افتخار حضور در یک جشن

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

چقدر خوشبختم که از طرف یک مرد بزرگ، فرهیخته، تاثیرگذار و بی‌ادعا و یک معلم اخلاق به یک جشن دعوت شدم: جشن چهل سالگی انجمن انفورماتیک ایران.
جای همه‌ی شما واقعا خالی بود.
در این جشن پرصفا، با نسلی آشناتر شدم که بعید می‌دانم در تاریخ ایران، بار دیگر تکرار شوند.
برای انجمن انفورماتیک ایران و به ویژه استاد ارجمند، استاد ابراهیم نقیب‌زاده مشایخ، آرزوی موفقیت و بهروزی بیش از پیش دارم.
سپاسگزارم استاد

بحران چابکی (Agile Crisis)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

موضوع زیر را برای ارائه در یکی از کنفرانس‌های معتبر داخلی در زمینه‌ی مدیریت پروژه انتخاب کردم. خوشحال می‌شوم که نظر شما خوانندگان عزیز را داشته باشم تا محتوای ارائه را بازطراحی و بازنویسی نمایم.
پیشاپیش سپاسگزارم.


عنوان کارگاه: بحران چابکی (Agile Crisis)
خلاصه موضوع:
در چند سال گذشته، به‌کارگیری مفاهیم، ابزارها و روش‌های چابک در مدیریت پروژه‌ها به ویژه پروژه‌های توسعه‌ی نرم‌افزار و محصولات نرم‌افزاری با رشد فزاینده‌ای همراه بوده است. به صورت معمول، چنین رشد سریعی و فشار اجرایی پروژه‌ها باعث می‌گردد که شرکت‌ها و تیم‌ها روی یادگیری و جااندازی مفاهیم بنیادی و زیربنایی چابکی سرمایه‌گذاری کافی و شایسته‌ای نداشته باشند و به سمت به‌کارگیری ابزارها و متدهای اجرایی، آن هم در کوتاه‌ترین زمان ممکن، سوق داده شوند.
اجرایی شدن متدها و ابزارهای چابک بدون تغییر رهیافت (Paradigm Shift) و پذیرش نگرش چابکی (Agile Mindset)، ثمره‌ای نخواهد داشت جز ایجاد بحران‌های نو و بازآفرینی مشکلات قدیمی و رایج در تیم‌ها و شرکت‌ها با ظاهری مدرن.
این کارگاه به دنبال بازخوانی برخی از بحران‌ها و مشکلات شرکت‌ها و تیم‌های نرم‌افزاری است که در پی به‌کارگیری متدهای چابکی ایجاد شده‌‌اند. هم‌چنین ارائه راهکارهایی برای این بحران‌ها مبتنی بر نگرش و رهیافت چابکی بخش دیگری از این کارگاه خواهد بود.

Have we lost the original meaning of agile?

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

Originally, agile meant valuing individuals and interactions, working software, customer collaboration, and responding to change. Agile was about cross-functional teams working closely together to innovate new products or solutions that couldn’t have been developed any other way.

These days agile seems to be about

  • improving productivity,
  • reducing work in process,
  • Increasing velocity in any way possible,
  • holding teams accountable for finishing everything they say they will, and,
  • doing just enough that an organization can call itself agile without really being agile.

Many of these are good things. But they are the candy manufacturer version of agile: sweeter and easier to sell.

But, ultimately, these are as unrelated to the original meaning of agile ….

As you work to transform your organization or team with agile, be sure you remain true its principles. That’s the surest way to succeed with agile,

Mike Cohn
1 Nov 2018

کانبان – ترجمه‌ای دیگر

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

این روزها که کمی فرصت پیدا کرد‌ه‌ام و این فرصت کمک‌ کرده است تا تمرکزم را تا حدی به دست آورده‌ام، یک اتفاق خوب رقم زده شد. متن‌های ترجمه‌‌شده‌ای که منتظر بازنگری‌ من بودند، بازنگری کردم و خوشبختانه به پایان رسید.

متن‌هایی که بازنگری کردم، بخش‌هایی از کتابی است در مورد کانبان (Kanban). بعد از تمام شدن ترجمه‌ی کتاب دو جلدی اسکرام، این بار نوبت کانبان بود که کتاب درخوری برایش انتخاب و ترجمه کنیم. چون گذشته، امیدوارم این بار هم بتوانیم ایده‌ها و نوآوری‌های روز دنیا در حوزه‌ی متدهای توسعه‌ی نرم‌افزار را به عزیزان و دوستانمان تقدیم کنیم. همان طور که بارها عرض کرده‌ام بر این باورم که “مترجمی” قبایی است که “بر تن من گشاد است”.

شایسته‌ است تشکر دوباره‌ای داشته باشم از همه‌ی عزیزان دلبندم که در گذشته برای تدوین و ترجمه‌ی کتاب‌ها در کنارشان بودم: مظفر ایراف، پویا شهبازیان، شهاب فرحبخش، علیرضا اسماعیلی، ریحانه جعفری، امیر جلیلی‌فرد، مریم معصومی راد و یاسر کازرونی.

بد نیست یک نمونه از بازنگری‌ها را برایتان بازگو کنم تا هم لبخند بر لبتان نقش ببندد و هم با دشواری کار ترجمه بیشتر آشنا شوید:

متن ترجمه‌شده:
به جای آن‌چه که فکر یا احساس می‌کنید و شواهد نامعتبری (داستان‌گونه؟) که دارید، با سیاست‌‌‌های آشکار می‌توانید پیرامون فرایندتان بر اساس داده‌های عینی گفتگو کنید.

نظر بازنگر:
تکبیر! مرزهای ترجمه جا به جا شد! 🙂 😀

گزیده:
شروع کردن را متوقف کنید، تمام کردن را شروع کنید.

باز هم گریدی!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

گریدی بوچ برای من مانند قهرمان‌های دوران کودکی است. اگر با ایشان آشنایی ندارید می‌توانید معرفی ایشان را در ویکی پدیا ببینید. احتمالا روزی موهایم را مانند موهای گریدی بوچ آرایش خواهم کرد. 🙂

کتاب‌های او را، حتی کتاب‌هایی که مقدمه‌ای برای آنها نوشته است، با علاقه چندین و چند بار خوانده‌ام. جایی نیست که از فلسفه‌ی سیستم‌های نرم‌افزاری سخنی بگویم و اشاره‌ای به گریدی بوچ نکنم. همین چند وقت پیش همکارانم در شرکت فیوسافت مجبور شدند بخش زیادی از کتاب تحلیل و طراحی شی‌گرای گریدی بوچ را بخوانند و امتحان بدهند. 🙂

پیشرفت تکنولوژی و ارتباطات فرصتی ایجاد کرده است تا بیشتر از گریدی بوچ بشنوم و بیشتر با نظراتش آشنا شوم. آخرین مطلبی که از وی خواندم و واقعا مرا تحت تاثیر قرار داد، مطلبی بود که ایشان در مورد پروژه اخیرشان Computing: The Human Experience نوشته بود. این پروژه در حقیقت مستندسازی پیشرفت تکنولوژی و به ویژه کامپیوتر و تاثیر آن بر تمدن بشری است که گریدی بوچ به همراه همسرش جان (Jan) از حدود پنج سال پیش در حال انجام است.

اما نوشته‌ی گریدی بوچ درباره این پروژه:

The past several years, I’ve been conducting some deep and extensive research for my documentary project, Computing: The Human Experience. I’ve studied almost 1,500 books, read over 10,000 articles and other references, and watched dozens of other documentaries.

خدای من!

گزیده:
«به عقیده چارلی مانگر، یکی از بهترین سرمایه‌گذاران جهان، دو نوع دانش وجود دارد. اول، دانش واقعی. آن را در مردمی می‌بینیم که زمان و تلاش فراوانی را برای فهم یک موضوع صرف کرده‌اند. نوع دوم، دانش شوفر نامیده می‌شود، دانش افرادی که فقط وانمود می‌کنند بلدند. آن‌ها شاید صدا یا موی خوبی داشته باشند، اما دانشی که از آن حمایت می‌کنند مال خودشان نیست. آن‌ها طوطی‌وار کلمات را شیوا به زبان می‌آورند، طوری که انگار از روی نوشته می‌خوانند. متأسفانه تمایز قایل شدن بین دانش واقعی و دانش شوفر بیش از پیش سخت شده.»
مرجع: ویکی‌گفتار، از کتاب هنر شفاف اندیشیدن، رولف دوبلی

هدیه‌ی آقا مجتبی

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

درس دادن برایم لذت بخش است، انگار با درس دادن و آموزشِ یادگرفته‌ها و تجربه‌هایم، بخشی از وجودم به آرامش می‌رسد و احساس “ارزش آفرینی” و “مفید بودن” می‌کند. همواره بر این باورم که “امانت‌دار” مطالبی هستم که از دوستان و همکارانم یاد گرفته‌ام و “وظیفه دارم” آنها را به دیگران منتقل کنم. امیدوارم امانت‌دار لایقی بوده باشم.

در دوره‌ی اخیر متدهای چابک (Practical Scrum+XP) اتفاق جالبی افتاد و آن هم حضور دو تن از دوستان بسیار قدیمی‌ام در دوره بود که فکر می‌کنم هدف‌شان این بود که به من ییاموزند “زیره به کرمان بردن” به چه معناست! 🙂 از این که هر هفته آنها را می‌دیدم بسیار خوشحال بودم. چقدر خوب بود که بهانه‌ای داشتیم برای حال و احوال و تازه شدن دیدار و یادآوری خاطرات؛ این دو دوست گرامی، آقا مجتبی و آقا مرتضی بودند که هر دو افراد بسیار موفقی در حوزه‌ی کاری خودشان هستند و خوشحالم که افتخار دوستی با آنها را دارم.

در آخرین جلسه‌ی دوره، آقا مجتبی عزیزم به تک‌تک شرکت‌کنندگان و خود من یک کتاب بسیار گران‌بها از مجموعه کتاب‌های انتشارات آریانا (آریانا قلم) هدیه دادند. جای شما واقعا خالی! چه کتاب‌هایی! آریانا هم که نیازی به معرفی ندارد.

سهم من از هدیه‌های آقا مجتبی، کتاب نوآفرینی آدام گرانت بود. چقدر خوب ترجمه شده بود و چقدر طراحی زیبایی داشت. خدا قوت به دست‌اندرکاران این انتشارات.
مجتبی جان، دست شما درد نکند.

فکر می‌کنم بهتر باشد که آقا مجتبی را به همه‌ی دوره‌ها دعوت کنم به ویژه جلسه‌ی آخر دوره! مطمئن هستم نظر شما هم مثبت است! 🙂

گزیده:
کسی که امروز کتاب می‌خواند، رهبر فرداست. مارگارت فولر
مرجع: انتشارات آریاقلم

پانوشت:
پیشنهاد می‌کنم این سخنرانی را در تد ببینید.

ٌTED.com: What makes a good life?
What keeps us happy and healthy as we go through life? If you think it’s fame and money, you’re not alone – but, according to psychiatrist Robert Waldinger, you’re mistaken.

دلتنگ

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

دلم برای نوشتن تنگ شده است. دیرزمانی است که چیزی ننوشته‌ام. پس از یک دوره طولانی، زمان کوتاهی دارم تا تمرکز کنم و چیزهایی را که دوست دارم، بنویسم.

نه من سراغ شعر می‌روم
نه شعر از منِ ساده سراغی گرفته است
تنها در تو به شادمانی می‌نگرم ری‌را
هرگز تا بدین پایه بیدار نبوده‌ام.

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید