بيسوادان قرن بيست و يكم کسانی نیستند که نمیتوانند بخوانند و بنویسند، بلکه کسانی هستند که نمیتوانند آموختههای کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند.
الوين تافلر
گزيده:
ندارد.
بيسوادان قرن بيست و يكم کسانی نیستند که نمیتوانند بخوانند و بنویسند، بلکه کسانی هستند که نمیتوانند آموختههای کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند.
الوين تافلر
گزيده:
ندارد.
بخش مديريت روزنامه دنياي اقتصاد خلاصهاي از زندگي لارنس اليسون بنيانگذار اراكل آورده بود. بخش زير را انتخاب نموده و در اينجا آوردهام. بخشهاي پررنگ، مطلبي است كه بسيار مورد توجهام قرار گرفت.
«اوراكل در سال 1986 با به فروش گذاشتن سهامش براي عموم، سرمايهاش را به ميزان 5/31 ميليون دلار افزايش داد. شركت در سال 1990 اولين ضرر خود را اعلام كرد. جمع سرمايه بازار اوراكل 80 درصد كاهش يافت و به نظر ميرسيد كه شركت در آستانه ورشكستگي باشد. در واقع فروشندگان شركت با اصرار از مشتريان بالقوه ميخواستند بيشترين ميزان ممكن از نرم افزارهاي اوراكل را به يكباره خريداري كنند و سپس اين فروشندگان ارزش فروش آينده را در فصل جاري مينوشتند و به اين شكل پورسانت بيشتري دريافت ميكردند. اين امر زماني به مشكل تبديل شد كه فروشهاي آتي محقق نشدند. بنابراين اليسون در نهايت بسياري از كارمندان قبلياش را با مديران باتجربه تر عوض كرد. او در آن زمان 10 درصد كاركنانش، يعني حدود 400 نفر از آنان را از كار بركنار كرد. اليسون براي اولين بار بخش مديريتي شركتش را به حرفهايها سپرده و خودش تمام انرژياش را به توسعه محصولاتشان متمركز كرد. »
گزیده:
کوچکترین چیزی را که میتوانيد اندازهگيري كنيد، اندازه بگيريد، چرا كه اندازهگيري به شما فرصت ميدهد تا سريعاً عكسالعمل نشان دهيد. Seth Godin
نامهي زير را يكي از دوستانم برايم در پيامها نوشته بود:
«یادمه وقتی 6-7 ماه قبل سر کلاس rup شما بودم راجع به قسمت های مختلف RUP چیزهای زیادی رو یادمون دادید. امروز روز های سختی برای منه چون یکی از پروژه های بزرگ .. رو که شرکت ما انجام میداد هیچ کدوم از مراحلی رو که شما با مهارت و علاقه به ما درس میدادید رو رعایت نکرده. پروژه بسیار عظیمه و حتی 1 صفحه هم DOCUMENT نداره.هیچ دیاگرامی نداره.و چند ده هزار خط کد هست برنامه نویساش قهر کردن رفتن. 11 روز دیگه قراره پروژه بره برای کار. یهو به من گفتن بقیه پروژه رو باید تو انجام بدی. منی که حتی نمیدونم پروژه راجع به چیه. سر درد شدیدی گرفتم . در ده روز چطور پروژه ای که یکسال طول کشیده و هیچی هم نداره حتی کسی که توضیحی بده رو بفهمم. درکش کنم. اصلاح کنم. حداقل 3-4 ماه ایم کار زمان میبره. بعد بغضی کردم و یاد کلاس شما افتادم. تمام چیز هایی که به ما یاد داده بودبد یادم افتاد. بعد با خودم گفتم کاش استاد خوبم الان اینجا کنار من بود و با هم به این پروژه ملی میخندیدم.
امروز 1389/01/30 هست.
چقدر دوست داشتم الان که یه بعد از ظهر سر ماه رمضون سر کلاس شما بود.»
يكي از بزرگان در جايي گفته است كه ما ميدانيم كه چرا پروژهها شكست ميخورند و راه حل آنها را نيز ميدانيم. اما نميدانم چرا باز هم پروژهها شكست ميخورند.
پرسش: آيا شما خوانندهي عزيز توصيهاي به دوست من داريد؟
گزيده:
مديريت ضعيف بيش از هر عامل ديگري ميتواند باعث تسريع افزايش هزينههاي نرمافزار گردد Barry Boehm.

دبيرستان كه بودم معلمي داشتيم به نام آقاي منصوري. مردي آرام و متين كه ميگفتند بيش از سي سال تجربهي تدريس دارد و يكي از دبيران معروف شهر رشت بود. تخصص ايشان نيز هندسه و مثلثات بود.
ماشين تويوتا كروناي قديمي ايشان مرا به ياد يكي از پزشكان هممحليمان ميانداخت. چهار سال درس هندسه را با ايشان گذرانديم و هم چنين مثلثات سال دوم دبيرستان. آن موقع مثلثات تنها در سال دوم و سوم تدريس ميشد.
وقتي مثلثات سال دوم را با ايشان گذرانديم، كتاب مثلثات سال سوم هيچ چيز جديدي برايمان نداشت. درس هندسه برايمان خيلي راحت بود. درسي كه براي خيليهاي ديگر، واقعاً درس مشكلي بود. سال چهارم دبيرستان، هندسه فضايي داشتيم، خيلي در ابتدا سخت به نظر ميرسيد، اما در پايان سال، همه نمرههاي خوب و درخشاني گرفتيم.
اما چرا اين طور بود. حال كه به شيوههاي تدريس اين مرد بزرگ فكر ميكنم، جمعبنديام اين است كه او واقعاً معلم بود.
۱- هيچ وقت براي ساكت كردن كلاس متوسل به حرف زدن نشد. نه اين كه ما بچههاي آرامي باشيم. نه! ايشان با تغيير تن و بلندي صداي خود، كلاس را كنترل ميكرد. وقتي يكي از بچهها حرف ميزد، ايشان تن صداي خود را پايين ميآوردند و بقيه بچهها، همكلاسي خود را وادار به سكوت ميكردند.
۲- هميشه براي ترسيم اشكال هندسي ابزارهاي لازم را به همراه داشت، جز يك بار! يادم است كه آن موقع كتاني چيني ميپوشيدم. كتانيهاي سفيدي كه بند آنها نزديك به نيم متر بود و چون سبك بود، مورد علاقهام بود. در يكي از كلاسها كه مربوط به دايره بود، به نيمكت ما نزديك شد و گفت: بند كفشت را دربيار. من هم اطاعت كردم و بند كتانيام را خدمت ايشان دادم تا آخر كلاس به من پس داد.
۳- تمرينها را بايد حل ميكرديم چون سر كلاس، از ما ميخواست كه تمرينهاي كتاب را به نوبت حل كنيم و تمام تمرينهاي كتاب را نيز حل ميكرد. كاري كه انجام آن خيلي مشكل بود.
۴- مجبور بوديم هميشه تمامي مطالب كتاب و تمرينهاي حل نشده را مرور كنيم و براي حل آنها آماده باشيم. چرا؟ فرض كنيد كه درس هندسه شامل 10 درس بود. در حالي كه ابتداي درس 5 بوديم، از تمامي درسهاي قبلي حداقل يك تمرين باقي مانده بود. معلم عزيزمان در هر جلسه از هر درس يك يا چند تمرين را به گونهاي حل ميكرد كه اولاً از هر درس چند تمرين باقي بماند و در ضمن در هر جلسه، حداكثر درسهاي قبلي با حل تمرين مرور شود.
۵- براي كساني كه علاقهمند بودند مسألههايي مشكلتري طرح ميكرد و از آنها ميخواست كه خارج از كلاس آن را حل كنند.
۶- در كلاس چيستانها و معماهاي رياضي مطرح و حل ميكردند. اين كار باعث شادي كلاس و علاقهمندي بيشتر ما به رياضيات ميشد.
در تمام اين چهار سال، هيچ وقت نديدم كه عصباني شود. فقط يك بار ديدم كه ناراحت شد. آن هم به خاطر يكي از همكلاسيها بود كه در پاسخ به پرسشهاي امتخان دغل (نه تقلب) كرده بود.
چند روز پيش آقاي داوري در ايميلي اطلاع دادند كه آقاي اسحاق منصوري معلم عزيزمان يك سال است كه دار فاني را وداع گفتهاند.
«در دوازدهم فروردین ماه سال 89 مطلع شدم که در دوازدهم فروردین ماه 88 ،آقای اسحاق منصوری دبیر پرتوان هندسه کسی که حدود نیم قرن این درس را تدریس کرد و در میان دبیران برجسته ریاضی رشت عنوان «پیله آقا» معروف گردیده بود به رحمت ایزدی پیوسته است سخت متأسف شدم.
او حدود ده سال با همه مشکلات و سختی ها هفته ای دو روز برای تدریس درس هندسه به دبیرستان نمونه دولتی گشت- فومن می آمد.مردی آرام،با وقار و با ادب ،پر تلاش و مصمم برای تربیت گلهای نمونه بود.کم کاری را بر نمی تابید،هر جلسه دفتر حل تمرین را به دقت نگاه می کرد اگر کسی کار نکرده بود پیش من می فرستاد که دفتر او را امضاء کنم که بعدا دانش آموز تکرار نکند اما هیچگاه به شخصیت دانش آموز بی احترامی نمی کرد.کسانی که چهارسال زیر نظر او درس هندسه را می آموختند بسیار توانا و زبردست می شدند.
…
اکنون که این یادداشت را می نویسم حتی نمی دانم که آرامگاه او کجاست اما از همه شما می خواهم هر وقت او را به یاد آوردید برای شادی روح بلندش فاتحه بخوانید و اگر فرصتی یافتید دو رکعت نماز برای او بخوانید.» [آقاي داوري]
«يادم است يك روز سر كلاس امدند و روي ميزها پول خرد ! هايي را كه به جاي پرگار براي كشيدن دايره استفاده مي كرديم را جمع كردند واز پنجره كلاس ريختند بيرون. اول همه ماتمان برده بود» [عيسي]
آيا ميدانيد چرا پول خردها را بيرون ريختند؟
از درگذشت اين معلم بزرگوار متأسفم چرا كه:
از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش
روحش شاد.
گزيده:
پيشرفت ما به عنوان يك ملت نميتواند سريعتر از پيشرفت ما در امر آموزش باشد. چرا كه تفكر انساني، اساسيترين عامل براي پيشرفت ما است. جان اف كندي
“When I interview people for a job position, I always ask them if they have any questions for me.
But they rarely have. Some candidates even look surprised. Why?
A job is an economical relationship between you and your manager. What you bring to the table are knowledge, skills, and experience. What your manager offers are a salary, interesting projects, and a great working environment.
Both of you should be asking each other questions! Here are some questions, off the top of my hat:
1. What do know about management? What models do you use?
2. What books and blogs do you read? Which managers are your source of inspiration?
3. Are your teams self-organizing? How? And how do you add value?
4. Can you give examples of your teams being happy about what you’ve done for them?
5. How have you motivated your team members?
6. What kind of direction, rules and constraints do you impose on teams?
7. What kinds of impediments have you removed lately?
8. How do you develop competence and craftsmanship in the teams?
9. Am I free to use social tools and networks, like Twitter and Facebook?
10. Can I have business cards without a job title printed on it?
Can you think of some more?
Trust in a business environment can only be achieved when both parties in an economical relationship ask the right questions, and give satisfying answers.
Never be the only one to answer questions!
You know what? Next time when you don’t ask me questions, I’m not even going to hire you.
reference: http://www.noop.nl
به نظر شما چه پرسشهاي ديگري ميتوان در جلسه مصاحبه از مصاحبهكننده پرسيد؟
Quote
:
“First things first, but not necessarily in that order.” Dr. Who
در طراحي و ساخت محصولات نرمافزاري، سادگي اصلي است بسيار مهم. سادگي راه حل و طراحي معيار مهمي در انتخاب گزينههاي مختلف است. به همين دليل، پيدا كردن راهي براي بازتعريف سادگي با هدفِ اعمال آن در طراحيها و راهحلهاي مبتني بر نرمافزار موضوع مهمي خواهد بود. John Maeda در كتاب The Laws of Simplicity ده اصل و سه كليد براي سادگي معرفي كرده است كه مطالعهي آن مفيد است. اگر منبع ديگري ميشناسيد لطفاً معرفي نماييد. براي اطلاعات بيشتر به اين سايت نيز ميتوانيد مراجعه نماييد.
The Laws of Simplicity
Reduce
The simplest way to achieve simplicity is through thoughtful reduction.
Organize
Organization makes a system of many appear fewer.
Time
Savings in time feel like simplicity.
Learn
Knowledge makes everything simpler.
Differences
Simplicity and complexity need each other.
Context
What lies in the periphery of simplicity is definitely not peripheral.
Emotion
More emotions are better than less.
Trust
In simplicity we trust.
Failure
Some things can never be made simple.
The one
Simplicity is about subtracting the obvious, and adding the meaningful.
Three Keys
Away
More appears like less by simply moving it far, far away.
Open
Openness simplifies complexity.
Power
Use less, gain more.
Quote:
Technology has made our lives more full, yet at the same time we’ve become uncomfortably “full”. John Maeda
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
سال نو مبارک