کتاب در سنندج

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

امروز نامه ای از توزیع کننده کتاب به دستم رسید که بسیار شادم کرد:

«ضمن عرض سلام و تبریک سال نو حضور شما جناب مهندس عبدالهی و همکاران گرامیتان
اطلاع رسانی در خصوص کتاب روش کاربردی تحلیل نیازمندی های نرم افزار از طریق وب سایت آی تی گاه و به آدرس
http://www.itgah.net/1389-08-23-07-10-18/145-1390-01-14-09-06-52.html
آغاز شد و همزمان در دانشگاههای معتبر و مراکز علمی مرتبط سطح شهر سنندج و استان طرح موضوع کتاب مربوطه در جریان است.
با تشکر از توجه شما. – ارادتمند طاها سرهنگی»

با سپاس از جناب آقای سرهنگی، برای ایشان سالی پر از خیر و شادی آرزومندم.

گزیده:
«انسان از آغاز وجود، خود را بسی کم شاد کرده‌است. برادران، «گناه نخستین» همین است و همین! هرچه بیشتر خود را شاد کنیم، آزردن دیگران و در اندیشهٔ آزار بودن را بیشتر از یاد می‌بریم.»
چنین گفت زرتشت، فریدریش نیچه

پرسش دشوار

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیشنهاد میکنم مطلب کتاب خوبم آرزوست از وبلاگ مهندسی نرم افزار را مطالعه فرمایید. اگر پاسخی به پرسش آقای مهندس بختیاری داشتید خوشحال می شوم از آن مطلع گردم.

گزیده:
سه چیز انسانها را می سازند: کار سخت، صمیمیت و تعهد

پروژه های درسی را جدی بگیرید

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

امروز نامه ­ای دریافت کردم از یکی از دانشجویان قدیمی. متن نامه بدین شرح است:

«سلام بر اساتید عزیز،
غرض از مزاحمت تشکر بود از همگی شما. اخیرا من اینجا (ونکوور) مصاحبه ی کاری داشتم و در حین مصاحبه، غیر از همه ی چیزهایی که توی کلاس های مختلف شما یاد گرفته بودم، خیلی از پروژه هایی که توی درس ها نوشته بودیم هم کلی کمکم کرد. پروژه های درس برنامه سازی پیشرفته، فایل، دیتابیس، مهندسی اینترنت، شبکه، مهندسی نرم، شی گرایی، …. هر کدومشون یه جور کمک کرد. حتی پروژه ی فایل که فکر نمیکردم هیچ وقت به کارم بیاد 😉 جدی جا داشت که یه تشکر رسمی از همه شما بکنم.

خیلی خیلی متشکر به خاطر همش. هم از شما و هم از TA ها.
به امید اینکه روال درس ها در … همین جوری ادامه پیدا کنه.
خوب و خوش باشین،

….»

با سپاس از این دانشجوی گرامی، نامه وی موضوعی مهمی را دوباره به یادم انداخت: هر چند کاری که انجام می دهیم بسیار مهم است، اما مهم­تر از آن، کیفیت انجام کار است. بیشترین آموخته ­ها در مراحل انجام یک کار به دست می آید و نه در نتیجه نهایی آن. این موضوع چه در محیط آموزشی و چه در محیط کاری صادق است. می­پذیرم که دلایل بسیاری وجود دارد که مانعی برای انجام با کیفیت کارها می شود، اما «در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه».

پانوشت: پس از دریافت نامه دانشجوی عزیزم، کنجکاو شدم که چه نمره­ای از پروژه هایش در درس گرفته است. بایگانی نمرات را پیدا کردم. شگفت­آور بود! نمره هایش در مرحله اول هشتاد و پنج و در مرحله دوم صد شده بود(از صد نمره). نمره پایانی وی نیز بیش از سه نمره از میانگین کلاس بالاتر بود. برای او و همه عزیزانم پیروزی و بهروزی بیش از پیش آرزومندم.

گزیده:
وای بر شاگردی که روزی بالاتر از استاد نشود.
داوینچی
(به نقل از آقای نگاهی)

نوروز

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

نوروز فرخنده باد.

با بهترین آرزوها،

مهرداد

نوروز

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

نوروز فرخنده باد.

با بهترین آرزوها،

مهرداد

گپی دوستانه با مهندس امراللهی

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

حدود یک ماه پیش، بیستم بهمن­ماه، از آقای مهندس امراللهی (www.saeedamrollahi.com) خواهش کردم که افتخار دهند تا دقایقی در خدمتشان باشیم. ایشان نیز لطف کردند و دعوت ما را (حسین و من) پذیرا شدند. این دعوت هم برای تازه شدن دیدارها بود و هم به بهانه چاپ گزارش حضور ایشان در همایش کمیته استانداردسازی ++C در سوئیس در گزارش کامپیوتر شماره 194 (www.isi.org.ir) بود. ایشان اولین و تنها نماینده از ایران دراین نشستها بوده­اند و اولین حضور ایشان در سال 2009 و در فرانکفورت بوده است. ناگفته نماند که در گذشته ایرانیانی به نمایندگی از سایر کشورها در این سمینار حاضر بودند.

او آن چنان شیفته ++C است که ترجیح می­دهم وی را ++Mr. C (مستر سی پی پی) بنامم، نامی که برازنده دانش وسیع و تجارب گران­بار وی در این زبان است.

بخش کوچکی از گفت و گوی آن جلسه را در ادامه آورده­ام. امیدوارم که مفید باشد.

– سال 1380 ایمیلی به آقای استراستروپ نوشتم و سه پرسش از ایشان پرسیدم. انتظار نداشتم که پاسخ دهد، ولی با تعجب پاسخم را داد.

– اولین بار که سعی کردم در همایش شرکت کنم به دلیل دریافت­نکردن ویزا مؤفق نشدم. استراستروپ همان روز طی نامه­ای تأسف خود را از این موضوع به اطلاعم رساند.

– در گذشته ایمیل­هایم را دیر به دیر می­خواندم و پاسخ می­دادم. ارتباط با اعضای کمیته استانداردسازی و مقید بودن آنان به پاسخ­گویی ایمیل­هایشان باعث شده تا سعی ­کنم در زودترین زمان ممکن به نامه­هایم پاسخ دهم.

– بسیار رک هستند، در عین حال احترام همدیگر را نگه می­دارند.

– آن چه که یاد گرفتم عبارتند از: صبر و حوصله داشتن، احترام به رأی افراد

– کلیدواژه(keyword) جدید اضافه کردن به زبان کار دشواری است، چرا که باید کلمه­ای انتخاب شود که در تمامی کدهای نوشته­شده تا آن زمان وجود نداشته باشد.

– ما چوب اعتماد به نفس نداشتن را می­خوریم. آموختم که منفعل بودن خیلی چیز بدی است.

– هنگام شام، دربارة موضوعات مختلف صحبت می­کنند مثلاً یکبار حدود یک ساعت در مورد کشتی جنگی صبحت کردند، صحبت­های مستدل و گسترده! درحقیقت باید گفت که دانش عمومی آنها عمدتاً بالا است.

– حدود یک سال است که ارائه­ای آماده کرده­ام در مورد فرآیند استانداردسازی زبان ++C و چندین بار از مؤسسه استاندارد خواسته­ام که این مطالب را به آن­ها ارائه دهم، علاقه­ای نشان نداده­اند.

– هر ترم سمیناری دربارة ++C در دانشگاه شهید بهشتی ارائه می­کنم. (خیلی مفید )

پانوشت: در شماره جدید گزارش کامپیوتر، آقای امراللهی مصاحبه ای از استراستروپ را ترجمه کرده اند که توصیه می کنم مطالعه آن را از دست ندهید.

گزیده:

اگر برگردم، رشته­ام را تغییر نخواهم داد. نرم­افزار رشته خوبی است. سعید امراللهی

فیس بوک

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

چند وقت پیش یکی از مدیران عزیزم که وی را از این پس آقای مدیر خواهم خواند از من پرسیدند که شما در فیس بوک هستید؟ عرض کردم خیر و ادامه دادم که علاقه چندانی به عضویت در آن ندارم.

در همان روزها در پروژه ای با چند تن از دوستانم بودم و وقتی صحبت از راهکاری برای کاربر می شد، می گفتند اینجایش را مثل فیس بوک کنیم. در این شرایط که زیاد هم تکرار می شد، من فقط شنونده بودم و خواهش می کردم که ابتدا برایم شرح دهند که فیس بوک در این وضعیت چه کار می کند!

دشواری تا جایی افزوده شد که بالاخره تصمیم گرفتم به فیس بوک بپیوندم. یکی از درخواستهایی که فرستادم به آقای مدیر عزیز بود. تجربه بسیار جالبی بود.

۱- خیلی شاد شدم چرا که بسیاری از دوستانم را که سالها از آنها بی خبر بودم، یافتم.

۲- ناراحت هم شدم چرا که دلم خیلی برایشان تنگ شد و احساس دلتنگی شدیدی می کردم.

۳- خنده دارترین بخش موضوع هم این بود که یکی از اعضای فیس بوک را یافتم که دارای نام و نام خانوداگی مشابه من بود فقط با قیافه متفاوت .

۴- موضوع جالب هم این که آقای مدیر شب همان روزی که به فیس بوک پیوستم تماس گرفت و گفت یک نفر با مشخصات شما برایم در فیس بوک درخواست فرستاده است. چون گفته بودید که علاقه ای ندارید که در فیس بوک باشید، نگران شدم که نکند کسی از مشخصات شما سوءاستفاده کند. ضمن تشکر از این همه احساس مسئولیت، خدمتشان عرض کردم که تصمیم گرفته ام کمی جوانگرایی کنم

گزیده:
زندگی به تلاشهایتان پاداش می دهد نه به بهانه هایتان.
اندرو متیو، ۵۱۳ درس زندگی، سام زالی

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید