ايراني‌ها چند ساله صاحب‌خانه مي‌شوند؟

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پايه حقوق و دستمزد سال جاري برابر مصوبه وزارت كار مبلغ 272‌هزار تومان است. در بسياري از سازمان‌ها و بنگاه‌هاي توليدي و خدماتي، حقوق‌بگيران در حدود همين رقم، دستمزد دريافت مي‌كنند.
حال با توجه به درآمد خانوارها و متوسط قيمت مسكن در تهران به راحتي مي‌توان شاخص دسترسي به مسكن يا همان طول مدت انتظار براي صاحب‌خانه شدن را در دهك‌هاي مختلف محاسبه كرد.
هرچند براي مشخص شدن چنين شاخصي‌، اعلام مراجع رسمي‌مهم و قابل استناد است، اما حال كه اعلام و تكذيب آن باعث ابهام در جامعه شده، گروه مسكن دنياي اقتصاد با محاسبه زير زمان انتظار براي صاحب‌خانه شدن را مشخص كرده است.
اگر متوسط قيمت يك واحد مسكوني معمولي در شهر تهران با متراژ 75‌متر مربع در حدود 115‌ميليون تومان باشد در اين‌صورت گروه‌هاي كم‌درآمد با حداقل دستمزد بايد 35‌سال و 2‌ماه كل حقوقشان را براي خريد مسكن كنار بگذارند تا بتوانند بعد از اين مدت صاحب مسكن شوند. البته فرض براين است كه قيمت مسكن در طول اين 35سال هيچ تغييري نكند و خانوارها در اين مدت كل حقوق دريافتي را كنار بگذارند!
مرجع: دنیای اقتصاد
گزیده:
چنان باش که بتوانی به هر کس بگوئی مثل من رفتار کن. کانت

سلف سرویس زندگی

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

داستاني در مورد اولين ديدار «امت فاکس»، نويسنده و فيلسوف معاصر، از رستوران سلف سرويس، هنگامي که براي نخستين بار به آمريکا رفت.
وي که تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود، در گوشه‌اي به انتظار نشست. با اين نيت که از او پذيرايي شود. اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي‌شد، ناشکيبايي او از اينکه مي‌ديد پيشخدمت‌ها کوچکترين توجهي به او ندارند، شدت گرفت. از همه بدتر اينکه مشاهده مي‌کرد کساني پس از او وارد شده بودند و در مقابل بشقاب‌هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند. وي با ناراحتي به مردي که بر سر ميز مجاور نشسته بود، نزديک شد و گفت:«من حدود بيست دقيقه است که در اينجا نشسته‌ام بدون آنکه کسي کوچکترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي‌بينم شما که پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته‌ايد! موضوع چيست؟ مردم اين کشور چگونه پذيرايي مي‌شوند؟» مرد با تعجب گفت:« ولي اينجا سلف‌سرويس است.» سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي که غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:« به آنجا برويد، يک سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب کنيد، پول آن را بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل کنيد !» امت فاکس، که قدري احساس حماقت مي‌کرد، دستورات مرد را پي گرفت. اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد که زندگي هم در حکم سلف‌سرويس است. همه نوع رخدادها، فرصت‌ها ، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد. در حالي که اغلب ما بي‌حرکت به صندلي خود چسبيده‌ايم و آن چنان محو اين هستيم که ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده‌ايم که چرا او سهم بيشتري دارد؟ که هرگز به ذهنمان نمي‌رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است، سپس آنچه مي‌خواهيم، برگزينيم.
از کتاب : شما عظيم‌تر از آني هستيد که مي‌انديشيد / مسعود لعلي
از بین نامه‌های دوست خوبم حمید

گزيده:
تو دنيا دو نفر باش؛ يکی برای خودت، يکی برای ديگران : برای خودت زندگی کن، برای ديگران زندگی باش!

حال همه‌ي ما خوب است

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

سلام.
حال همه‌ی ما خوب است.
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می‌گویند.

با این همه عمری اگر باقی بود٬
طوری از کنار زندگی می‌گذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
و نه این دل ناماندگار بی درمان…

تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟

راستی خبرت بدهم خواب دیده‌ام
خانه‌ای خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار
هی بخند

بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت.
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد.
یادت می‌آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟

نامه‌ام باید کوتاه باشد، ساده باشد،
بی‌حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم:
حال همه ی ما خوب است،
اما تو باور نکن.

سید علی صالحی،
مرجع: يادداشت‌هاي يك دانشجو،(دكلمه با صداي زنده‌ياد خسرو شكيبايي)

به همه دوستانم و عزيزانم: سلام. حال همه ما خوب است. اما تو باور نكن.

گزيده:
از اين كه به من دروغ گفتي، ناراحت نيستم. از اين كه ديگر نمي‌توانم به تو اعتماد كنم، بسيار ناراحتم. (نيچه ؟ )

شوخي با اقتصاد: چرا همسایه‌ام ماشینم را تحویل پلیس داد؟

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

اقتصاددان عزيز
در محله‌ای که سابقا زندگی می‌کردم، یکبار ماشینم را برای مدت کوتاهی در جاپارک همسایه‌ام پارک کردم. همسایه‌ام ماموران را خبر کرد و آنها جریمه‌ای 120‌دلاری کف دستم گذاشتند.

نکته اینجاست که او اصلا ماشین نداشت و در آن خیابان حداقل 30 جای پارک دیگر خالی بود. همچنین می‌دانست که ماشین متعلق به من است و ما تا آن زمان هیچگونه برخورد شخصی با هم نداشتیم. تنها چیزی که از این کار نصیب همسایه‌ام شد، نفرت من بود و من هم 120‌دلار از دست دادم. سوالم این است که چرا او به جای این کار ماشینم را نادیده نگرفت، یا خیلی ساده در خانه‌ام را نزد تا من ماشینم را فورا جابه‌جا کنم. در این صورت حداقل یک نوشیدنی هم مهمان من می‌شد. چه دلیل عقلایی می‌تواند او را به انجام این کار واداشته باشد؟
با ارادت، جرمی
جرمی عزیز
حق داری که متعجب شده باشی. آشکارا این همسایه‌ات در وضعیتی که گفتی موقعیت چانه‌زنی‌اش را حداکثر نکرده است. با این وجود من فکر می‌کنم هم چنان بتوان ردپایی از منطق را در پس رفتارش مشاهده کرد.
نظریه بازی‌ها راهی است که اقتصاددانان از طریق آن تحلیل می‌کنند که وقتی دو نفر یا بیشتر به مذاکره، همکاری یا رقابت با یکدیگر می‌پردازند، چه اتفاقی می‌افتد. اساس نظریه بازی بر این است که هر طرف انتظار دارد دیگری در مقابل عمل احتمالی‌اش چگونه واکنش نشان دهد.
نظریه بازی‌ها نشان می‌دهد که مواقعی هست که در آن غیر‌عقلایی بودن (حال واقعی یا تصنعی)، استراتژی بسیار کارآیی است. کسی که به نظر می‌رسد منطق و حرف حساب حالی‌اش نمی‌شود، گاها تا حد زیادی به خواسته‌هایش می‌رسد. مثلا نوزادان، تروریست‌ها، یا ريیس اداره‌ات را در نظر بگیر.
بنابراین شاید همسایه‌ات حساب کرده که اگر حالا به تو نشان دهد که کاملا آماده تنبیه کردنت است، حتی اگر هیچ نفع فوری برایش نداشته باشد، در بلند مدت به سودش خواهد بود. ممکن است غیر‌عقلایی به نظر برسد، اما غیر‌عقلایی بودنش عقلایی است.
تیم هارفورد، مجید روئین پرویزی
مرجع: روزنامه دنياي اقتصاد

گزیده:
داوریِ درست، زاييده‌ي تجربه و تجربه، زاييده‌ي داوري نادرست است.

date-time

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

At five minutes and six seconds after 4 AM on the 8th of July this year, the time and date will be 04:05:06 07/08/09. This will never happen again!

گزيده:
دو نيرو وجود دارد كه انسانها را با هم پيوند مي‌دهد: ترس و منفعت. ناپلئون بناپارت

امروز کاری کن!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

شعری از پابلو نرودا
ترجمه : احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی
اگر کتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی…
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‌های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی……،

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‌ات
ورای مصلحت اندیشی بروی….

امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن

امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن

با تشكر از سركار خانم مهندس ميرصالحي

گزيده:
دنيا هم به آدمهاي بدبين نياز دارد،‌ هم به آدمهاي خوشبين. آدمهاي خوشبين،‌ هواپيما مي‌سازند و آدمهاي بدبين،‌ چتر نجات.

اقتصاددان عزیز چرا همسرم به ميهمانی‌ها نمی‌آید؟

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

اقتصاددان عزیز
من از خانواده‌ای بزرگ هستم، و اعضای خانواده‌ام به قدری برایم مهم‌اند که هیچ فرصتی را برای دیدنشان از دست نمی‌دهم، اما متاسفانه شوهر بی‌فکر من اهمیتی به این روابط نمی‌دهد.

او صبح تا شب سر کارش است و وقتی هم به خانه برمی‌گردد به محض اینکه بفهمد قرار است جایی ميهمانی برویم، می‌گوید: «عزیزم من خسته‌ام، بذارش برای یک روز دیگه. من ترجیح می‌دهم این یک ذره وقت استراحتم رو با تو بگذرونم تا اون پدر و مادر کسل‌کننده‌ات!» آن‌وقت می‌رود و تا 2 صبح تلویزیون تماشا می‌کند. چیزی که باعث شده این نامه را بنویسم این است که اخیرا شغلی به او پیشنهاد شده که اوقات فراغت بیشتری در اختیارش می‌گذارد. می‌خواستم ببینم آیا من باید او را به قبول این شغل تشویق کنم؟ یعنی به نظرتان تاثیری در شرکت بیشترش در ميهمانی‌ها و گردهمایی‌های دوستانه خواهد داشت؟
با تشکر، یک همسر نگران.
همسر نگران عزیز
اگر از شرح جزئیات زندگی خصوصی و گفت‌وگوهای سرشار از محبت شما با همسرتان بگذریم! به نظر می‌رسد سوال اصلی شما به طور خلاصه این است که: «آیا کاهش ساعات کار باعث افزایش مشارکت‌های فوق برنامه شوهرتان می‌شود یا خیر؟» خب، باید بگویم که پاسخ به این سوال دشوار است؛ به خصوص که موارد مستندی وجود دارد از اینکه بعضا افرادی هم به شدت کار می‌کنند، و هم وقت زیادی را صرف دوستان و شرکت در محافل مختلف می‌کنند. به عبارتی از شعار «حسابی کار کن، حسابی هم تفریح کن» پیروی می‌کنند. اما این مطلب شاید تنها در مورد اقلیت کوچکی صدق کند، یعنی افرادی که احتمالا بسیار بلند پرواز و پر انرژی هستند. کسانی که حتی گاهی فراموش می‌کنند باید بخشی از شب را هم خوابید، چیزی که در مورد مردان عایله مند تصورش هم سخت است!
ولی خوشبختانه مطالعه‌ای توسط دو اقتصاددان به نام‌های «هنری سَفر» و «کارین لامیراد» انجام شده که به نوعی پاسخ شما را هم می‌دهد. این دو بررسی کرده‌اند که وقتی در فرانسه ساعات کاری از 39 ساعت، به 35 ساعت در هفته کاهش یافت، چه اثری به دنبال داشت. این قانون از سال 2000 در شرکت‌های با بیش از 20 کارمند، و از سال 2002 در کسب و کارهای کوچک، لازم‌الاجرا شد. به همین خاطر شرایط یک آزمایش واقعی را در اختیار محققان قرار داد.
اما یافته آنها: هرچند ساعات کار کاهش پیدا کرده بود ولی در عمل شمار بسیار کمی از کارمندان این وقت فراغت بیشتر را صرف دید و بازدید از خویشاوندان یا مثلا عضویت در باشگاه‌های کتاب کردند (احتمالا در عوض بیشتر از قبل شكلات خوردند و روی مبل لم دادند). بنابراین متاسفم که ناامیدتان می‌کنم، اما به نظر من کاهش ساعات کار تاثیری روی علاقه همسر شما به ملاقات پدر و مادرتان ندارد، چون او اگر علاقه‌ای به این کار داشت همین حالا هم وقتی برای آن پیدا می‌کرد.
مرجع: روزنامه دنیای اقتصاد

گزيده:
سعي كنيد مثلث شكل‌يافته از رئوس«خود»، «خانواده» و «کار» را همیشه متساوی‌الاضلاع نگهدارید.
(این جمله از بیانات خودم است ولی آن را جدی بگیرید)

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید