درد مشترک(2)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پس از نوشتن مطلب درد مشترک به نقل از وبلاگ رادمان، آقای ابوذر نوذری پیشنهاداتی در این زمینه ارائه داده‏اند كه ضمن تشكر از ايشان، پيشنهاداتشان در ادامه آورده شده است:

«همه اینها مشکلاتی هستند که تقریبا به طور عام در سایر صنایع کشور هم دیده می شوند، که البته با شدت و ضعف همراه می باشند. شاید به نوعی بتوان گفت در ایران، در کل تولید مزیت بالایی ندارد. که همه این موارد ناشی از ضعف اساسی ما در ایران، یعنی مدیریت است. نقطه ضعفی که متاسفانه از بالاترین سطوح تا پایین ترین سطوح در کشور و در همه عرصه ها به وضوح دیده می شود.
و اما به نظر من نرم افزار پچیدگی ها و حالات خاص خود را دارد. و در این میان مسئولیت این ضعف ها را شاید نتوان متوجه یک گروه خاص نمود. می توان با اندکی تقریب سهم دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی، مدیران و صاحبان صنعت نرم افزار، پرسنل و افراد فعال در این صنعت را در این رکود، رخوت و بی نظمی به یک اندازه دانست. البته به نظر من سهم دولت و دستگاه های سیاست گذاری صنعتی کشور در این میان کمی بیشتر است. متاسفانه علیرغم تاکید دولت های مختلف بر مساله فناوری اطلاعات ولی در هیچ یک از آنها به صنعت نرم افزار توجه جدی نشده است.
اما به نظر من راهکارهایی که در این حوزه برای نجات شرکت های نرم افزاری می توان مطرح کرد عبارتند از :

  • آغاز یک حرکت نرم و تدریجی در راستای تغییر دیدگاه در تولید نرم افزار از رویکرد استادکاری به رویکرد مهندسی

درد مشترک (1)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مطلب زیر از وبلاگ رادمان نقل شده است:

«این روزها فرصتی فراهم شده است که با چند شرکت متوسط و بزرگ نرم افزاری از نزدیک آشنا شوم، نه آنطوری که خود را برای مشتریان خود نمایش می دهند، آنگونه که واقعا هستند. مواجه شدم با یک “حقیقت ساده” انکه سایز شرکتها هر چقدر هم که باشد گویی با یک سری مشکل مشابه مواجه هستند:
1- مشکلات ناشی از سرمایه ناکافی که قدرت ریسک را از شرکتها می گیرد.
2- بزرگ شدن بدون آنکه الزامات بزرگی را رعایت کرده باشند و خود را برای آن آماده کرده باشند.
3- مشتریانی که همیشه ناراضی هستند
4- مشکلات مدیریت نیروی انسانی که گویی کسی که بتوان بیش از یک سال رویش حساب کرد دیگر به سختی یافت می شود.
5-نداشتن دید مالی و بازرگانی نزد مدیران شرکتها و قوی تر بودن وجه فنی این افراد
6- مظلومیت تولید کنندگان نرم افزار که حاصل دسترنجشان به کمترین هزینه فروش می رود در حالیکه مشتری بابت سخت افزار همان نرم افزار چندین برابر هزینه می کند.
7- عدم وجود و یا کارآمدی قوانینی که حقوق این شرکتها را در مقابل تکثیر غیر قانونی نرم افزارشان، ترک کار نیروهایشان و سرقت اطلاعات طراحی سیستمهای آنها حفظ کند.
8- رقابت ناسالمی که برخی همکاران غیر حرفه ای ایجاد می کنند.
9- وابستگی شدید اقتصاد کشور به دولت که با کوچکترین نوسانش بزرگ و کوچک شرکتها هم آسیب می بینند و عدم توانایی رقابت واقعی با شرکتهای خارجی در خارج از مرزها
10- و در آخر همان حکایت کوزه گر و کوزه شکسته، نبود سیستمها و نرم افزارهای مناسب در شرکتها برای مکانیزه کردن فرآیندها در این شرکتها چه در سطح داخلی و چه در سطح مديريت روابط مشتريان»
شاید بتوانم 90 تای دیگر هم به این نکات اضافه کنم. مواردی که همه فعالان این صنعت همه می دانند و هر یک به نوعی درگیر آن هستیم، اما چاره چیست؟ نظر شما در این زمینه کدام است؟
در مورد اصلاح ساختاری شرکتهای نرم افزاری برای توانمند سازی آنان در مقابل مشکلات و دشواری ها مطلب خواهم نوشت. اما پیش از آن مایلم تجربیات شما را در این زمینه بدانم.
همین!

گزیده:
به عوض آنکه به تاريکی لعنت بفرستيد، شمع روشن کنيد. «کنفوسيوس»

یادآوری: نويسنده محترم به دنبال روشن كردن سهم خود از شمعهاست كه جاي سپاس و قدرداني دارد.

آموزش تفكر انتقادي

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

من به كسي كه آرزويي براي آموختن ندارد، تعليم نخواهم داد. همچنين هيچ مطلبي را براي كسي كه خود در جستجوي درك آن نيست، توضيح نخواهم داد. كنفوسيوس

از پيشگفتار كتاب «آموزش تفكر انتقادي» از «چت مايرز» ترجمه دكتر خدايار ابيلي

گزيده: اگر بناست كه يادگيري شاگردان تحقق يابد، آنها بايد كتابها را كنار بگذارند، جزوات خود را بسوزانند و جزئيات از بر شده براي امتحان را فراموش كنند. آلبرت نورث 1929

باز باران

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

امروز باران آمد و « یادم آرد روز باران، گردش یک روز دیرین؛ خوب و شیرین، توی جنگل های گیلان».
چقدر دلم هوای شمال کرد. شعر زیر شاید بهترین بیان باشد برای این احساس:

باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها،
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند، این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

از پرنده،
از خزنده،
از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.

بوی جنگل،
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.

سنگ ها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.

می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی

هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم
“روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.

روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛

“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی – خواه تیره، خواه روشن –
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.”

*مجد الدین میرفخرایی*

تقدير و سپاس

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

به همه عزيزانم، سلام‌
ايام به كام.
مدتهاست كه مي‌خواستم نوشته‌هاي محبت‌آميزتان را با سپاسي، پاسخ دهم كه ميسر نمي‌شد. عذر و تقصير را بر من ببخشاييد.

مهندس طاهري‌راد
مهندس مهدي نگاهي
خانم مهندس كراري
آقا پويا
خانم مهندس تشكري
آقاي بهروز بختياري
آقا محمد حسن
نرگس خانم

به اميد ديدارتان

گزيده:‌
تا نقش خيال دوست با ماست دلا ما را همه عمر خود تماشاست دلا

برنج، گوجه فرنگی و نرم افزار

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

در این اوضاع و احوال که گرانی بیداد می‌كند، مطلب زير از وبلاگ رادمان هم خواندني است:

“اوایل اسفند، یک مشتری گرامی از ما درخواست پیش فاکتور برای سیستم تلفن گویا داشت، ارسال کردیم با یک قیمت مناسب. هفته پیش مجددا تماس گرفته بود و از همکاران استعلام قیمت کرده بود، بچه ها هم همان قیمت پیش را اعلام کرده بودند. شاکی شده بود که چرا هنوز قیمت شما همین است! نرم افزار باید ارزان بشود و شما باید قیمت خود را نسبت به سال پیش کاهش دهید!کاش برنج یا گوجه فرنگی می فروختیم که نه تنها قیمتشان کم نشده، چند برابر شده، نرم افزار می فروشیم که مشتری ناراحت است از اینکه قیمت ان در عرض چندین ماه ثابت مانده است!
همین!”

گزيده:
آنانکه نمی‌توانند گذشته را به‌ياد بياورند، محکوم به تکرار آنند. جورج سانتا پانا

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید