حکایت شیخ ابوسعید ابوالخیر و پشه

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

در آن وقت كه شيخ ما (ابو سعيد ابوالخير) به نيشابور رفت،استاد امام ابوالقاسم قشيري (صوفي بزرگ وشيخ خراسان وصاحب الرساله القشريه) شيخ ما را نديد و او را منكر بود. هر چه بر زبان شيخ ابوالقاسم مي رفت عينا به شيخ ما باز مي گفتند… و شيخ هيچ نمي گفت.
روزي بر زبان استاد امام (ابوالقاسم) رفت كه بيش از اين نيست كه بو سعيد حق تعالي را دوست ميدارد و حق تعالي ما را دوست ميدارد.فرق اين است كه ما در اين راه پيليم و بو سعيد پشه!

اين خبر را نزديك شيخ ما آوردند. شيخ آن كس را گفت برو پيش استاد امام و بگو كه: آن پشه هم تويي، ما هيچ نيستيم، و ما خود در اين ميان نيستيم.

آن درويش بيامد و آن سخن را به استاد امام گفت.

استاد از آن ساعت عهد كرد كه ديگر بد شيخ ما نگويد.
(محمد بن منور,اسرار التوحيد)

نظرات (1)

wave
  • سیروس احمدی

    15 مهر 1403 در 16:02

    عالی عالی !!!!!!

    پاسخ

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید