وقتی صد ساله شوید

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

Rita Levi Montalcini, a Nobel Prize-winning scientist, said Saturday that even though she is about to turn 100, her mind is sharper than it was she when she was 20.
She shared the 1986 Nobel Prize for Medicine with American Stanley Cohen for discovering mechanisms that regulate the growth of cells and organs.
“At 100, I have a mind that is superior — thanks to experience — than when I was 20,” she told the party, complete with a large cake for her.

The Turin-born Levi Montalcini recounted how the anti-Jewish laws of the 1930s under Benito Mussolini’s Fascist regime forced her to quit university and do research in an improvised laboratory in her bedroom at home.
“Above all, don’t fear difficult moments,” she said. “The best comes from them.”
“I should thank Mussolini for having declared me to be of an inferior race. This led me to the joy of working, not any more unfortunately, in university institutes but in a bedroom,” the scientist said.

Reference: Italian scientist, turning 100, still works

گزيده:
شکیبایی، گورستان پوشاننده عیبهاست.

توانايي‌هاي كامپيوتر

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مطلب زیر یکی از لطیفه‌هاي کامپیوتری سايت Reader’s Digest است. امیدوارم خنده از لبانتان جدا نشود.

Students at Iowa State University proved once and for all that the computer just can’t replace human calculations. They held an “IBM mixer” dance, where each student fed his vital statistics and interests into a computer and was then paired off with a member of the opposite sex who, the computer said, was most suited to him.

Imagine the chagrin of one coed who ended up with her twin brother.

PS: In the fall of 1963, Iowa State made national news for its “mixer” dance. Attendees, who filled out a questionnaire in advance, were matched with the help of an IBM computer housed in Snedecor Hall.

گزيده:

Love is a better teacher than duty. Albert Einstein

پيچيدگي

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

روز به روز بر پيچيدگي مسائل و راهكارهايي كه با آنها روبرو مي‌شويم، افزوده مي‌شود. اين موضوع مختص نرم‌افزار نيست. تا ديروز براي فهم سيستمي مانند انبار كافي بود كه يك هفته وقت صرف گردد،‌ مطئمن بوديد كه با صرف زماني مي‌توانيد به تكنولوژي نوظهوري تسلط نسبي پيدا كنيد. اما حالا چطور؟

“The challenge over the next 20 years will not be speed or cost or performance; it will be a question of complexity.” Bill Raduchel

“Our enemy is complexity, and it’s our goal to kill it.” Jan Baan

“In the presence of essential complexity, establishing simplicity in one part of a system requires trading off complexity in another. We can master essential complexity, but we can never make it go away.” Grady Booch

در كنار همه تبعات موضوع پيچيدگي، يكي از محدوديتهاي مهم براي روبرو شدن و غلبه بر پيچيدگي، محدوديتهاي انساني است. براي روشن شدن موضوع، بخشي از كتابObject-Oriented Analysis and Design with Applications را انتخاب كرده و در زير آورده‌ام.

The Limitations of the Human Capacity for Dealing with Complexity
…However, there is yet another factor that dominates: the fundamental limitations of the human capacity for dealing with complexity.
As we first begin to analyze a complex software system, we find many parts that must interact in a multitude of intricate ways, with little perceptible commonality among either the parts or their interactions; this is an example of disorganized complexity. As we work to bring organization to this complexity through the process of design, we must think about many things at once. For example, in an air traffic control system, we must deal with the state of many different aircraft at once, involving such properties as their location, speed, and heading. Especially in the case of discrete systems, we must cope with a fairly large, intricate, and
sometimes nondeterministic state space.

Unfortunately, it is absolutely impossible for a single person to keep track of all of these details at once.

Experiments by psychologists, such as those of Miller, suggest that the maximum number of chunks of information that an individual can simultaneously comprehend is on the order of seven, plus or minus two. This channel capacity seems to be related to the capacity of short-term memory. Simon additionally notes that processing speed is a limiting factor: It takes the mind about five seconds to accept a new chunk of information .

We are thus faced with a fundamental dilemma. The complexity of the software systems we are asked to develop is increasing, yet there are basic limits on our ability to cope with this complexity. How then do we resolve this predicament?

گزيده:

The only source of knowledge is experience. Albert Einstein

باز باران

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

در اين روزهای بارانی به ويژه هنگامي كه چتر به همراه نداشته باشي، با اين كه براي همه باعث دردسر است اما براي من يادآور بهترين خاطرات است. چرا كه من از دور دستها آمده‌ام، از مزارع گندم، ….
با تو ايمنم
و با تو سرشارم
از هر چه زيبايي است
پناهم باش
تا سنگيني غربت
از شانه هايم فرو ريزد
و ملال تنهايي از چشمهايم
من از دور دستها آمده‏ام
از مزارع گندم
و از سرزميني که آسمانش
تنها دو پيراهن دارد
روزها آبي مي‏پوشد
وشبها پيراهني بلند
که تاب مي خورد
در رقص هزار و يک ستاره روشن
امروز صبح گفتگوي نخستين مهندس سمندريان(دوست و همكار عزيرم) و من اشاره به همين موضوع داشت: لذت بردن از اين هواي بهاري‌ي به سبك شمال.
پوشيدن چكمه‌اي، به تن كردن باراني‌اي و رفتن به ميان باران در جنگل، باغ و مزارع برنج.
تنها سهم از اين همه نعمت، دلتنگي، يادآوري خاطرات و شعر باز باران، با ترانه است. تنها همين.

گزیده:

Few are those who see with their own eyes and feel with their own hearts.
Albert Einstein

خاطره‌‌خواني

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مطالعه‌ي خاطرات و زندگي بزرگان، گاهي از مطالعه‌ي صدها كتاب و مقاله، مفيد‌تر است. خاطرات يكي از نوابغ ورزش ايران و گيلان را مطالعه مي‌كردم، بخشي از آن را انتخاب كرده و در زير آوردم. روحش شاد.

«شب مادرم سکینه خاتون خواب دیده بود. یه سیمرغ میاد خونه ما و بعد وقتی مادرم می ره دست به پرش بزنه، سیمرغه فرار می کنه، اما یه پرش کنده می شه می مونه تو خونه. این پر حتماً ربطی به زندگی من داشت. نمی شه که نداشته باشه. فرداش من به دنیا میام، مادرم خدا رحمتش کنه سال های سال در خراسان و کربلا در جوار ائمه زندگی کرد.

«در یه کارگاه نجاری واقع در خیابان سوم اسفند کار می کردم. شبا هم اونجا می خوابیدم. در رشت که تو مغازه پدرم کار می کردم با چوب و جعبه سروکار داشتم، نجاری بلد بودم. این کارو یکی از دوستانم برام جور کرد. در نزدیکی این کارگاه کلوپ ورزشی «میرمهدی ورزنده» دایر بود. رفتم تو اون کلوپ نام نویسی کردم و غروبا شمشیربازی و ژیمناستیک می کردم. یه روز چندتا جوون اومدن اونجا تمرین کنند، حسین عشقی و عبدالله نادری و شیرشکار و انوشیروان حیات غیب و … . اینا همونایی بودن که تو مسابقه قهرمانی کشور شرکت داشتند و من پشت در مونده بودم.
هالترهای اون موقع بسیار ابتدایی بود، دو تا از اون هالترا رو آقای حسن هاشمی استاد دانشکده فنی ساخته بود. تقریباً سه سانتی متر کلفتی داشت و سی سانت ارتفاع! که رستم باید میومد و با اونا تمرین می کرد والا غیر رستم همه آسیب می دیدند.
این گروه وقتی اومد تمرین کنه، من مشغول ژیمناستیک بودم. اینا بدن ورزیده منو که دیدن، تمرینشونو تعطیل کردند و رفتند. نمی خواستند جلوی من ورزش کنند. من هرروز که به کلوپ می آمدم ،می دیدم که یا اینا ورزش نمی کنن یا دارن میرن! یه روز اومدن و وزنه 80 کیلویی گذاشتند زیرپام و گفتند اگه مردی وردار. منم راحت برداشتم! اونا نمی خواستن فن این ورزشو به من یاد بدن. جلوی من تمرین نمی کردند.
فردا صبح یه مته از کارگاه اوردم و در انباری رو سوراخ کردم تا از اونجا تمرین اینارو دید بزنم. با آقای ورزنده هم گفتم که می خوام اینجا رو مرتب کنم. سالنو مرتب می کردم و بعد اینا که می اومدن یواشکی می رفتم انبار و در رو می بستم و از سوراخ در تمرین اینارو نگاه می کردم. بعد اونا که می رفتن من تمرینشون رو تقلید می کردم. بعد از چند روز اومدم و جلوی اونا بنا کردم به وزنه برداشتن. پرسیدن از کجا یاد گرفتی؟ گفتم آقا ورزنده یاد داد. گفتن بیا جزو اکیپ ما باش.

مراجع:
محمود نامجو در ويكي پديا
خاطرات محمود نامجو

گزيده:
مصاحبه پهلوان محمود نامجو با كيهان ورزشي – مرداد ۶۶
– آرزوهایت چیست؟ اگر به آرزوهایت رسیده ای، الان آرزوی تازه ای در ذهنت نیست؟
نامجو:
انسان بنده ناشناخته خداست، آن موقع که ده ساله بودم به حالا فکر نمی کردم؛ الان آرزوهایم فرق می کند. آدم تکمیل می شود دیگر. اگر آن زمان هم مثل حالا خدا را می شناختم، ممکن بود زندگی ام جور دیگری بشود. ممکن بود گوشه نشین می شدم. آن موقع می گفتم یک روزی قهرمان بشوم و این قدر کوشیدم و کار کردم وکار کردم که توانستم خودم را به قهرمانی جهان برسانم. سالها قهرمان جهان بودم، 28 بار رکورد جهان را شکستم. اینها عشق بوده، البته من کسی نیستم. حالا که از آن نوع عشق و آن نوع زندگی نفسانی خالی شده ام، پی برده ام که باید کاری بکنم که خدا از من راضی باشد. این است که من همیشه دعا می کنم که پروردگارا، مردم را و ما را و فرزندان ما را به راه راست هدایت کن.

Comparison of integrated development environments

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

An integrated development environment (IDE) also known as integrated design environment or integrated debugging environment is a software application that provides comprehensive facilities to computer programmers for software development.

برای مشاهده جداول مقایسه‌اي بين IDEهاي مختلف مي‌توانيد به آدرس زير مراجعه نماييد:

http://en.wikipedia.org/wiki/Comparison_of_integrated_development_environments

گزيده:

Common sense is the collection of prejudices acquired by age eighteen. Albert Einstein

پذيرش بدون آزمون فارغ‌التحصيلان ممتاز كشور در دانشگاه شريف

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مطلب زیر را در خبرگزاری ایسنا خواندم. با توجه به نام دانشگاه‌ها، محتواي طرح برایم جالب بود.

رييس دانشگاه صنعتي شريف (آقای دکتر سهراب‌پور) گفت: دانشگاه صنعتي شريف جهت جلوگيري از مهاجرت نخبگان و جذب هر چه بيشتر فارغ‌التحصيلان ممتاز كشور و رقابت با دانشگاههاي تراز اول دنيا، دانشجويان ايراني را كه از 20 دانشگاه معتبر دنيا پذيرش به همراه حمايت مالي (بورس) دريافت كنند را بدون كنكور جذب مي‌كند.
وي با اشاره به ليست 20 دانشگاه برتر جهان، گفت: اين دانشگاهها شامل انستيتو تكنولوژي ماساچوست، دانشگاه استنفورد، انستيتو تكنولوژي كاليفرنيا، دانشگاههاي كاليفرنيا (بركلي)، هاروارد، كمبريج، آكسفورد، شيكاگو، كلمبيا، پرينستون، تورنتو، كربل، ميشيگان، ايلي‌نويز(اورباناشمپين)، كالج امپريال لندن،‌ دانشگاه مك گيل، دانشگاه كارنگي ملون، دانشگاه پردو، دانشگاه كاليفرنيا (لس آنجلس) و انستيتو تكنولوژي جورجيا، است.

گزیده:

God always takes the simplest way. Albert Einstein

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید