انتخاب درست اهداف

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

در کتاب گریت (سرسختی) خانم آنجلا داکورث از آقای وارن بافت نقل می‌کنه که از خلبان شخصی‌اش پرسید تو آرزوی شغلی دیگه‌ای به جز بردن من دور دنیا نداری؟ خلبان می‌گه چرا دارم. بافت میگه 25 تا هدف شغلی برای خودت روی کاغذ بنویس که دوست داری انجام بدی. بعد از روی اون لیست، دور 5 تا که از همه مهم‌تر هستن خط بکش. اون 20 تای دیگه اون‌هایی هستند که باید بهشون “نه” بگی. چون همین‌ها حواست رو از اون پنج‌ تای اول پرت می‌کنند.

کتاب در توضیح هدف‌گذاری می‌گه همه ماها یک سری هدف سطح پایین داریم مثل اینکه ساعت 8 صبح از خواب بیدار بشیم. این هدف‌های سطح پایین در واقع هدف نیستند بلکه وسیله‌ای برای رسیدن به هدف‌های مرحله میانی هستند.

مثل سر کار رفتن و همین سر کار رفتن مثلا برای هدف رده بالاتری هست مثل پول درآوردن (یا هر دلیل دیگه‌ای) در واقع برای هر هدفی ما می‌تونیم جواب بدیم که چرا می‌خواهیم بهش برسیم و جواب اون چرا ما رو یه مرحله می‌بره بالاتر و به طرف اهداف انتزاعی‌تر مثل تاثیرگذاری روی اطرافیان، کمک به کودکان، احساس قدرت…تا جایی که می‌رسیم به اون هدفی که دیگه برای چرا جواب نداره…چرا می‌خواهی به رشد اطرافیان کمک کنی؟ چون خوشحالم می‌کنه. این می‌شه اون هدف بالایی‌یه. و این هدف بالایی قطب‌نمایی هست که جهت کلی حرکت رو مشخص می‌کنه.

مرجع: نوشته‌ی خانم ابراهیمیان در لینکدین

نکته جالب یک: 5 از 25 یعنی 20 درصد! انگار قاعده پارتوی دوست‌داشتنی ( قاعده 20-80) برای انتخاب اهداف استفاده شده است.
نکته جالب دو: به این عدد 5، سقف کار در جریان گفته می‌شود.

الگوی ریوالدو

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

برزیل یک بازیکن فوق العاده داشت به نام ریوالدو با اسم کامل ریوالدو ویتور باربوسا فره‌را. در کنار رونالدو، رونالدینهو، روبرتو کارلوس، کاکا، کافو و بقیه، او هم یکی از بهترین‌ها بود. من هم که عاشق برزیل!

الگوی بازی ریوالدو از دید من به این شکل بود که توی 90 دقیقه بازی فوتبال، حدود 85 دقیقه کار خاصی نمی‌کرد فقط توی زمین می‌دوید. ولی توی 5 دقیقه، گل می‌زد و تیم بازی رو با برد تمام می‌کرد. یادم هست که روماریو هم به این شکل بازی می‌کرد!

حالا توی خیلی از کارها همین اتفاق می‌افته! هشتاد و پنج دقیقه، هیچ بخشی از کار پیش نمی‌ره! هیچ خروجی ملموسی وجود نداره! فقط داری توی زمین می‌دوی و راه می‌ری، بعد یک دفعه در عرض پنج دقیقه، راهکار پیدا می‌شه، موانع برداشته می‌شه و نتیجه به دست می‌آد. اسم این الگو رو گذاشتم “الگوی ریوالدو”


مرجع عکس: اینجا

گزیده:

I don’t want to rely on what people say about me to feel good; playing’s what I really enjoy. Rivaldo

مدیریت جریان فرایند

  • یوسف مهرداد بی‌بالان
  • جریان یا جریان پیوسته، وضعیت ایده‌آلی از یک فرایند است که هر گام آن بدون ‌وقفه یا انتظار (معطلی) در حال خلق ارزش است.
  • دست‌یابی به این وضعیت ایده‌آل یک سفر اکتشافی بی‌پایان است که نه‌تنها کمک می‌کند جریان فرایند روان‌تر و سریع‌تر شود، بلکه کمک می‌کند تا مشکلات فرایند را نیز پیدا کنید.
  • هر کاری که از دید مشتری بی‌ارزش‌ است، اتلاف محسوب می‌شود. حذف اتلاف منجر به بهبود جریان فرایند می‌شود.
  • ”مدیریت جریان کار“ یکی از اصول کانبان است و کارهای زیادی وجود دارد که می‌توانید برای بهبود جریان کار انجام ‌بدهید.
    • سقف کار در جریان (WiP) را محدود کنید.
    • زمان‌های انتظار در فرایند را کاهش دهید: برای نمونه، مطمئن شوید که همیشه کار آماده برای گام بعدی وجود دارد یا قلم‌های کاری را کوچک‌تر کنید تا در فرایند سریع‌تر حرکت کنند. هر چه زودتر متوقف‌‌کننده‌ها را حذف کنید. چرا سعی نمی‌کنید”هیچ‌وقت در فرایند دچار توقف نشوید؟“
    • از ابتدا با درنظر گرفتن کیفیت در فرایند از دوباره‌کاری پرهیز کنید. چه بخشی از تقاضا‌های کنونی سیستم، تقاضای ناشی از خرابی است؟ چه‌طور می‌توانید تقاضای ناشی از خرابی را کاهش و تقاضای ناشی از ارزش را افزایش دهید؟
    • تیم‌های چندتخصصی ایجاد کنید که می‌توانند زمان‌های انتظار را کمینه کنند.
    • از اهداف‌ کمی و غیرکمی مانند توافق‌نامه‌های سطح خدمات برای تعریف بازه‌های زمانی شفاف و تعیین دقیق خروجی‌های آنها برای تحقق اهداف تعریف‌شده استفاده کنید
  • گلوگاه چیزی است که فرایند تولید را کند می‌کند. به کمک صف‌ها می‌توانید نماگرهای اصلی را پیدا کنید و گلوگاه‌ها را شناسایی کنید.
  • نظریه محدودیت‌ها یک نظریه مدیریتی است که برای شناسایی و حذف گلوگاه‌ها در یک فرایند ارائه شده است.

این متن، بخشی از خلاصه فصل هفتم کتاب Kanban in Action است. آن قدر جامع و جذاب بود که تصمیم گرفتم برای یادآوری خودم در دفتر یادداشتم (وبلاگ) بنویسم و با خوانندگان عزیزم هم در میان بگذارم. امیدوارم برای شما مفید باشد.

گزیده:

“Kanban is not a software development lifecycle methodology or an approach to project management.” David J. Anderson,

 

تفاوت goal، target، objective و purpose

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

وقتی با پرسش‌های این چنینی رو به رو می‌شوم نمی‌دانم چرا یاد نقش‌های نمایش کلاه قرمزی می‌افتم! به ویژه اگر قرار باشد آنها را به فارسی برگردان کنم. لطفا اگر منبع معتبری برای برگردان این‌ واژگان به فارسی سراغ دارید، محبت بفرمایید و مرا مطلع کنید.

These words are pretty similar and have only subtle differences and in spoken language many people might not be careful enough to use each of the words correctly. However I think the explanation from Longman Activator Thesaurus is quite helpful:

purpose: what you want to achieve when you do something; the reason you do or plan something, and the thing you want to achieve when you do it: The games have an educational purpose.

aim: something you hope to achieve by doing something: The main aim of the plan was to provide employment for local people.

goal: something important that you hope to achieve in the future, even though it may take a long time: The country can still achieve its goal of reducing poverty by a third.

target: the exact result that a person or organization intends to achieve by doing something, often the amount of money they want to get; a particular amount or total that you want to achieve: The company is on track to meet its target of increasing profits by 10%.

objective: the specific thing that you are trying to achieve – used especially about things that have been officially discussed and agreed upon in business, politics, etc. and agreed upon in business, politics, etc.: Their main objective is to halt the flow of drugs. | We met to set the business objectives for the coming year.

ambition: something that you very much want to achieve in your future career: Her ambition was to go to law school and become an attorney. | Earlier this year, he achieved his ambition of competing in the Olympic Games.

Reference: english.stackexchange.com

گزیده:
که با این در اگر در بند در مانند، درمانند. فامیل دور

پری دریایی (mermaid)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

در ادامه‌ی انتخاب ابزارهای مناسب برای جعبه ابزار، به یک ابزار جالب برخورد کردم: پری دریایی (mermaid)

برای انجام کاری نیاز داشتم تعدادی نمودار ترسیم کنم. نیازمندی‌های مرتبط با آن به شرح زیر بود:
* ساده باشد
* ترسیم نمودار و به ویژه تغییر آن سریع باشد
* با ابزارهای برنامه‌نویسی یکپارچه باشد (بتوان از آن در مارک‌دان استفاده کرد)
* زیبایی هر چند مهم بود ولی اولویت اول نبود.

خیلی اتفاقی در یکی از جلسات کلاس مهندسی دیجیتال، استاد ابزاری معرفی کرد که وقتی آن را بررسی کردم، همان را انتخاب کردم. اسم این ابزار mermaid است. مرمید که برگردان فارسی آن “پری دریایی” است، ابزاری برای ترسیم نمودار و چارت از روی متن به شیوه‌ی مشابه مارک‌دان (Markdown) است.

Generation of diagrams and flowcharts from text in a similar manner as markdown. Ever wanted to simplify documentation and avoid heavy tools like Visio when explaining your code? This is why mermaid was born, a simple markdown-like script language for generating charts from text via javascript.[1]

یک نمونه از توصیف متنی و خروجی مرمید را در شکل زیر می‌توانید ببینید.

نکته جالب این است که شما می‌توانید طیف وسیعی از نمودارها مانند نمودار کلاس، نمودار توالی و نمودار گانت را با این ابزار ترسیم کنید. شما در صورت نیاز حتی می‌توانید بن‌مایه یا تم (theme) آن را تغییر دهید.

اگر می‌خواهید با مرمید به صورت آزمایشی کار کنید می‌توانید از ویرایش‌گر آنلاین آن در این آدرس (Mermaid Live Editor) استفاده نمایید و برای یادگیری آن به سایت آن (Mermaid Site) مراجعه کنید.

و در آخر این که مرمید کاندیدا و برنده جایزه JS Open Source Awards در گروه “جذاب‌ترین کاربرد فناوری” (“The most exciting use of technology”) در سال 2019 شده است.

گزیده:

من
پری کوچک غمگینی را
میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی‌لبک چوبین
می‌نوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می‌میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

زنده یاد فروغ فرخزاد

Markdown

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

این روزهای پایانی ترم که باید تمرین و پروژه‌ی درس‌ را تحویل بدهم، با خودم فکر می‌کردم که از چه ابزاری برای تحویل مستندات استفاده کنم.

فضای کاری قبلی من به گونه‌ای بود که مجموعه از ابزارهای خانواده مایکروسافت آفیس به ویژه وان‌نت، ورد و پاورپوینت در جعبه‌ ابزار کاری‌ام نقش پررنگی بازی می‌کرد. اما از وقتی که دوباره به سر کلاس برگشته‌ام و فضای کاری‌ام بسیار متفاوت از قبل شده است، این جعبه‌ ابزار هم باید دچار تغییرات اساسی می‌شد.

به باور من برنامه‌نویسی هم از نظر چارچوب فکری، توانایی‌ها و ابزارهای دم‌دست بسیار متفاوت با کارهای قبلی‌ام است. در نتیجه در این مدت تلاشم این بوده که ابتدا مدل درستی از آینده تصور کنم و بر اساس آن جعبه‌ ابزارم را کامل نمایم.

اهمیت ابزار و جعبه ابزار شخصی برای من با این جمله آقای جعفری (روح‌شان شاد) گره خورده است که همیشه وقتی موقع تعمیر و نصب وسایل خانه یا ماشین می‌گفت نود درصد کار ، داشتن ابزار مناسب است!

سرتان را درد نیاورم، به دلایل متعددی تصمیم گرفتم کل مستندات پروژه و تمرین‌ها را به کمک گیت‌هاب (GitHub)، وی اس کد (Visual Studio Code) و امکانات مارک‌دان(Markdown) آماده کنم. انجام آن کار سختی نبود چرا که ماه‌هاست تمام یادداشت‌هایم به جای وان‌نت (One Note) یا ورد (Word) به وی‌اس‌کد منتقل شده بود. دردسر راست به چپ و فارسی‌نویسی که معمولا در این ابزارها آزاردهنده است، این بار وجود نداشت.

حالا دنبال این هستم که ببینم افراد خبره در این حوزه از چه ابزارهایی در جعبه ابزار خود استفاده می‌کنند. موضوعی که متوجه شدم این بود که مجموعه‌ای از ابزارها وجود دارد که برای تهیه ارائه (Presentation) از روی مارک‌دان می‌توان از آنها استفاده کرد.

شما به عنوان یک کارشناس، جعبه ابزار شما شامل چه ابزارهایی است؟ خوشحال می‌شوم با من و سایر خوانندگان در میان بگذارید.

درباره‌ی مارک‌دان:

John Gruber created the Markdown language in 2004 in collaboration with Aaron Swartz on the syntax,[2][3] with the goal of enabling people “to write using an easy-to-read and easy-to-write plain text format, optionally convert it to structurally valid XHTML (or HTML)“. Its key design goal is readability – that the language be readable as-is, without looking like it has been marked up with tags or formatting instructions [wikipedia.org]


پیشنهادات: (از همه عزیزان سپاسگزارم که تجربه‌ی خود را با ما در میان می‌گذارند)

مهدی: من از Graphviz استفاده می‌کنم و از PlantUML زمانی که نیاز به ترسیم دیاگرامهای UML داشته باشم.

خانم قبادی: جعبه ابزار من شامل: Visual Paradigm ،Word برای ترسیم فرآیندها و Axure RP برای تهیه prototype است. یکی از دوستانم برای تهیه prototype از moqups استفاده می‌کنند نمونه کارشون رو دیدم جالب بود.

بهار بی‌بالان

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

بهار آمد و دانم که چون بهار آید
اگر یکی است غم عاشقی هزار شود
اگرچه هست به هر موسمی مرا غم عشق
ولی فزون غم عشق ام به نو بهار شود

 

بی‌بالان، بیست فروردین، هزار و سی‌صد و نود و نه،
عکس از داداش مظاهر

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید