کاربردهای اينترنت

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

بعضی اوقات در زندگی اتفاقاتی می‏افتد که مفاهيم رنگ کاربرد به خود می‏گيرند و آنگاه است که مفاهيم بازتعريف می‏شوند.
يادم است زمان دانشجويی‏، جزوه گرفتن از همکلاسی، عبارت بود از به امانت گرفتن جزوه، کپی‏برداری يا تصحيح جزوه شخصی از روی آن. اواخر ترم جاری ايميلی روی گروهی که دانشجويان درس شیءگرایی، آقای صبوريان و من عضو آن هستيم، ارسال شده بود که عنوان آن “جزوه” بود. ايميل شامل فايل pdf که اسکن شده جزوه يکی از دانشجويان بود که برای ساير دانشجويان ارسال کرده بود. باور کنيد آن قدر موضوع برايم جالب بود که مدت زيادی به اين موضوع فکر کردم که چگونه تکنولوژی و ابتکار، مفاهيم را بازتعريف و مسائل را به شکل ديگری حل می‏کنند و چقدر ما به دليل “شرطی شدنمان” قدرت ابتکارمان را از دست داده‏ایم.

گزیده:

Worrying is like a rocking chair it gives you something to do, but doesn’t get you anywhere.

– Van Wilder

وقتی چرخ‏دنده‏ها از تعادل خارج می‏شوند

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

روزی با يکی از دوستانم قرار داشتم. قرارمان عصر بود. دوستم با يک ساعت تأخير آمد. گفتم چطور شد که دير کردی؟ گفت صبح يک ساعت ديرتر از منزل بيرون آمدم، تمامی کارهای من از صبح به اندازه يک ساعت با تأخير شروع شده است.
حکايت من هم در اين دو هفته همين بود. برای انجام کاری، دو روز روال عادی زندگی، دستخوش تغيير شد. به مدت دو هفته، به دنبال اين بودم که چرخ‏دنده‏ها به جای اولشان برگردند! نمی‏دانم چقدر با نظريه آشوب (Chaos) آشنا هستيد. می‏گويند قرن بيستم تحت تأثير سه نظريه بوده است. نظريه نسبيت انشتين، نظريه عدم قطعيت هايزنبرگ و نظريه آشوب. طبق اين نظريه، همه چيز در آشوب است. بنابراين دنبال تعادل گشتن، خيلی منطقی نيست. اما اين گونه سيستمهای دارای الگوهای خودمانا هستند، بنابراين تنها کاری که بايد انجام داد، اين است که الگوها را در آن بيابيم و ديگر هيچ.

گزيده:

Life moves pretty fast. If you don’t stop and look around once in a while, you could miss it.

– from Ferris Bueller’s Day Off

در جمع من و اين بغض بی‏قرار، جای تو خالی.

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مهدی عزيز خواسته بودند که نام شاعر شعری که در مطلب قبلی نوشته بودم، را قید کنم. حدود سيزده سال پيش، کاستی با صدای خسرو شکيبايی، با آهنگ زمينه‏ای از کيتارو (آهنگساز جاده ابريشم) که مربوط به فيلم “روزی، روزگاری” بودو با اشعاری از “سید علی صالحی” با نام “نامه‏های ری را” (اگر درست به ياد بياورم)به بازار آمد. اشعار، فوق‏العاده زيبا بودند. بخشهايی از شعر در خاطر من ماندگار شده است که “من از دوردستها آمده‏ام” بخشی از آن است. تنها دليل اين امر، زيبایی فوق‏العاده شعر بوده است.
در اينترنت جستجو کردم و بخشهايی از نامه‏های عاشقانه ری‏را را پيدا کردم و در زير آدرس دادم، توصيه می‏کنم که کاست آن را حتماً تهيه نماييد. متأسفانه اين کاست را در اختيار ندارم.
بخشهايی از نامه‏های ری‏را را که دوست دارم در زير آورده‏ام.

سايت سيدعلی صالحی:http://www.seyedema.com
کاستها: http://www.seyedema.com/content/view/78/9

سلام.
حال همه ما خوب است.
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاهی خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند .
با این حال هم اگر عمری باقی ماند طوری از کنار زندگی می گذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمان .
تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود
می دانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است .
اما تو لااقل گاهی هراز گاهی ببین انعکاس تبسم رویا، شبیه شمایل شقایق نیست.
راستی خبرت دهم :
خواب دیدم خانه ای خریده ام .
بی در
بی پرده
بی پنجره
هی بخند ‌‌‌.
بی پرده بگویمت چیزی نمانده است من ۴۰ ساله خواهم شد فردا را به فال نیک خواهم گرفت .
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر از فراز کوچه ما می گذرد .
باد بوی نامه های کسان من می دهد .
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری .
نه ری را جان نامه ام باید کوتاه باشد .
ساده باشد .
بی حرفی از ابهام و آینه .

از نو برایت می نویسم حال همه خوب است اما تو باور مکن .

————————————————————

با تو ايمنم
و با تو سرشارم
از هر چه زيبايي است
پناهم باش
تا سنگيني غربت
از شانه هايم فرو ريزد
و ملال تنهايي از چشمهايم
من از دور دستها آمده‏ام
از مزارع گندم
و از سرزميني که آسمانش
تنها دو پيراهن دارد
روزها آبي مي‏پوشد
وشبها پيراهني بلند
که تاب مي خورد
در رقص هزار و يک ستاره روشن
من از دور دستها آمده‏ام
از کوچه هاي کودکي
از شهر رنگين قصه‏هاي پدر
در شبهاي کشدار زمستان
و از چشمان هستي بخش مادرم
که تمام مهربانيش را
در نگاهش به من مي‏بخشيد
باورم کن که شعر در من
طغيان يگانگي است
و حماسه دوست داشتن
من ديگرگونه دوست مي‏دارم
و ديگر گونه يگانه‏ام
مرا تنها مي توان با من سنجيد
و تو را تنها با تو
که سالهاست در جستجويت بوده‏ام
با تو آبي مي‏بينم
تمام بينايي‏ام را
چشمانت
شکوه شکيبايي
گيسوانت ادامه باران ها
و دلت
ترانه درياهاست
زمزمه سرانگشتان باد
در خواب خوش گيسوانت
زيبايي شاعرانه‏اي است
که دلم را به بازي مي گيرد
و نجابت کلامت
آنچنانکه
هر کلام ديگري را بي رنگ مي کند
در چشم انداز هر کجاي طبيعت
تو را مي بينم
در چشمه، در رود، در دريا
در گل، در درخت، در جنگل
در کوه، در دره، در صحرا
با اين همه
هنوز در تو حيرانم
که تمامي عشقي در يک وجود
وتمامي آرزويي
در يک لباس
با هرچه عشق نام تو را مي توان نوشت
با هر چه رود راه تو را مي توان سرود
بيم از حصار نيست كه هر قفل بسته را، با دست هاي روشن تو مي توان گشود

گزیده:
از مخالفت نهراسيد.بادبادك هنگامي بالا مي رود كه با باد مخالف مواجه شود. چرچیل

وقتی عکس‌ها حرف می‌زنند؛ هيس!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

حتماْ عکسهای زیر را به دقت مشاهده کنید.

وقتی عکس‌ها حرف می‌زنند؛ هيس! (1)

وقتی عکس‌ها حرف می‌زنند؛ هيس! (2)

من از دور دستها آمده ام
از مزارع گندم
و از سرزميني که آسمانش
تنها دو پيراهن دارد
روزها آبي مي پوشد
وشبها پيراهني بلند
که تاب مي خورد
در رقص هزار و يک ستاره روشن.

گزیده:
پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنستکه بعداز هر زمين خوردنی برخيزی. مهاتما گاندی
مرجع:کلمات قصار

عکسهایی از سماموس

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

عکسهای زیر از مطلبی با نام “سُماموس، ديو سپيد پای‌دربند گيلان” اقتباس شده است.

توضيح تصوير: نمايی از قله سماموس، از نياک

توضيح تصوير: جؤردشت. در سمت راست تصوير قله سماموس مشخص است.

توضيح تصوير: نمای سماموس از کولام داغوله. قله سماموس در زير قطعه ابر سپيد مشخص است.

توضيح تصوير: نمای غروب خورشيد از فراز قله سماموس. دريای ابری که در پای سماموس می‌بينيد، نشان می‌دهد که آسمان آن روز گيلان ابری بود.

گزیده:
مادر، شاهکار طبيعت است. گوته
مرجع: کلمات قصار

رهایی از بند ویروس

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

– بالاخره کامپيوترمان از بند ويروس رها شد. مجبور شدم دوباره ويندوز و ساير ملحقات را نصب کنم تا کامپيوتر به وضعيت اوليه برگردد. خدا نصيب هيچ کس نکند.
– کلاس سيستمهای شیءگرای دانشگاه تمام شد. از همه بچه‏ها طبق معمول نظرخواهی کردم. يک مورد در تمامی آنها مشترک بود: امتحان ميان ترم خيلی سخت و تمرينها زياد بود. به اين نتيجه رسيدم که مطالب درس برای سال آينده نياز به بازنگری اساسی دارند، اگر عمری باقی و لطف حق، يار بود. در آخر کلاس، متن سخنرانی ونه گات در جمع فارغ‏التحصيلان MIT را با کمی تخليص به عنوان نصيحتهای يک برادر بزرگتر و يک معلم، برايشان خواندم. برای همه‏ آنها آرزوی مؤفقيت دارم.
– دوره الگوهای طراحی (Design Pattern) نيز به پايان رسيد. دوره فوق‏العاده‏ای بود. دوستان علاقه‏مند، صميمی و همراه، باعث شد که بتوانيم در مورد مطالب زيادی بحث و نتيجه‏گيری کنيم.

گزيده:
فيل‌بانان تنها با درك يك نكته و به شيوه‌اي بسيار ساده، فيل‌هاي عظيم‌الجثه را كنترل مي‌كنند. وقتي فيل هنوز بچه فيل است، يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي مي‌بندند. بچه فيل، هرچه تقلا مي‌كند، نمي‌تواند خودش را آزاد كند. اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت مي‌كند كه تنة درخت از او نيرومند‌تر است. هنگامي كه بچه فيل بزرگ مي‌شود و قدرت شگرفتي مي‌يابد، تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود و به يك نهال كوچك بسته شود. جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نمي‌كند.

همچون فيل‌ها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكننده‌اند، اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كرده‌ايم، شهامت مبارزه را نداريم. بي‌آن كه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است . . .

گورخر سفیدِ راه راه سیاه یا سیاهِ راه راه سفید

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

از گورخري پرسيدم: تو سفيدي، راه راه سياه داري يا اينكه سياهي، راه راه سفيد داري؟
گورخر به جاي جواب دادن پرسيد: تو خوبي فقط عادتهاي بد داري، يا اينكه بدي و چند تا عادت خوب داري؟ ساكتي بعضي وقتها شلوغ ميكني يا شيطوني بعضي وقتها ساكت ميشي؟ ذاتاً خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسرده‏اي بعضي روزها خوشحالي؟ لباسهات تميزن فقط پيرهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟ و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيدو پرسيد و پرسيد و بعد رفت.
ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره‏ي راه راهاشون چيزي نمي‏پرسم.

شل سيلور استاين
مرجع: http://aphorism.blogfa.com

گزيده: ما همان چيزی هستيم که بدان تظاهر می‌کنيم پس هميشه بايد مواظب باشيم ببينيم به چه چيزی تظاهر می‌کنيم. کورت ونه‌گات

مرجع: http://madabiat.persianblog.com

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید