کندی

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید