فیزیکدانی که در 71 سالگی ستاره فضای سایبر شد

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مطلب زیر را از وبلاگ مریم انتخاب کردم. برای خودم خیلی جالب بود.
پروفسور Walter H. G. Lewin استاد فیزیک دانشگاه MIT که به خاطر پادکست ها و ویدئو کست های کلاس هاش مورد توجه خیلی از علاقه مندان به فیزیک قرار گرفته.

این استاد فیزیک با انتشارپادکست های کلاسش در سایت درس های باز دانشگاه MIT و هم چنین در سایت iTune عده زیادی از علاقه مندان به رشته فیزیک رو به وجد اورد.جالبه در لیست تعداد دانلود های پادکست های این استاد از سایت iTunes در رتبه اول (نسبت به پادکست های اساتید دانشگاه های مختلف)قرار داره.هم چنین از هنگامی که دانشگاه ام ای تی پادکست های ایشون رو برای دوره های دبیرستان های آمریکا گسترش داد مورد استقبال خیل عظیمی از معلمین و دانش آموزان قرار گرفت.

شاید این سوال پیش بیاد که فرق ویدئو کست های پروفسور لوین(یا بهتر بگیم کلاس های درس ایشون) با بقیه اساتیدی که مطالبشونو از این طریق منتشر می کنن چیه.ایشون در واقع یه استاد منحصر به فرد برای بیان قوانین و اصول فیزیک هست. مثلا برای بیان “قانون پاندول ها” و اینکه دوره تناوب یک پاندول به جرم بسته شده بهش بستگی نداره یک آزمایش عجیب و جالب در کلاس خودش انجام داد.اون خودش رو از طنابی وسط کلاس آویزون کرد و خودش رو شروع به تاب دادن کرد.بعد با مقایسه دوره تناوب این حالت با حالتی که فقط یک گوی فلزی به طناب آویزون بود قانون پاندول ها رو به خوبی نشون داد.(نتیجه:دوره تناوب یک پاندول مستقل از جرم سیم،توپ فلزی وصل شده به آن و یک عدد استاده!)

کار های جالب دیگه ای که این استاد انجام داده :چگونگی تشکیل رنگین کمان ، قانون بقای انرژی (توهمون لکچر پاندول ها به این موضوع پرداخته که طبق گفته خودش هم جونشون سر نشون دادن این قانون به خطر میندازه)، روابط حاکم بر یک جسم پرتاب شونده و …که طرفداران خیلی زیادی پیدا کرد و در تمام دنیا فیلم های این کلاس ها توسط علاقه مندان به پدیده های فیزیکی دیده شد.

“زندگی شما هیچ وقت تکراری نمیشه.شما به خاطر علم که دارید همیشه می تونید از ابعاد مختلف به پدیده ها نگاه کنید و از زیبایی منحصر به فرد اونها لذت ببرید”.این رو وقتی پروفسور لوین در یکی از کلاس های خودش که به توضیح قوانین اپتیکی و تشکیل رنگین کمان می پرداخت، خطاب به دانشجو هاش گفت.
یک معلم فیزیک عراقی در پی ایمیلی به این استاد عنوان میکنه “شما نقش پدر من در علم فیزیک رو داشتید.علی رغم حمله آمریکا به کشور عزیزم عراق و اشغال اون،تو باعث شدی من آمریکا رو دوست داشته باشم.چون تو در آنجا هستی”.
جالبه که بدونید این فیزیکدان برای هر جلسه حدود 25 ساعت وقت جهت آماده کردن موضوع درس،انجام حرکات مختلف با دقت تمام برای درست نشان دادن یک اصل فیزیکی و …. صرف می کنه.

منابع و لینک های مرتبط:
1- نیویورک تایمز
2- سایت درس های باز دانشگاه ام ای تی
3- اپل با iTunes U دانشگاه ها را به خانه شما می اورد.

گزیده:
انسانها دو دسته‏اند :آنهایی که بیدارند در تاریکی و آنهایی که خوابند در روشنایی.

مرجع: وبلاگ قند و نمک

باز هم در مورد نظریه بازیها – برنده‌ی نوبل اقتصاد ۲۰۰۵ به شریف می‌آید

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پروفسور شلینگ برنده‌ی نوبل اقتصاد سال ۲۰۰۵ به شریف می‌آید. سوم دی ماه زمان حضور این دانشمند در دانشگاه شریف اعلام شده است.او در این روز در دانشگاه صنعتی شریف برای اساتید و دانش‌جویان سخنرانی خواهد کرد.
به دعوت دانشگاه صنعتي شريف، پروفسور توماس شلينگ که نوبل اقتصاد را به خاطر “بسط و توسعه‌ی درک تقابل‌ها و همکاری‌ها از طريق تحليل‌های نظريه‌ی بازی‌ها” دريافت نموده است، ۲۲ دسامبر برابر با اول دی ماه سال جاری به ايران مي آيد.
شلینگ کیست؟
پروفسور توماس شلينگ استاد دانشکده‌ی علوم سياسی دانشگاه‌های مريلند، جان اف کندی و هاروارد است. وی در سال ۱۹۹۱ به عنوان رييس مجمع اقتصاد آمريکا انتخاب شد و در حال حاضر نيز عضو برجسته‌ی اين مجمع است. ايشان همچنين موفق به دريافت جايزه‌ی عالی فرانک سيدمن در رشته‌ی اقتصاد سياسی و نيز جايزه‌ی فرهنگستان ملی علوم آمريکا شده است. از ديگر سوابق کاری ايشان مي توان به اشتغال در اداره‌‌ی کل فعاليت های اقتصادی اروپا، دانشگاه Yale ، موسسه‌ی Rand و مرکز امور بين الملل دانشگاه هاروارد اشاره داشت. هم اکنون پروفسور شلينگ به عنوان عضو برجسته‌ی انجمن ها‌ی ملی و بين المللی از جمله فرهنگستان ملی علوم آمريکا فعاليت می نمايد.
پروفسور شلينگ کتاب‌های متعددی در زمينه‌ی سياست‌های محيط زيست و انرژی، تغييرات اقليمی، کمک‌های خارجی، تجارت بين المللي، نظريه تقابل و چانه‌زنی، تبعيض و يکپارچگی نژادی، سياست‌های سلامت و بهداشت و موضوع اخلاق در سياست‌های بخش عمومی به رشته‌ی تحرير درآورده است. سخنرانی ايشان در دانشگاه شريف تحت عنوان “مديريت مشکلات گلخانه‌ای جهان” (Managing the World’s Greenhouse Problem) در تاريخ دوشنبه ۲۴ دسامبر ۲۰۰۷ برابر با سوم دی ماه ۸۶ از ساعت ۳ تا ۵ بعد از ظهر در سالن جابربن حيان برگزار خواهد شد.
زندگینامه پروفسور شلینگ در سایت نوبل
منبع: سایت دانشگاه شريف

گزیده:
پهلوان روي تشك پهلوان نمي‏شود، بلكه روي تشك ديگران از پهلواني او با خبر مي‏شوند.

جای همه شما خالی

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

آخر هفته با تمام مشغله‏ای که داشتم، تنها فرصتی بود که می‏توانستم به دیدن پدر و مادرم بروم.
فکر می‏کردم که هوا بارانی باشد. ولی روز اول هوا بسیار سرد شد و روز بعد، هوا آفتابی بود به طوری که سماموس با تمام زیباییهایش جلوه‏گر شد. شمال در این فصل از سال، واقعاً فوق‏العاده است.
به هر حال جای همه شما خالی.

گزیده:
از دست و زبان که برآيد ………

تبديل نقطه ضعف به نقطه قوت

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد.. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد!
استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاهها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از شش ماه خبر رسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود . استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك فن كار كرد. سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان ، با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد !
سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاهها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود .
وقتي مسابقات به پايان رسيد ، در راه بازگشت به منزل ، كودك از استاد راز پيروزي اش را پرسيد.
استاد گفت : ” دليل پيروزي تو اين بود كه اولا به همان يك فن به خوبي مسلط بودي. ثانيا تنها اميدت همان يك فن بود. و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براي مقابله با اين فن ، گرفتن دست چپ حريف بود، كه تو چنين دستي نداشتي !
ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده كني. راز موفقيت در زندگي ، داشتن امكانات نيست ، بلكه استفاده از “بي امكاني” به عنوان نقطه قوت است. “
مرجع: ایمیل دوست خوبم آرش

گزیده:
سه چیز پایدار نماند: مال بی‏تجارت، علم بی‏بحث و ملک بی‏سیاست.
گلستان سعدی، باب هفتم، حکایت هفتم

حقوق کاربران کامپيوتر – یادی از احسان

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

حال که موضوع حقوق کاربران به میان آمد، می‏خواهم لطيفه‏ای تعریف کنم با یادی از دوست خوبم، احسان (که دیرزمانی است که او را ندیده‏ام و واقعاً دلم برایش تنگ شده است)، چرا که این لطیفه را اولین بار برایم تعریف کرد.
می‏گویند یکی از هلی‏کوپترهای یکی از پایگاه‏های نظامی آمریکا در یکی از مأموریتهایش، مسیر بازگشت به پایگاه را گم کرد. خلبان ساختمانی را در آن نزدیکی دید، نزدیک ساختمان شد و کمک خلبان چیزی روی کاغذ نوشت و به کارکنانی که در ساختمان پشت کامپیوترهایشان مشغول کار بودند، نشان داد. کارکنان هم در جواب، نوشته‏ای روی کاغذ نوشتند و به خلبان و کمک خلبان نشان دادند.
خلبان نگاهی به نقشه‏ای که کنارش بود، انداخت و به سمت پایگاه پرواز کرد. بعد از چند ساعت، فرمانده پایگاه با آقای بیل گیتس تماس گرفت و از ایشان و کارمندان مایکروسافت بابت راهنمایی خلبان، تشکر کرد. آقای گیتس که متعجب شده بود، جویای جریان شد. فرمانده پادگان، خلبان را خواست تا برای آقای گیتس، ماجرا را شرح دهد. خلبان گفت که وقتی ما گم شده بودیم، کمک خلبان روی کاغذ نوشت که “ما کجا هستیم؟” و به کارمندان نشان داد. آنها هم در پاسخ نوشتند که “شما در هلی‏کوپتر هستید”. من و کمک خلبان به این نتیجه رسیدیم که اینجا، جایی نیست جز ساختمان شرکت مایکروسافت. از روی نقشه، آنجا را پیدا کردیم و به کمک آن به پایگاه برگشتیم.

نکته: طنز اشاره دارد به پیغامهای نرم‏افزارهای شرکت مایکروسافت که خنده‏دارترین پیغامها را برای راهنمایی کاربر اعلام می‏کنند.

گزیده:
درویش ضعیف حال را در خشکی تنگسال مپرس که چونی؟ الا به شرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش.
خری که بینی و باری به گل درافتاده به دل برو شفقت کن ولی مرو به سرش
کنون که رفتی و پرسیدیش که چون افتاد میان ببند و چون مردان بگیر دمب خرش

ریش = زخم
گلستان سعدی، باب هشتم، حکایت بیست و نهم

بیانیه حقوق کاربران کامپيوتر

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

چند وقت پيش در وبلاگهای برخی از دوستان از جمله مهندسی نرم‏افزار، به موضوعی اشاره شده بود با عنوان “حق با مشتری است یا نه؟”.
این موضوع از وجوه مختلف قابل بررسی است. در اینجا می‏خواهم به نتیجه تحقیق دکتر Karat(دکترای روانشاسی) در مرکز تحقیقات واتسون شرکت IBM در سال 1998 با عنوان حقوق کاربران کامپيوتر (Computer User’s Bill of Rights) اشاره کنم.
موارد زیر حقوقی است که ما برای کاربران قائل شدیم، پس راهی برای احترام به حقوق دیگران باید پیدا کنیم اگر می‏خواهیم حقوق خودمان رعایت شود.

1. The user is always right. If there is a problem with the use of the system, the system is the problem, not the user.
2. The user has the right to easily install software and hardware systems.
3. The user has the right to a system that performs exactly as promised.
4. The user has the right to easy-to-use instructions for understanding and utilizing a system to achieve desired goals.
5. The user has the right to be in control of the system and to be able to get the system to respond to a request for attention.
6. The user has the right to a system that provides clear, understandable, and accurate information regarding the task it is performing and the progress toward completion.
7. The user has the right to be clearly informed about all system requirements for successfully using software or hardware.
8. The user has the right to know the limits of the system’s capabilities.
9. The user has the right to communicate with the technology provider and receive a thoughtful and helpful response when raising concerns.
10. The user should be the master of software and hardware technology, not vice-versa. Products should be natural and intuitive to use.

گزیده:
خلعت سلطان اگر چه عزیز است، جامه خلقان خود به عزت‏تر. خوان بزرگان اگر چه لذیذ است، خرده انبان خود به لذت‏تر.
سرکه از دسترنج خویش و تره بهتر از نان دهخدا و بره
گلستان سعدی، باب هشتم، حکایت هشتاد و دوم

سلامی دوباره

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

به همه دوستان عزيزم درود می‏فرستم و بابت اینکه نگرانشان کردم، از تک تکشان می‏کنم.
در چند هفته اخیر، به دلیل انجام امور شغلی، هم فرصت کافی برای نوشتن نداشتم و هم تمرکز لازم. همه این تجربه را داشته‏ایم که وقتی چرخ‏دنده‏های زندگی از نظم خارج شوند، برگرداندن آنها به نظم پيشين، اصلاً کار ساده‏ای نیست. این به آن معنا نیست که خیلی منظم هستم. بلکه بدین معنی است که آن بی‏نظمی پيشین (و قابل تحمل) نیز از بین رفته بود.
در این مدت دلم برای وبلاگ و دوستانم خیلی تنگ شده بود. شاید این هم نوع جدیدی از دلتنگی است: سایبردلتنگی.

گزیده:
یاد دارم که در ایام پيشين که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم، ناگاه اتفاق مغیب(غایب شدن) افتاد. پس از مدتی که باز آمد، عتاب آغاز کرد که تو درین مدت قاصدی نفرستادی. گفتم:دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.
گلستان سعدی، باب پنجم، حکایت هشتم

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید