1- در يكي از جلساتي كه دعوت شده بودم، يك نسخه از كتاب را به يكي از حضار كه آشنايي اندك و قبلي با وي داشتم، هديه كردم. وي اولين پرسشي كه مطرح كرد اين بود كه «آيا منبع كتاب را ذكر كردهايد؟». من به درستي متوجه پرسش وي نشدم و داشتم توضيح نادرستي ميدادم. يكي از حاضران جلسه براي وي شرح داد كه كتاب ترجمه نيست، تأليف است.
2- يكي از دوستانم تماس گرفت و گفت كه كتاب «روش كاربردي تحليل نيازمنديهاي نرمافزار» را كامل خوانده است. او علاوه بر اعلام نظر – كه بر اين باور بود كه روي مطالب كتاب بسيار كار شده و براي حوزه نيازمنديها بسيار مفيد و كاربردي است-، (اگر درست به ياد داشته باشم) اولين پرسشي كه مطرح كرد اين بود كه «كتاب را ترجمه كردهايد؟»
توضيح:
پرسشهاي اين دو دوست كمي مرا به فكر فرو برد كه چرا چنين برداشتي از كتاب ميشود. پس از طرح موضوع با چند تن از دوستانم، نكتهاي كه آنها بيان ميكردند اين بود كه ذهنيت عمومي از كتاب فارسي در زمينههاي تخصصي، كتابهاي ترجمه شده از زبان اصلي است.
اگر كتاب را خوانده باشيد در مقدمه كتاب گفته شده است كه چارچوب اصلي فصل اول و نهم از كتابي اقتباس و ترجمه شده است. اما فصلهاي مياني به خصوص آنهايي كه روش و تكنيكهايي براي حوزه نيازمنديها ارائه ميكند، به شكلي با پروژههاي ايراني گره خورده است. به عنوان مثال در فصل هشتم براي شناسايي موردهاي كاربرد حدود هفت روش و تكنيك به همراه مثال معرفي و تشريح شده است. دو يا سه مورد از روشها و تكنيكها در مراجع زبان اصلي وجود دارد و بقيه ماحصل تجربياتي است كه به همراه همكارانم در پروژههاي مختلف داشتهام و لااقل خودم در هيچ كتابي آنها را نديدهام.
ممكن است اين پرسش مطرح شود كه تجربيات ايراني مفيد نيست. خيلي قصد جدل ندارم، اما اين روشها -كه پشتوانه نظري و تئوريك دارند – را در بسياري از تيمها با همكاران و دوستانم تجربه كردهايم، نتايج چشمگير بوده است.
گزيده:
همه را باور کردن، خطرناک است. اما هیچکس را باور نکردن، خیلی خطرناک است.
آبراهام لینکلن
