
دبيرستان كه بودم معلمي داشتيم به نام آقاي منصوري. مردي آرام و متين كه ميگفتند بيش از سي سال تجربهي تدريس دارد و يكي از دبيران معروف شهر رشت بود. تخصص ايشان نيز هندسه و مثلثات بود.
ماشين تويوتا كروناي قديمي ايشان مرا به ياد يكي از پزشكان هممحليمان ميانداخت. چهار سال درس هندسه را با ايشان گذرانديم و هم چنين مثلثات سال دوم دبيرستان. آن موقع مثلثات تنها در سال دوم و سوم تدريس ميشد.
وقتي مثلثات سال دوم را با ايشان گذرانديم، كتاب مثلثات سال سوم هيچ چيز جديدي برايمان نداشت. درس هندسه برايمان خيلي راحت بود. درسي كه براي خيليهاي ديگر، واقعاً درس مشكلي بود. سال چهارم دبيرستان، هندسه فضايي داشتيم، خيلي در ابتدا سخت به نظر ميرسيد، اما در پايان سال، همه نمرههاي خوب و درخشاني گرفتيم.
اما چرا اين طور بود. حال كه به شيوههاي تدريس اين مرد بزرگ فكر ميكنم، جمعبنديام اين است كه او واقعاً معلم بود.
۱- هيچ وقت براي ساكت كردن كلاس متوسل به حرف زدن نشد. نه اين كه ما بچههاي آرامي باشيم. نه! ايشان با تغيير تن و بلندي صداي خود، كلاس را كنترل ميكرد. وقتي يكي از بچهها حرف ميزد، ايشان تن صداي خود را پايين ميآوردند و بقيه بچهها، همكلاسي خود را وادار به سكوت ميكردند.
۲- هميشه براي ترسيم اشكال هندسي ابزارهاي لازم را به همراه داشت، جز يك بار! يادم است كه آن موقع كتاني چيني ميپوشيدم. كتانيهاي سفيدي كه بند آنها نزديك به نيم متر بود و چون سبك بود، مورد علاقهام بود. در يكي از كلاسها كه مربوط به دايره بود، به نيمكت ما نزديك شد و گفت: بند كفشت را دربيار. من هم اطاعت كردم و بند كتانيام را خدمت ايشان دادم تا آخر كلاس به من پس داد.
۳- تمرينها را بايد حل ميكرديم چون سر كلاس، از ما ميخواست كه تمرينهاي كتاب را به نوبت حل كنيم و تمام تمرينهاي كتاب را نيز حل ميكرد. كاري كه انجام آن خيلي مشكل بود.
۴- مجبور بوديم هميشه تمامي مطالب كتاب و تمرينهاي حل نشده را مرور كنيم و براي حل آنها آماده باشيم. چرا؟ فرض كنيد كه درس هندسه شامل 10 درس بود. در حالي كه ابتداي درس 5 بوديم، از تمامي درسهاي قبلي حداقل يك تمرين باقي مانده بود. معلم عزيزمان در هر جلسه از هر درس يك يا چند تمرين را به گونهاي حل ميكرد كه اولاً از هر درس چند تمرين باقي بماند و در ضمن در هر جلسه، حداكثر درسهاي قبلي با حل تمرين مرور شود.
۵- براي كساني كه علاقهمند بودند مسألههايي مشكلتري طرح ميكرد و از آنها ميخواست كه خارج از كلاس آن را حل كنند.
۶- در كلاس چيستانها و معماهاي رياضي مطرح و حل ميكردند. اين كار باعث شادي كلاس و علاقهمندي بيشتر ما به رياضيات ميشد.
در تمام اين چهار سال، هيچ وقت نديدم كه عصباني شود. فقط يك بار ديدم كه ناراحت شد. آن هم به خاطر يكي از همكلاسيها بود كه در پاسخ به پرسشهاي امتخان دغل (نه تقلب) كرده بود.
چند روز پيش آقاي داوري در ايميلي اطلاع دادند كه آقاي اسحاق منصوري معلم عزيزمان يك سال است كه دار فاني را وداع گفتهاند.
«در دوازدهم فروردین ماه سال 89 مطلع شدم که در دوازدهم فروردین ماه 88 ،آقای اسحاق منصوری دبیر پرتوان هندسه کسی که حدود نیم قرن این درس را تدریس کرد و در میان دبیران برجسته ریاضی رشت عنوان «پیله آقا» معروف گردیده بود به رحمت ایزدی پیوسته است سخت متأسف شدم.
او حدود ده سال با همه مشکلات و سختی ها هفته ای دو روز برای تدریس درس هندسه به دبیرستان نمونه دولتی گشت- فومن می آمد.مردی آرام،با وقار و با ادب ،پر تلاش و مصمم برای تربیت گلهای نمونه بود.کم کاری را بر نمی تابید،هر جلسه دفتر حل تمرین را به دقت نگاه می کرد اگر کسی کار نکرده بود پیش من می فرستاد که دفتر او را امضاء کنم که بعدا دانش آموز تکرار نکند اما هیچگاه به شخصیت دانش آموز بی احترامی نمی کرد.کسانی که چهارسال زیر نظر او درس هندسه را می آموختند بسیار توانا و زبردست می شدند.
…
اکنون که این یادداشت را می نویسم حتی نمی دانم که آرامگاه او کجاست اما از همه شما می خواهم هر وقت او را به یاد آوردید برای شادی روح بلندش فاتحه بخوانید و اگر فرصتی یافتید دو رکعت نماز برای او بخوانید.» [آقاي داوري]
«يادم است يك روز سر كلاس امدند و روي ميزها پول خرد ! هايي را كه به جاي پرگار براي كشيدن دايره استفاده مي كرديم را جمع كردند واز پنجره كلاس ريختند بيرون. اول همه ماتمان برده بود» [عيسي]
آيا ميدانيد چرا پول خردها را بيرون ريختند؟
از درگذشت اين معلم بزرگوار متأسفم چرا كه:
از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش
روحش شاد.
گزيده:
پيشرفت ما به عنوان يك ملت نميتواند سريعتر از پيشرفت ما در امر آموزش باشد. چرا كه تفكر انساني، اساسيترين عامل براي پيشرفت ما است. جان اف كندي

سلام
26 فروردین 1389 در 00:00استاد مهرداد
سال نو را تبریک عرض می نمایم.
با تشکر
سمیه
27 فروردین 1389 در 00:00دوست عزیز شما به انجمن تخصصی کامپیوتر، اینترنت و شبکه وب افروز دعوت شده اید امید وارم حضور فعالی در این انجمن داشته باشید.
ضمناً شما می توانید در بخش تبلیغات و معرفی سایت، سایت و یا وبلاگ خود را به تعداد زیادی از کاربران معرفی کنید.
وب افروز webafrooz
امیر جلیلی
30 فروردین 1389 در 00:00روحشان شاد..
یادمه وقتی 6-7 ماه قبل سر کلاس rup شما بودم راجع به قسمت های مختلف RUP چیزهای زیادی رو یادمون دادید. امروز روز های سختی برای منه چون یکی از پروژه های بزرگ ملی رو که شرکت ما انجام میداد هیچ کدوم از مراحلی رو که شما با مهارت و علاقه به ما درس میدادید رو رعایت نکرده. پروژه بسیار عظیمه و حتی 1 صفحه هم DOCUMENT نداره.هیچ دیاگرامی نداره.و چند ده هزار خط کد هست برنامه نویساش قهر کردن رفتن. 11 روز دیگه قراره پروژه بره برای کار. یهو به من گفتن بقیه پروژه رو باید تو انجام بدی. منی که حتی نمیدونم پروژه راجع به چیه. سر درد شدیدی گرفتم . در ده روز چطور پروژه ای که یکسال طول کشیده و هیچی هم نداره حتی کسی که توضیحی بده رو بفهمم. درکش کنم. اصلاح کنم. حداقل 3-4 ماه ایم کار زمان میبره. بعد بغضی کردم و یاد کلاس شما افتادم. تمام چیز هایی که به ما یاد داده بودبد یادم افتاد. بعد با خودم گفتم کاش استاد خوبم الان اینجا کنار من بود و با هم به این پروژه ملی میخندیدم.
امروز 1389/01/30 هست.
چقدر دوست داشتم الان که یه بعد از ظهر سر ماه رمضون سر کلاس شما بود.
با تشکر از همه زحمات شما
بيك محمدي
31 فروردین 1389 در 00:00خدا ايشون و تمامي معلمان زحمتكش اين مملكت رو كه با حد اقل امكانات درامد واسه بچه ها زحمت ميكشن بيامرزاد
راستي
استاد قصد داريم به چند تا از دوستان كلاس ooad كه با شما داشتيم يه روزي به همراه شما بريم بيرون
اگه واستون امكان داره وقت آزاد رو اعلام نماييد تا با دوستان هماهنگ كنيم
موفق باشيد
یک دانشجوی IT
1 اردیبهشت 1389 در 00:00روحشان شاد..
معلم ها واقعا قشر مظلوم جامعه هستند
نرگس
3 اردیبهشت 1389 در 00:00روح بزرگشان شاد. خوشا به حالشون با این همه خوبی، بزرگواری، با این همه عشق و خوشا به حال همه شاگردانشان که چنین تجربه ای را کسب کردند.
سارا صانعی
5 خرداد 1390 در 00:00استاد خیلی قشنگ می نویسید.
در ضمن حس ما به شما در این یک ترم حسی نزدیک و آشناست با حس شما به معلم هندسه تان!
خوشحالم که شما افتخار استادیتان را به ما دادین!
روحشان شاد.
——————————————————————–
خانم صانعی گرامی
سلام،
از لطف و محبت شما سپاسگزارم.
برایتان بهترینها را آرزومندم.
مهرداد
مهراندوز
30 مرداد 1394 در 00:00سلام
تصادفا به یادشون افتادم…..سال 69 دبیر هندسه من توی دبیرستان بهشتی بود…
جستجو زدم تا به وبلاگ شما رسیدم…..بسیار مرد نازنینی بود…
ممنونم که به یادشون بودید