ترجمه

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

’خوب ترجمه کردن آثار شکسپیر یا پوشکین به فارسی {به جای فارسی در متن اصلی فرانسه آمده است}، یعنی نوشتن متنی که شکسپیر یا پوشکین اگر به جای امکانات زبان انگلیسی یا روسی امکانات زبان فارسی را در اختیار می­داشتند، آن را می­نوشتند. پس ترجمۀ خوب نه ترجمۀ لفظ به لفظ است و نه ترجمۀ ادیبانه (اما غیر ممکن)، بلکه عبارت است از ابداع متنی (اعم از واژگان و جمله­بندی و سبک) که نویسنده اگر زبان مادریش همان زبان مترجم می­بود، آن را می­نوشت. چنین ترجمه­ای مستلزم دانش و هوش و تخیل بسیار است و البته باید آن را کمال مطلوب ترجمه دانست. من ادعا نمی­کنم که چنین ترجمه­ای تحقق­پذیر باشد، اما می­گویم مترجم خوب کسی است که می­کوشد تا هرچه بیشتر به آن نزدیک شود.’
روژه کایوا/استاد ابوالحسن نجفی
مرجع: زبان و ترجمه
گزیده:

If you make a mistake and get all tangled up, you just tango on.
Al Pacino @ Scent of a Woman

ویلون‌نوازی در مترو

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

«در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید و کودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.

نتیجه:
آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد:
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟
بنقل وترجمه از Effective club»

از سرکار خانم مهندس میرصالحی بابت ارسال متن بالا، بسیار سپاسگزارم.

گزیده:

You will never be happy if you continue to search for what happiness consists of. You will never live if you are looking for the meaning of life. Albert Camus

صد وبلاگ برتر

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

در اينجا مي‌توانيد صد وبلاگ برتر مرتبط با مديريت توسعه نرم‌افزار را مشاهده كنيد. ده وبلاگ برتر در زير آمده است:

Joel on Software
Coding Horror
Seth’s Blog
Paul Graham
blog.pmarca.com
Rough Type
Scott Hanselman’s Computer Zen
Martin Fowler’s Bliki
Rands in Repose
Stevey’s Blog Rants

Quote:
What is success? I think it is a mixture of having a flair for the thing that you are doing; knowing that it is not enough, that you have got to have hard work and a certain sense of purpose. Margaret Thatcher

۲۵ مهندس نرم‌افزار معروف دنيا

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

در زیر اسامی ۲۵ مهندس نرم‌افزار معروف دنيا به انتخاب Jurgen Appelo آورده شده است. صرف نظر از اهميت موضوع و علمی یا غیرعلمی بودن روش، اسامي آمده در فهرست، نام‌هايي هستند كه بايد به خاطر سپرد و نوشته‌هايشان را از دست نداد.

On Amazon.com I traced the best-selling books on software engineering, …..
I admit that my method is totally unresponsible, and ….

1 Steve McConnell 22,5%
2 Martin Fowler 20,7%
3 Kent Beck 15,4%
4 Grady Booch 13,3%
5 Joel Spolsky 12,5%
6 Tom DeMarco 10,9%
7 Erich Gamma 9,6%
8 Craig Larman 9,3%
9 Scott W. Ambler 8,1%
10 Alistair Cockburn 8,0%
11 Ivar Jacobson 7,5%
12 Edward Yourdon 6,8%
13 Ken Schwaber 6,0%
14 James Rumbaugh 5,6%
15 Mike Cohn 5,5%
16 Andrew Hunt 5,2%
17 Robert L. Glass 4,5%
18 Frederick P. Brooks 4,3%
19 Jim Highsmith 3,9%
20 Paul Graham 3,9%
21 Philippe Kruchten 3,7%
22 Timothy Lister 3,7%
23 Mary Poppendieck 3,5%
24 Karl E. Wiegers 3,1%
25 Barry Boehm 2,7%

Quote
:
I don’t mind how much my Ministers talk, so long as they do what I say. Margaret Thatcher

Handling Requirements Effectively on Agile Projects

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مقاله Handling Requirements Effectively on Agile Projects در شماره اخير IBM Rational Ezine حاوي نكاتي درباره مديريت نيازمندي‌ها در پروژه‌هاست.
يكي از موارد قابل توجه آن، دسته‌بندي ذينفعان از ديد نويسنده بود كه در زير آورده‌ام.

  • Principals are those people who will make the determination to pay for our software to achieve specific business goals, or who are perhaps key influencers in this purchase decision.

رمزنگاری

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

Qoute:
I love argument, I love debate. I don’t expect anyone just to sit there and agree with me, that’s not their job. Margaret Thatcher

یکی بود، یکی نبود…

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

يكي بود يكي نبود…
مردي بود كه زندگي‌اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود…
وقتي مرد…
همه مي‌گفتند به بهشت رفته است…
آدم مهرباني مثل او باید به بهشت مي‌رفت…
در آن زمان بهشت هنوز به سیستم کنترل كيفيت فرا گير مجهز نبود…
استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد…
فرشته‌ای كه بايد او را راه مي‌داد نگاه سريعي به ليست انداخت…
وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد…
در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي‌خواهد….!
هر كس به آنجا برسد مي‌تواند وارد شود…
مرد وارد شد و آنجا ماند…
چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت…
يقه‌ي پطرس قديس را گرفت و گفت :
این کار شما یک حرکت تروریسمی و از نوع انقلاب‌های مخملی است…!
پطرس كه نمي‌دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده…!؟
ابليس كه از خشم قرمز شده بود…
گفت:آن مرد که به دوزخ فرستاده‌ايد…
آمده و كار و زندگي ما را به هم ریخته…!
از وقتي كه رسيده نشسته و به حرفهاي ديگران گوش مي‌دهد…
در چشم هايشان نگاه مي‌كند…
به درد و دلشان مي‌رسد..
حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي‌كنند…
همه یکدیگر را در آغوش مي‌كشند و مي‌بوسند…
دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد…
وقتي راوی قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي، خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.
پائولو كوئلیو

«از بين نامه‌‌هاي دوست خوبم، علي اعرابي»

گزیده:
بزرگی و شأن انسان، در بزرگي و شأن روياهاش، در عظمت عشقش، در والايي ارزشهايش و در شادي و سرور تقسيم‌شده‌اش نهفته است. فلين.

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید