دیلی اسکرام مدرن!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

به دلیل بیماری کرونا (کووید-19) همه‌ی شرکت‌ها تعطیل شدند، کارمندان به خانه رفتند و کار از خانه رویه عادی زندگی شد. این قوی سیاه تبعات عجیب و غریبی بر کل دنیا داشت از جمله تیم‌های توسعه‌ی نرم‌افزار. در اینجا می‌خواهم خاطره‌ای را تعریف کنم که هم آموزنده هست و هم بامزه.

چند وقت پیش با یکی از دوستانم به نام حسین صحبت می‌کردم که در تیم‌شان با اسکرام کار می‌کنند. نمی‌دانم چه شد که صحبت به دیلی اسکرام رسید. حسین توضیح داد که اعضای تیم‌شان هر روز صبح در گروهی که شرکت برای تیم‌ آنها در ابزار تیمز مایکروسافت ساخته است، یک پیام ارسال می‌کنند و می‌گویند که دیروز چه کرده‌اند، امروز چه می‌کنند و موانع و مشکلات‌شان چیست. نکته جالب هم این بود که در یک ساعت ثابت و مقرر هم این کار انجام نمی‌شد؛ مثلا یکی ساعت 8:30 می‌فرستاد و یکی هم ساعت 9:30. حسین می‌گفت که بعضی روزها از رختخواب و با چشمانی خواب‌آلود “دیلی اسکرام” را برگزار می‌کرد!

خنده‌های حسین هم چاشنی توضیحات وی درباره‌ی روش اجرای دیلی‌ اسکرام (اسکرام روزانه‌) تیم‌شان بود. این را هم بدانید که حسین هم اسکرام را به خوبی می‌دانست و هم عضو موثری در تیم بود. به عبارت ساده‌تر، این تغییر استراتژی 🙂 در اجرای اسکرام روزانه به خاطر ندانستن و بی‌تجربگی نبود. نوآوری در برگزاری اسکرام روزانه دلایل دیگری داشت که حسین هم کاملا به آنها واقف بود ولی متاسفانه امکان بیان آنها در اینجا وجود ندارد. 🙂

خنده‌ام گرفته بود و کمی هم سر به سر حسین گذاشتم. نکته جالب این بود که تیمی که حسین عضو آن بود، واقعا تیم خوبی بود و کارایی‌اش مثال‌زدنی.

همیشه با خودم فکر می‌کردم که بعضی تیم‌ها اسکرام کار می‌کنند و بعضی‌ها هم اسکرام‌وار! ولی تیم حسین قطعا اسکرام‌وار مدرن کار می‌کرد. 🙂

اینجا و آنجا

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

دیرزمانی است که چیزی ننوشته‌ام. دلم برای نوشتن تنگ شده. با خود فکر می‌کنم که دلیل ننوشتن چیست. به این نتیجه می‌رسم که … بگذریم!

چند سال پیش با فردی که در ایران بسیار موفق بود و مدتی بود در خارج از ایران زندگی می‌کرد صحبت می‌کردم. از ایشان پرسیدم شما که تجربه زندگی و کار در ایران و خارج از آن را دارید، نظرتان چیست؟

کمی توضیح داد و در پایان گفت: “من روابط اینجا (ایران) و کار آنجا (خارج از ایران) را می‌خواهم.”! حالا هر روز که می‌گذرد بیشتر و بیشتر حرف ایشان را درک می‌کنم.

 

شازده کوچولو

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

شازده کوچولو : آخرش اونایی واسم می‌مونن که اصلاً روشون حساب باز نکرده بودم و گذاشته بودم‌شون حاشیه زندگیم!

روباه گفت : اونا هم منتظرن بیار‌ی‌شون وسط که برن…

 

 

بعد از چند ساعت مهمانی، چه حالی داری؟

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مقدمه:
چند روز پیش مقاله‌ای را یکی از دوستان در لینکدین به اشتراک گذاشته بود که عنوانش نظرم را جلب کرد. مقاله درباره‌ی افراد درون‌گرا و ویژگی‌های آن بود. مقاله را خواندم و برایم جالب بود. ابتدای گفتگو نوشته بود: پس از چند ساعت مهمانی، چه حالی داری؟ 🙂

بخش‌هایی از مقاله: چرا افراد ساکت و درون‌گرا مدیرهای بهتری‌ هستند؟ وب‌سایت ترجمان علوم انسانی

برای اینکه رهبر خوبی باشید نیاز نیست شخصیت اهل معاشرت پیدا کنید یا ادای برون‌گرایی درآورید.

داهیگ: چه جالب. می‌شود بگویید درون‌گرایی دقیقاً چیست؟ فرق درون‌گرایی و خجالت چیست؟

کین: به تعبیر محاوره‌ای، درون‌گرایی یعنی ترجیح‌دادن محیط‌های نرم‌تر. در چنین محیطی، هر آن، آماج محرّک‌های کمتری هستی. برای همین است که افراد اغلب می‌گویند: «بعد از چند ساعت مهمانی، چه حالی داری؟». برون‌گرایان گویی یک باطری درونی دارند که با چنین تجربه‌ای شارژ می‌شود، لذا پس از آن مهمانی هیجان‌زده‌اند چون انرژی گرفته‌اند. درون‌گرایان، حتی اگر مهارت‌های اجتماعی‌شان عالی باشد و حرف‌های خودمانی را خوب بلد باشند، بعد از دو ساعت احساس می‌کنند باطری درونی‌شان خالی شده است و آرام آرام آرزو می‌کنند که کاش می‌شد به خانه برگردند. این‌ها با خجالت فرق دارد، چون مسئلۀ خجالت همان ترس از قضاوت اجتماعی است.

داهیگ: با این اوصاف، چطور می‌توانیم درون‌گرایی را به یک مزیت راهبردی تبدیل کنیم؟

کین: مسئله این است که بدانید کجا می‌توانید دل به دریا بزنید، و دل به دریا زدن یعنی اینکه خودتان باشید. بد نیست که بیشتر بکوشید از کُنج عافیت‌تان بیرون بیایید و مهارت‌هایی کسب کنید که به درد خارج از آن کُنج می‌خورند، ولی معنایش اصلاً این نیست که خودتان را از بیخ و بُن عوض کنید. پس پرسش اصلی این است: «استعدادی که من به میدان می‌آورم چیست؟ دوست دارم از چه طریقی با مردم ارتباط بگیرم، و چطور می‌توانم این امر را محقق کنم؟».

داهیگ: خُب، پس برای اینکه رهبر خوبی باشید نیاز نیست شخصیت اهل معاشرت پیدا کنید یا ادای برون‌گرایی درآورید. ولی همۀ ما گاهی در موقعیت‌های اجتماعی‌ای قرار گرفته‌ایم که مجبور بوده‌ایم حرف‌های خودمانی بزنیم؛ مثلاً در یک همایش تنها هستید یا می‌خواهید در مهمانیِ ادارۀ همسرتان با بقیه بجوشید. چه کار می‌توانید بکنید تا این گفت‌وگو هم برای شما و هم برای دیگران لذت‌بخش‌تر شود؟

کین: مشکلی که اکثر درون‌گرایان با آن برخورد می‌کنند، سؤال‌های زیاد و کلافه‌کننده است. لذا برایشان ساده‌تر است که آن طرفی باشند که اطلاعات ارائه نمی‌دهد بلکه از دیگری یک عالَم سؤال شخصی می‌پرسد. ولی این هم مشکل‌آفرین است چون کارتان شبیه مصاحبه یا حتی بازجویی می شود.

 

آن قضیه کنسل شد!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

به نقل از کانال تلگرامی آقای مهدی معارف؛ با سپاس فراوان از احمد آقای عزیز.


شکسپیر، حافظ، و تولد دوباره!

▫️پدر من اصولا هیچوقت با مقوله ی مهاجرت میانه ی خوبی نداشت. حرف حسابش این بود که بچه جان! تو با پول مالیات این مردم دانشگاه دولتی درس خواندی. بمان همینجا و با خوب و بدش بساز و به این مردم خدمت کن. هفته ی آخر، یک شب حسابی بحثمان بالا گرفت (از این بحثها که با قربان صدقه شروع میشود، با داد و بیداد ادامه پیدا میکند و دوباره با قربان صدقه تمام میشود). بهش گفتم که مهاجرت یک چیزی شبیه تولد دوباره است. سی سال اول را با فرهنگ و زبان این گوشه ی دنیا درگیر بودی، سی سال دوم را میروی سراغ فرهنگ و زبان یک نقطه ی دیگرِ دنیا. نصف عمرت را از خواندن حافظ لذت بردی، نصف دیگرش را با شکسپیر خواندن کیف میکنی. اینطوری انگار مفت و مسلم دوبار عمر کردی! این حرفها را تند تند پشت سرهم ردیف میکردم و خودم بیشتر از همه از کشفیاتم هیجان زده بودم. حدس میزنم که چشمانم موقع قرائت این سخنرانی حسابی برق میزده. البته توی قیافه ی پدرم هم یک “این چی داره میگه” ی خاصی کاملا مشهود بود.

▫️حالا سه چهار سالی از مهاجرت میگذرد و صدای من را از زندگی دومم میشنوید. اوضاع تحت کنترل است. از دانشجوها حساب و کتاب پس میگیرم و به استاد حساب و کتاب پس میدهم. اصولا آدمیزاد را اگر وسط مریخ هم ول کنی بعد از چند سال میتواند گلیم خودش را از آب بکشد بیرون (به شرط وجود آب و گلیم در مریخ البته). اما بگذارید اعتراف کنم که آن قضیه ی فرهنگ و اینها زیاد مطابق برنامه پیش نرفت. این فرهنگ، هرچه که هست انگار توی کودکی و نوجوانی آدم شکل میگیرد و متاسفانه آدمیزاد یک بار بیشتر توی عمرش کودک و نوجوان نیست. یعنی همان روزهایی که نبش کوچه ی شهید آتوت، توی بلوار اباذر، عصرها با بچه های محل یک شوت یک ضرب بازی میکردم و رفقای آمریکایی داشتند مسابقات گلف و راگبی را دنبال میکردند. حالا دست روزگار مارا گذاشته کنار هم و داریم با کمک هم خودروی هوشمند طراحی میکنیم، اما نه من از اهمیت زاویه ی برخورد چوب بیسبال به توپ اطلاع چندانی دارم، نه آنها میدانند گل کوچیک با تیردروازه ی آجری و توپ دولایه کلا یعنی چه! دفعه ی بعد هرجای این کره ی خاکی پدرم را ببینم بی برو برگرد بهش خواهم گفت که ما که مهاجرتمان را کردیم و شکر خدا زندگی هم خوب و بد میگذرد، اما آن قضیه ی تولد دوباره و شکسپیر و حافظ و اینها بود؟ آن قضیه کنسل شد…

مرجع: کانال تلگرامی آقای مهدی معارف

 

به یاد واچک

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مقدمه:

سال‌ها پیش که مشغول ترجمه‌ی کتاب بودم، عزیزانی کمک کردند تا سایتی راه‌اندازی شود به نام واچک. آن موقع کار کوچکی به نظر می‌رسید. اما روز به روز اهمیت و کاربرد آن برای من بیشتر شد. حالا هر وقت دنبال برابر فارسی واژه‌ای در حوزه‌ی نرم‌افزار و فناوری اطلاعات می‌گردم، اولین مرجع‌ام سایت واچک است.
یادش به خیر، آقای مهندس محمدرضا حدادی عزیز به پاس قدردانی از این حرکت فرهنگی، مهمانی‌ای گرفتند و به بچه‌ها کادو دادند. چقدر حرکت بزرگوارانه و سخاوتمندانه‌ای بود.

از سایت واچک:

واچک به چه معناست؟
در لغت‌نامه دهخدا درباره‌ی «واژه» و «واچک» آمده است: واژه: [ ژَ / ژِ ] (اِ) …. . پهلوی : واچک (قول و کلام )، مرکب از واچ و واچکیه (شرح و بیان )، از ریشه اوستائی وچ (گفتن ). سانسکریت نیز: واچ (سخن گفتن ). …. واچک : [ چَ] (اِ) به زبان پهلوی یعنی سخن و گویا با «واج » همریشه باشد….

تاکنون واژگان چه مراجعی در واچک وارد شده است؟
کتاب «اصول و روش کاربردی تحلیل نیازمندی‌ها»، یوسف مهرداد بی‌بالان، پویا شهبازیان، مظفر ایراف، انتشارات صفار، 1392
کتاب «اصول و روش کاربردی اسکرام»، جلد اول، یوسف مهرداد بی‌بالان، شهاب الدین فرحبخش، علیرضا اسماعیلی، انتشارات صفار، 1392
کتاب «اصول و روش کاربردی اسکرام»، جلد دوم، یوسف مهرداد بی‌بالان، علیرضا اسماعیلی، مریم معصومی راد، انتشارات صفار، 1395
کتاب «ماجراهای پشت پرده»، ابراهیم نقیب‌زاده مشایخ، انجمن انفورماتیک ایران، 1389
کتاب «پایان کار غول‌ها»، ابراهیم نقیب‌زاده مشایخ، انجمن انفورماتیک ایران، 1393
کتاب «پیدایش مهندسی نرم‌افزار: از تورینگ تا دایکسترا‌»، ابراهیم نقیب‌زاده مشایخ، انجمن انفورماتیک ایران، 1394
کتاب «معماری نرم‌افزار»، مازیار چیت‌ساز
کتاب «شروع کردن را متوقف کنید، تمام کردن را شروع کنید»، ریحانه جعفری، 1395
واژگان امنیت اطلاعات، وحید خدابخشی
واژگان «استارتاپ‌»، ناصر غانم ‌زاده
واژگان فرهنگستان زبان و ادب فارسی، رایانه و فناوری اطلاعات
واژگان رایانه، انجمن انفورماتیک ایران

 

نوشته‌های پیشین:
واچک (بخش اول)
واچک (بخش دوم)
یک روز به یادماندنی

روزی که وایر ما کراس کرد!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

بخشی از خاطرات شنیدنی دوستانی که اینجا هستند، به موضوع زبان و زبان‌آموزی ارتباط دارد. وقتی با آنها از دشواری زبان‌آموزی و خاطرات خنده‌دار آن صحبت می‌کنم، همه روی یک موضوع تاکید دارند: راحت باش، همه‌ی ما از این خاطرات داریم.

چند وقت پیش قرار بود کاری را انجام بدهم. یکی از کارشناسان دانشگاه ایمیلی فرستاد و موضوع پروژه را توضیح داد. من هم بر اساس گفتگوی قبلی که با مدیر اصلی پروژه داشتم و متن ایمیل ارسالی، با خودم فکر کردم که باید مراحل یادگیری زبان برنامه‌نویسی پروژه را برای آن کارشناس توضیح بدهم. در نتیجه گام به گام نوشتم که چگونه ابزارها را نصب کند و از کدام منابع برای یادگیری استفاده کند.

مشغول کارم بودم که دیدم ایمیل جدیدی دارم. آن را باز کردم. ایمیل در پاسخ به ایمیلی ارسالی من بود. ایمیل با واژه “اووووووووپس” شروع شده بود. 🙂 بعد کارشناس عزیز که اتفاقا انسان بسیار دوست‌داشتنی و مهربانی هم هست ادامه داده بود “I think our wires might be crossed”. حالا با خودم فکر می‌کردم یعنی چه که “وایر ما با هم کراس کرده”. شاید مشکل از وایر نیست، شاید شمع مشکلی پیدا کرده 🙂 خوش‌بختانه اینترنت و گوگل به دادم رسیدند و به کمک آنها فهمیدم که معنی‌ جمله این است که “سوءتفاهم شده”. از آن روز از چند تا از دوستان که چندین سال هست اینجا زندگی می‌کنند معنی این اصطلاح را پرسیدم و برایم جالب بود که آنها هم نشنیده بودند.

جالب‌تر این که در هر ایمیل ارسالی از سوی این کارشناس دوست‌داشتنی، چنین اصطلاحاتی وجود دارد که فرصت خوبی برای من هست برای یادگیری بیشتر زبان انگلیسی.

گزیده:

 

“A different language is a different vision of life.” Federico Fellini

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید