تا نفس باقى است غلط بنويسيم

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش‌گفتار:
حالم خوش نبود. رفتم شعر «از زخمِ قلبِ آبائی» شاملو را پیدا کنم و بخوانم تا حالم کمی بهتر شود. فرصت را غنیمت شمردم و چرخی در سایت رسمی شاملو زدم. این نوشته را به قلم شاملو پیدا کردم که خواندنش خالی از لطف نیست.

گفتار: تا نفس باقى است غلط بنويسيم
همين جورى چند جمله از يك كتاب‌.
او در جلوى كتابخانه منتظر مى‌ماند. و آن جا، با پالتوى كهنه و نيمدارش، دست به جيب، به ديوار تكيه مى‌دهد.

۱. ضمير ابتداى جمله زائد است. پيدا است كه من و شما ضمير فعل جمله نيستيم.
۲. چون لحن كتاب متمايل به‌سادگى لحن محاوره است «جلو» كافى و «در» زائد است.
۳. سر نرم پايان كلماتى چون جلو و چلو و دو و پالتو برخلاف ر و س در حالت اضافه به مصوت ِ«ىِ» نياز ندارد زيرا در اين حالت سىِ نيمه ملفوظِ انتهائى به حسىِ كامل تبديل مى‌شود: «جلوِ كتابخانه» «دوِ صدمتر» وگرنه: «جلوى» (=پيشين) و «چلوى» (=آن‌كه چلوپزد يا فروشد).
۴. جامه ابتدا نيمدار (=كاركرده) است پس از آن كهنه. نه اول كهنه و بعد نيمدار. تازه گيريم كه اين دو به يك معنى باشد، جمله را چرا بايد بى‌جهت سنگين كرد؟
۵. نقطه اول و هرسه ويرگول ميان جمله زائد است.
۶. اگر جمله به اين شكل نوشته مى‌شد عيبى داشت؟: «تو پالتوِ نيمدارش دست به جيب جلوِ كتابخانه به ديوار تكيه مى‌داد و منتظر مى‌شد.»

گزیده:
شب‌های تارِ نم‌نمِ باران ــ که نیست کار ــ
اکنون کدامیک ز شما
بیدار می‌مانید
در بسترِ خشونتِ نومیدی
در بسترِ فشرده‌ی دلتنگی
در بسترِ تفکرِ پُردردِ رازِتان

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید