Awesome Agile

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

Awesome Agile Awesome
Awesome List of resources on Agile Software Development.

Contents

The Fundamentals

Key Concepts

Agile Adoption

Team and Roles

Engineering

Product Development

User Stories and Estimation

Ceremonies

Metrics

Agile Leadership

Blogs and Podcasts


Six Conditions of High Performance in the Workplace

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

Research suggests these six psychological conditions help employees and teams to perform at their best.
Connect to Perform empowers managers and employees to have conversations throughout the year to help foster these conditions.

Purpose

There are different kinds of purpose:

  • Task Purpose: Knowing our work counts so our efforts aren’t wasted or excessive.
  • Collective Purpose: Seeing how our work combines with others to create something none of us could achieve alone.
  • Social Purpose: Recognizing that our work makes a worthwhile contribution beyond the success of our organization.

Challenge

The greatest challenges are:

  • Just out of Reach: If your goal is just out of reach and you’re not sure how you are going to achieve it, then you probably have an appropriate stretch goal.
  • Aligned: Consider how your individual goals are aligned to your personal strengths and motivations, as well as the organizational strategy and the goals of your team, department and Faculty/Unit.
  • Always up for Review: The world around us is constantly changing which means that our goals should be reviewed and possibly updated throughout the year.

Growth

TWe grow faster when we have:

  • A Growth Mindset: We believe that we can get better and believe the same of our colleagues.
  • A Role Plays to our Strengths: We are doing work that aligns to our aptitudes and uses our skills.
  • Slight of Better Prospects: We can see that by getting better now, we’re more likely to attain something that matters to us in the future.

Choice

We keep our performance high when we choose to:

  • Create social support: Build a strong network of technical, emotional and practical support.
  • Adopt an optimistic outlook; Interpret challenges as short-term, and a source of insight.
  • Focus on what’s in our control: Draw on inner strength and grit to maintain effort and interest over time to sustain performance in spite of setbacks.

Recognition

We feel most appreciated when recognition is:

  • Fair: Above all, recognition is based on clear criteria and applied consistently across my peers.
  • About me: Recognition is about me and what I did to contribute, not about the person giving it, the mood they happen to be in, or the kind of people they like.
  • Differentiated: The difference between recognizing above-and-beyond performance and day-to-day work is proportional.

Attention

Feedback, positive or constructive, that makes the biggest difference includes the following:

  • Situation: Context is provided and includes specific details such as when and where the event occurred.
  • Behaviour: Describe the behaviour objectively. Say what was observed.
  • Impact: Relate how the behaviour impacted you or others. Why does it matter? Who did it affect?
Source: ucalgar.ca/hr

software developers and deep learning

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

There are two kinds of software developers: those who already use deep learning, and those who will use deep learning next.
François Chollet

سال نوی قرن نو

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

هنگام فرودین که رساند ز ما درود؟
بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود

سال نو فرخنده باد. امیدوارم روزهایی بهتر از گذشته پیش رو داشته باشید.

دوم فروردین هزار و چهارصد خورشیدی

فصل 18- بیش از حد شیفتۀ فناوری نشوید

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

… می‌خواهم شما را از این واقعیت آگاه کنم که پیروی از اعتقادات جزمی و متعصّبانه می‌تواند بسیار فتنه‌انگیز و مخرّب باشد. همین در مورد تولید نرم‌افزار هم صادق است. داشتن اعتقادات متعصّبانه درباره تولید نرم‌افزار و فناوری هم می‌تواند بسیار مخرّب باشد. با وجودی که ما کسی را به خاطر آن که iOS را بر اندروید ترجیح می‌دهد نمی‌کشیم، امّا بدمان نمی‌آید هنگامی که کسی نگاه‌مان نمی‌کند، با مشت ضر به‌ای به شکمش بزنیم. من اعتقاد راسخ دارم که اگر شما در حرفه‌تان شیفتگی بیش از حد و وسواسی نسبت به فناوری نداشته باشید، پیشرفت بیشتری خواهید کرد .در این فصل، با هم این موضوع را بررسی خواهیم کرد .

همۀ ما شیفتگی بیش از حدّ به فناوری داریم
این واقعیّت دارد. شما هم احتمالا قبول دارید. شما به سوی برخی فناوری‌ها یا زبان‌های برنامه‌نویسی گرایش دارید و فکر می‌کنید که بهترین هستند. حداقل، اغلب برنامه‌نویسان این‌گونه‌اند. کاملاً طبیعی است، زیرا ما نسبت به آنچه انجام می‌دهیم شور و شوق داریم و هر جا که شور و شوق وجود داشته باشد، عقاید متعصّبانه و پرشور هم وجود خواهد داشت. نگاهی به ورزش‌های حرفه‌ای بیندازید .

مشکلی که با داشتن تعصّب و شیفتگی بیش از حدّ به فناوری وجود دارد این است که اغلب ما شیفتۀ یک فناوری خاص هستیم زیرا آن فناوری، همانی است که ما با آن آشنا هستیم. این طبیعی است که اعتقاد داشته باشیم آنچه برگزیده‌ایم، بهترین گزینۀ ممکن بوده است. در نتیجه، غالباً به هر پیشنهادی غیر از آن ، کم محلی می‌کنیم. ما نمی‌توانیم با تمام فناوری‌های موجود آشنایی پیدا کنیم تا بهترین و آگاهانه‌ترین تصمیم را درباره این که کدامیک بهترین هستند بگیریم. بنابراین، تمایل داریم که همانی را که آشنایی داریم انتخاب کنیم و فرض کنیم که باید بهترین باشد- درغیر این صورت زندگی خیلی سخت می‌شود .

امّا این روند، با وجودی که طبیعی است، مخرّب و محدودکننده نیز هست. هنگامی که ما متعصّبانه بر سر اعتقاداتی که فقط بر پایۀ تجربیات خودمان است بایستیم، تمایل پیدا میکنیم که فقط با کسانی که همان اعتقاد را دارند ه منشینی کنیم و از دیگران دوری کنیم. در آخر، در اجتماعاتی که فقط همان ایده‌ها بارها و بارها به گردش در می‌آید، جدا می‌افتیم. به نقطه‌ای می‌رسیم که رشدمان متوقّف می‌شود زیرا تمام پاسخ‌ها را پیش از این یافته‌ایم .

من بخش زیادی از زندگی حرفه‌ای‌ام را با اعتقادات متعصّبانه درباره سیستم‌های عامل، زبان‌های برنامه‌نویسی و حتی ویراستارهای متن گذرانده‌ام تا آن که دانشم بیشتر شد و شروع به فهم این مطلب کردم که نباید فقط یک فناوری را به عنوان بهترین فناوری بر می‌گزیدم و بقیه را پایین‌تر و بدتر از آن در نظر می‌گرفتم .

همه چیز خوب است
همۀ فناوری‌ها عالی نیستند، امّا اغلب آنهایی که مورد پذیرش گسترده‌ای قرار گرفته‌اند، دست‌کم «خوب» هستند. چیزی که د‌ست‌کم خوب نباشد، مشکل بتواند موفّق شود و به طور گسترده‌ای معروف و مورد استفاده واقع گردد. البته، شرایط در طول زمان تغییر می‌کند، امّا درک این نکته اهمیّت دارد که دست‌کم در یک برهۀ تاریخی، تقریباً هر فناوری، خوب یا حتی عالی در نظر گرفته شده است.

داشتن یک دیدگاه به شما در درک این نکته کمک می‌کند که در بسیاری از موارد، تنها یک راه حل خوب یا برتر برای یک مسئله وجود ندارد. تنها یک زبان برنامه‌نویسی، چهارچوب، سیستم عامل یا ویراستار متن خوب یا برتر وجود ندارد. ممکن است شما یک فناوری خاص را بیشتر از بقیه دوست داشته باشید و ممکن است کارایی شما در استفاده از یک زبان برنامه‌نویسی خاص بیشتر از بقیۀ زبان‌ها باشد، امّا این دلیل نمی‌شود که آن فناوری یا آن زبان برنامه‌نویسی بهترین باشد.

تغییر عقیدۀ من
من مدّتها این اعتقاد را داشتم. ساعت‌های طولانی بحث می‌کردم که چرا ویندوز خیلی بهتر از مَک است. بارها درباره این که چرا #C و سایر زبانهای نوع ایستا خیلی بهتر از زبا نهای پویا مانند پِرل و روبی هستند داد و فریاد راه می‌انداختم. حتی با شرمندگی باید بگویم که گاهی دیگر تولیدکنندگان نرم‌افزار را که عقیدة دیگری داشتند سرزنش می‌کردم .چطور جرئت می‌کردند به فناوری دیگری غیر از آنچه من اعتقاد داشتم، اعتقاد داشته باشند؟

تجربه‌ای که چشم مرا باز کرد هنگامی بود که برای نخستین بار از من خواسته شد تا سرپرست تیمی برای انجام یک پروژه جاوا بشوم. تا آن زمان، من اساسا یک برنامه‌نویس NET. و متمرکز بر روی #C بودم. (راستش را بخواهم بگویم، پیش از آمدن NET. تعصّب زیادی روی ++C داشتم.) من نمی‌توانستم ایده کارکردن با جاوا را هضم کنم. از نظرمن، جاوا در مقایسه با زیبایی #C، زبان کثیفی بود. وقتی بلد نبودم از عبارت‌های لاندا استفاده کنم، چطور می‌توانستم از نوشتن کد جاوا لذّت ببرم؟

سرانجام تصمیم گرفتم که آن کار را بپذیرم، زیرا فرصت خیلی خوبی برایم بود و من فکر کردم چون یک قرارداد کوتاه‌مدّت است، می‌توانم برای یک سال، کمی کمتر یا بیشتر، آن را تحمّل کنم. امّا پذیرش آن کار، یکی از بهترین تصمیم‌های زندگی حرفه‌ای‌ام از آب درآمد. کارکردن با فناوری‌ای که از آن نفرت داشتم، باعث شد تا از زاویۀ متفاوتی به تمام فناوری‌ها نگاه کنم. به این نتیجه رسیدم که جاوا اصلاً زبان بدی نیست و دریافتم که چرا بعضی از برنامه‌نویسان آن را بر #C ترجیح می‌دهند .

در طول چند سالی که بر روی آن پروژه جاوا کار کردم، خیلی بیشتر از تمام دوران کاریم تا آن مقطع، چیز یاد گرفتم. به جای چند ابزاری که پیش از آن خودم را به استفاده از آنها محدود کرده بودم، ناگهان جعبه ابزار بزرگی پر از ابزارهایی به دست آوردم که می‌توانستم به کمک آنها برای حل هر مسئله‌ای اقدام کنم.

از آن نقطه به بعد، همان طرز فکر بازی را که نسبت به جاوا پیدا کرده بودم به سایر زبانهای برنامه‌نویسی هم تعمیم دادم، حتی زبانهای پویا، و توانستم با استفاده از چیزهایی که از هر یک از آنها یاد گرفته بودم، برنامه‌نویس بهتری در همۀ آنها شوم. من در مورد عقایدم درباره سیستم‌های عامل و چهارچوب‌ها نیز عقب‌نشینی کردم و پذیرفتم که پیش از داوری درباره هر چیز، باید آن را امتحان کرد. من اگر این تجربه را به دست نمی‌آوردم، احتمالاً به نوشتن این کتاب هم نمی‌پرداختم و به جای آن، مثلاً کتابی می‌نوشتم با عنوان «چرا #C بهترین زبان است و بقیۀ زبانها خیلی بد هستند».

گز ینه‌های خود را محدود نکنید
نکتۀ اصلی در اینجا این است که گز ینه‌های خود را محدود نکنید. پافشاری پرشور و حرارت در مورد این که فناوری مورد گزینش شما بهترین است، به قیمت نادیده گرفتن و کوچک‌ شمردن بقیۀ فناوری‌ها، کار درستی نیست. ایستادگی بر سر این دیدگاه، فقط باعث آسیب دیدن خود شما خواهد شد .

از سوی دیگر، اگر ذهنیت بازی نسبت به فناوری به طور کلّی، و نه فقط آن فناوری که با آن آشنا هستید، داشته باشید، فرصت‌های بسیار بیشتری برایتان به وجود خواهد آمد .

اقدامات

  • فهرستی از تمام فناوری‌های مورد علاقه‌تان یا فناوری‌هایی که فکر می‌کنید برتر از بقیه هستند، تهیه کنید.
  • برای هر عنصر آن فهرست، فکر کنید که چرا به سوی آن فناوری کشیده شده‌اید و از چه معیاری برای توجیه آن استفاده کرده‌اید. آیا تجربۀ عملی از به‌کارگیری رقیبان آن فناوری دارید؟
  • یکی از فناوری‌هایی را که بدتان می‌آید انتخاب کنید و یک نفر را که عاشق آن است پیدا کنید. سؤالات صادقانه‌ای از او درباره این که چرا به آن فناوری خاص علاقه‌مند است بپرسید. سپس تلاش کنید که خودتان هم از آن استفاده کنید .

منبع:
کتاب “مهارت‌های نرم: راهنمای زندگی تولیدکنندگان نرم افزار“، ترجمه‌ی “استاد بزرگوار، اب‍راه‍ي‍م ن‍ق‍ي‍ب‌زاده م‍ش‍اي‍خ“،
ناشر: “انجمن انفورماتیک ایران”

پانوشت:
خواندن این کتاب را به همه‌ی عزیزانم پیشنهاد می‌نمایم.

قضاوت اسمی

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش‌گفتار:
داشتم نوشته‌های لینکدین را می‌خواندم نوشته‌ای توجه‌ام را جلب کرد. در یکی از بحث‌ها که به مهاجرت اشاره می‌کرد، یکی از طرفین نوشته بود: “خیلی خامی. حالا حالاها مونده تا بزرگ بشی و به پختگی برسی. همه این چیزها رو تو یکسال و نیم فهمیدی؟ البته از آدم بی هویتی که ظرف یکسال اسمش رو عوض می کنه شعور بیش از این هم انتظار نمی ره” (تا جایی که فهمیدم مخاطب اسمش را از دانیال به دنیل تغییر داده بود و انگار یک سال و نیم بود که در کشور دیگری زندگی می‌کرد). به خاطر آوردن یک سری از واژگان از شما پوزش می‌خواهم اما دلیل‌ش را جلوتر متوجه خواهید شد!

خاطره از نوجوانی:
یادم افتاد وقتی که نوجوان بودم یکی از آشنایان کشور دیگری را برای زندگی انتخاب کرده بود و به آنجا نقل مکان کرده بود. یکی دو سال بعد از رفتن ایشان، با یکی از دوستان درباره ایشان صحبت می‌کردیم گفت: آره، شنیدی فلانی اسم‌ خودش رو به مایک تغییر داده؟! هم در ذهن من و هم در ذهن دوستم تفسیر این ماجرا به این شکل‌ها بود: “فلانی گذشته‌اش را فراموش کرده؛ می‌خواهد از گذشته‌اش فرار کند؛ در جامعه‌ی جدید حل شده است؛ نمی‌خواهد کسی از ایرانی بودنش باخبر شود”، البته با تفکر نوجوانی بیان‌اش به این شکل می‌شد “فلانی خارجی شده دیگه”! و “دیگه نمی‌خواد مثل ماها باشه”!

خاطره از جوانی:
در طول سال‌ها که دوستان و آشنایان برای زندگی یا تحصیل به کشور دیگری می‌رفتند، با پدیده تغییر نام به کرات روبه‌رو بوده‌ام. تغییر اسامی از “بهداد” به “بن”، از “افشین” به “اش”، از “دانیال” به “دنیل”، از “محمد” به “مو”، “بهنام” به “بن” و از “مژگان” به “مگی”. این بار تفکر نوجوانی “خارجی شده و نمی‌خواد مثل ماها باشه” کمی تعدیل شده بود و آن این بود که پذیرفته بودم نام افراد بخشی از موضوع شخصی آنهاست و افراد باید به هر نامی که دوست دارند صدا شوند.

خاطره از بزرگسالی:
بعد از این که تحصیلم را در اینجا شروع کردم و برای زندگی به این شهر انگلیسی زبان آمدم، یکی از اولین چیزهایی که یاد گرفتم این بود که به خاطر تفاوت زبان و آوا، مردم اینجا نمی‌توانند یک سری کلمات فارسی را درست بیان کنند، همان طور که ما در بیان یک سری واژگان انگلیسی دچار دردسر می‌شویم. این موضوع باعث دشواری ارتباط دو طرفه شما با آنها می‌شود. برای مثال بیان کلمه‌ی “بی‌بالان” برای آنها راحت‌تر است تا کلمه‌ی “مهرداد”. تا جایی که فهمیدم وجود حرف “هـ” (h) وسط کلمه آنها را به دردسر می‌اندازد، در نتیجه “مهرداد” را “مِرداد” یا “مِداد” تلفظ می‌کنند. یا تلفظ “بی‌بالان” برای آنها خیلی دشوار است و به جای آن گفتن “بای-بلن” برای آنها راحت‌تر است.

خاطره از کار:
چند وقت پیش با یکی از دوستانی که چندسالی است اینجا زندکی می‌کند صحبت می‌کردم و صحبت به رزومه و پیدا کردن کار رسید. ایشان خاطره جالبی گفت و از من خواست که موقع ارسال رزومه به این نکته توجه کنم. گفتند که یکی از دوستان‌شان که نام و نام خانوادگی‌اش مثل خیلی از ایرانی‌ها شامل نام، نام خانوادگی و پسوند بود (فرض کنید “حسنعلی حسین زاده بالا بی‌بالانی”) مدت‌ها بود که به شرکت‌های کاریابی و سایر شرکت‌ها رزومه ارسال می‌کرد ولی هیچ تماسی از طرف آنها گرفته نمی‌شد. تقریبا ناامید شده بود. بر اساس بازخوردهایی که گرفت نامش را در رزومه تغییر داد (فرض کنید به حسن – زاده). در کمال تعجب هفته‌ی بعد چندین تماس از شرکت‌های کاریابی داشت. هر چند نمی‌توان این اتفاق را بدون تحقیق فقط به این تغییر نسبت داد ولی هر چه باشد، تجربه‌ی افراد در اینجا نشان می‌دهد که شما برای ارتباط با جامعه مجبور هستید تغییراتی در نام خودتان ایجاد کنید. نام‌تان هر چه ساده‌تر و قابل بیان‌تر در زبان انگلیسی باشد، ارتباط شما با جامعه تسهیل می‌شود. و البته این موضوع برای کسانی که اینجا زندگی می‌کنند کاملا توجیه‌شده و پذیرفتنی است و بدون هیچ قضاوتی آن را می‌فهمند (بماند که جامعه پذیرفته نام هر فردی بخشی از زندگی شخصی اوست). دوست عزیزم می‌گفت تجربه‌ی ما این است که شرکت‌های کاریابی وقتی رزومه را می‌بینند و نمی‌توانند اسم فرد را راحت تلفظ کنند، با صاحب رزومه تماس نمی‌گیرند.

خاطره از کودکان:
یکی از مسأله‌های خانواده‌های ایرانی در اینجا هنگامی که تصمیم می‌گیرند بچه‌دار شوند این است که اسمی برای نوزاد انتخاب کنند که هم ایرانی باشد و هم در زبان انگلیسی به راحتی قابل بیان باشد. در نتیجه اسامی مانند “کیان”، “رایان”، “دنیل”، “سارا” و “حنا” در اینجا زیاد شنیده می‌شود.

پس‌گفتار:
حالا که به گذشته نگاه می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که قضاوت نکردن در مورد یک سری موضوعات بهترین اقدام است. نتیجه‌ی بعدی این داستان برای من این است که ناآگاهی چقدر می‌تواند برداشت ناامیدکننده‌ای از رفتار دیگران در ذهن ما ایجاد کند.

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی در کام نهنگان رو گر می‌طلبی کامی

خوشحال هستم که این یادداشت را به وبلاگ اضافه کرده‌ام شاید کمکی باشد به بقیه‌ی عزیزانم که در دام چنین قضاوت‌هایی گرفتار نشوند و هشداری باشد برای خودم.

پ.ن:
خوش‌بختانه “یوسف” را اینجا خیلی درست و دقیق‌ بیان می‌کنند! 😀 و خوش‌بختانه ناچار نیستم برای ارتباط با جامعه، نامی که مادر و پدر برای من انتخاب کرده‌اند را تغییر بدم!

آغاز دومین زندگی

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

We all have two lives. The second one starts when we realize that we only have one.”

Tom Hiddleston

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید