شباهت نویسنده و گوینده با شرکت

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

I believe it is the responsibility of the speaker/writer to be clear, not the listener/reader.

Always write from the point of view of the reader: what does the reader need. How to do this?

(1) Use words you know the reader understands. In academic writing, you can basically use lots of technical words.
(2) Define words that you doubt the reader knows.
(3) I never want a reader to have to reread a sentence. I will do all the word so they understand it the first time.

Kenneth Fox

توصیه‌: چند کار را شروع کنیم؟

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مهم نیست چند تا کار را شروع‌ کرده‌اید، کارهای تمام‌شده را بشمارید. این جمله، توصیه‌ی من به شماست. در ادامه هم توصیه‌ام به یاسرخان را هم آورده‌ام که جالب و آموزنده است و البته از زبان دو تن از بزرگان و اساتید است.


یاسرجان، توصیه می‌کنم این دو جمله رو همیشه به خاطر بسپاری.

Many developers incorrectly assume that the sooner they start work, the sooner they will finish it. — Don Reinertsen

It’s not “the more you start, the more you finish,” it’s “the more you finish, the more you finish.” —David P. Joyce @KanbanInAction

پرسش تصویری

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

در زیر تصویری را مشاهده می‌کنید که نشانگر اشیایی هستند که در کنار هم و روی میز قرارداده شده‌اند. آیا می‌توانید حدس بزنید این تصویر مربوط به چه موضوعی است و کاربرد تاس در آن چیست؟
بی‌صبرانه منتظر نظرات شما هستم تا در پایان کاربرد آن را برای‌تان توضیح بدهم. برای من، تجربه‌ی بسیار جالبی بود.

به یاد آرش

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

چند روزی بود حال خوبی نداشتم، بی‌قرار بودم. ناخودآگاهم می‌گفت احتمالا من یکی از این جان‌باختگان را می‌شناسم. چند بار عکس‌های آنها را دیدم. چیزی یادم نیامد. امروز صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم یکی از دوستان عزیزم، پیامی فرستاده به همراه عکسی که خودم قبلا برایش فرستاده بودم؛
دوستم برایم نوشته بود:
“آقای آرش پورضرابی هم متاسفانه توی پرواز بوده. …. دانشجوی درس توسعه‌ی چابک دکتر رامسین بودند. خیلی کم‌سن بودن خودشون و همسرشون. ظاهراً برای عروسی به ایران اومده بودن. خیلی دردناک هست.
اتفاقاً فرد خیلی باهوشی بودن و یادمه وقتی با آقای … پروژه‌شون رو تحویل می‌گرفتیم، گفتم «اینا چقدر کارشون خوب بود. باید جذبشون کنیم…» و آقای … هم گفت آره. و هر دو خندیدیم.”

رفتم عکس‌هایم را گشتم، عکس‌های کارگاه درس توسعه‌ی چابک را پیدا کردم. شناختمش. گریه‌ام بند نمی‌آمد. رفتم ایمیل‌های دریافتی از سرپرست TAهای درس را گشتم و نمرات پروژه‌ی درس را پیدا کردم؛ تیم‌ سه‌نفره‌شان، نمره اول کلاس شده بود، با کمی ارفاق، نمره هشت از هشت. حالا دیگر غصه امانم نمی‌داد. ای داد بیداد!

حرفی نمانده! نه می‌دانم چه باید گفت! نه‌ می‌دانم چه باید کرد! فقط آرزو می‌کنم خدا به بازماندگانش صبر عطا کند که بتوانند این رنج بزرگ را تحمل کنند.

 

حسرت پنهان‌شده

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

تو نه خوابی، نه خیالی

نه تمنای محالی

نه ز دیروز و نه فردا

نه ز افسانه، نه رویا

رویای منی، خواب منی، در دل بیداری من

تو حسرت پنهان‌شده در خنده و در زاری من

دار و ندار من و دل، سوخته در آتش درد

آه که آوار جنون، با من دیوانه چه کرد!

دار و ندار من و دل، رفته با تاراج جنون

آینه‌ی باور من، خفته به خاکستر و خون

سهم ما را جنون بنویس

بخت مرا نگون بنویس

جان مرا شعله بکش

نام مرا به خون بنویس

رویای منی، خواب منی، در دل بیداری من

تو حسرت پنهان‌شده در خنده و در زاری من

شعر: مسعود کلانتری
خواننده: علیرضا قربانی
مرجع: اینجا
پ.ن.
خدا به بازماندگان، به ویژه پدران و مادران داغدار، صبر بده.

پیامی به ری‌را

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

اگر دردم یکی بودی چه بودی

وگر غم اندکی بودی چه بودی

پ.ن.
برای بازماندگان جان‌باختگان، آرزوی صبر دارم.

از گلوی من دستاتو بردار

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

آهای خبردار ، مستی یا هوشیار، خوابی یا بیدار، خوابی یا بیدار
تو شب سیاه، تو شب تاریک، از چپ و از راست، از دور و نزدیک
یه نفر داره جار میزنه جار، آهای غمی که مثل یه بختک
رو سینه‌ی من شده‌ای آوار، از گلوی من دستاتو بردار
دستاتو بردار از گلوی من، از گلوی من دستاتو بردار
کوچه‌های شهر پر ولگرده، دل پره درده، شهر پره مرده، پره نامرده
آهای خبردار، آهای خبردار، باغ داریم تا باغ، یکی غرق گل، یکی پره خار
مرد داریم تا مرد، یکی سر کار، یکی سر بار، آهای خبردار، یکی سر دار
توی کوچه‌ها یه نسیم رفته پی ولگردی، توی باغچه‌ها پاییز اومده پی نامردی
توی آسمون ماه و دق میده، ماه و دق میده، درد بی دردی
پاییز اومده، پاییز اومده پی نامردی، یه نسیم رفته پی ولگردی
تو شب سیاه تو شب تاریک از چپ و از راست از دور و از نزدیک
یه نفر داره جار میزنه جار، آهی غمی که مثل یه بختک
رو سینه‌ی من شده‌ای آوار از گلوی من دستاتو بردار
دستاتو بردار از گلوی من، از گلوی من دستاتو بردار

شعر: حسین منزوی

پ.ن.
به یاد درگذشتگان حادثه‌ی سقوط هواپیمای اوکراینی

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید