گپی با خوانندگان وبلاگ

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

چند وقت پیش، عکس مراسمی که شرکت کرده بودم را برای یکی از دوستانم فرستادم. دوستم گفت “… دل ما رو با این عکس‌ها آب می‌کنید”. از کرده‌ام پشیمان و ناراحت شدم، از دوستم پوزش خواستم و دیگر عکسی نه برای او و نه هیچ دوست دیگری نفرستادم. دلیل این که آن عکس را برای دوستم فرستاده بودم این بود که تجربه‌ام از شرکت در آن مراسم را برایش بازگو کنم و آموخته‌هایم را با وی در میان بگذارم. ولی نتیجه چیز دیگری شد. از آن روز به بعد، این احتیاط به نوشته‌های وبلاگ هم تعمیم داده شد. نمی‌دانم چرا. ولی می‌دانم وقتی حس‌ام با کاری همراه نیست، از انجام آن کار خودداری می‌کنم؛ این بار هم به حس‌ام گوش دادم.

حالا از همین جا از همه‌ی شما دوستان شناس و ناشناس عزیزم، از صمیم قلب پوزش می‌خواهم اگر باعث شدم که احساس خوبی از خواندن مطالب وبلاگ پیدا نکنید.

بزرگا بزرگی دها بی کسم توئی یاوری بخش و یاری رسم
نیاوردم از خانه چیزی نخست تو دادی همه چیز من چیز توست
چو کردی چراغ مرا نور دار ز من باد مشعل کشان دور دار
….
بر آن دارم ای مصلحت خواه من که باشد سوی مصلحت راه من
رهی پیشم آور که فرجام کار تو خشنود باشی و من رستگار

نظامی گنجوی

رساله‌ی سه دقیقه‌ای: گوگل‌مپی برای توسعه‌دهندگان نرم‌افزار

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مسابقه‌ای در بین دانشگاه‌ها هست به نام رساله‌ی سه دقیقه‌ای (Three Minutes Thesis). در این مسابقه به دانشجو یا محقق 3 دقیقه وقت داده می‌شود تا موضوع تحقیق خودش را به افراد معرفی کند. افراد و داوران از حوزه‌ی تخصصی شما نیستند. در نتیجه باید موضوع تحقیق را با کلمات غیرتخصصی بیان کنید. یکی دیگر از قوانین مسابقه این است که ارائه دهنده فقط می‌تواند یک صفحه اسلاید بدون اجزای متحرک و چندرسانه‌ای داشته باشد.

در آخرین روز کلاس توسعه‌ی فردی، هر یک از دانشجویان باید موضوع رساله‌ یا تحقیقش را ارائه می‌داد و با بقیه مسابقه می‌داد. تصویر زیر اسلاید من است. البته موضوع دانش‌نامه‌ام هنوز نهایی نشده است ولی چارچوب کلی آن در همین زمینه‌ی زمینه فرایندهای توسعه‌ی نرم‌افزار خواهد بود.

ایده‌ی اصلی این اسلاید به صورت زیر است:
* نقش توسعه‌دهندگان نرم‌افزار، ایجاد زیرساخت دنیای آینده هستند.
* برای نمونه نقشه‌ی گوگل (گوگل‌مپ)، ابزاری است که به کاربران کمک می‌کند مناسب‌ترین مسیر رسیدن از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر را با توجه به وسیله‌ی نقلیه‌ی مد نظر خود پیدا کنند.
* یک شرکت یا تیم نرم‌افزاری، مجموعه‌ای از اقلام را دریافت می‌کند (نقطه مبدا) و باید آنها را انجام و به مشتری تحویل بدهد (نقطه مقصد). این اقلام ممکن است بر اساس نوع (ویژگی، خطا، …) و وضعیت تیم یا شرکت در مسیر حرکت اقلام، مسیرهای متفاوتی را طی کنند، درست شبیه مسیرهای پیشنهادی گوگل‌مپ.
* حالا سوال این است که چه کسی گوگل‌مپی برای توسعه‌دهندگان نرم‌افزار تهیه خواهد کرد که در هر لحظه مناسب‌ترین مسیر را به آنها نشان دهد یا وضعیت مسیرهای پیش‌رو را پیش‌بینی کند؛ یا حتی بر اساس ترافیک و حجم آمدوشد، بار شبکه‌ی ارتباطی را توزیع کند.
* در این تحقیق ما می‌خواهیم بخشی از این گوگل‌مپ را برای توسعه‌دهندگان طراحی و پیاده‌سازی کنیم. این کار دنیای بهتری برای توسعه‌دهندگان نرم‌افزار و مشتریان آنها فراهم خواهد کرد.

پ.ن.: موضوع تحقیق من هنوز نهایی نشده است! ولی آرزویم این است که بخشی از این زیرساخت را طراحی و پیاده‌سازی کنم.

 

دوری دیجیتالی (e-Separation )

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

هفته گذشته که دسترسی به اینترنت در ایران امکان‌پذیر نبود، یکی از بدترین روزهای زندگی‌ام را تجربه کردم. بی‌خبری از خانواده، دوستان و وضعیت کشور بسیاری را به مرز جنون رسانده بود.

بی تو، دل و جان من سیر شد از جان و دل
جان و دل من تویی، ای دل و ای جان من

هر چند وقت یک بار، نگاهی به شبکه‌های اجتماعی می‌انداختم و ناامید و نگران از آنها خارج می‌شدم. اینترنت و شبکه‌های اجتماعی هم به یک سوهان روح تبدیل شده بودند. وارد هر شبکه اجتماعی که می‌شدم انگار گرد مرگ پاشیده‌اند. از هیچ یک از عزیزان داخلی خبری نبود. انگار در روزهای سرد و گرفته زمستان رفته‌ای تا بچه‌های محل را ببینی، ولی هیچ کسی سر و کله‌اش پیدا نمی‌شود، بعد از چند بار رفتن و ناامید برگشتن، دلشوره امانت را می‌گیرد که نکند اتفاق ناگواری افتاده باشد.

ز عشقت سوختم ای جان کجایی
بماندم بی سر و سامان کجایی

نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی
نه در جان نه برون از جان کجایی

ز پیدایی خود پنهان بماندی
چنین پیدا چنین پنهان کجایی

هزاران درد دارم لیک بی تو
ندارد درد من درمان کجایی

با برگشت وضعیت اینترنت به حالت عادی، کم‌کم پیام‌های دوستان هم سرازیر شد و چقدر احساس خوبی پیدا کردم که دست‌کم خبری از سلامتی آنها دریافت می‌کنم. برای همه‌ی مردم سرزمینم در هر جای دنیا که هستند، بهترین‌ها را آرزو می‌کنم.

ز دور چرخ خروش و ز بخت بد فریاد
ز عمر رفته فغان و ز روزگار دریغ

چه گویم از غم عهد جهان که تا که جهانست
بنای عهد جهان نیست استوار دریغ

اگر جهان جفاپیشه را وفا بودی
مرا جدا نفکندی ز غمگسار دریغ

با هم این کار رو انجام می‌دیم!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

دکتر خوب (Good Doctor) سریال جذابی است؛ البته اگر نیم‌چه علاقه‌ای هم به پزشکی و جراحی دارید، پیشنهاد می‌کنم آن را نبینید، چون بخش مهمی از سریال، بیانگر سختی‌های کار پزشکان جراح است. دست همه‌ی پزشکان دلسوز درد نکند. امیدوارم همیشه تندرست و شاد باشند.

نقش اصلی داستان سریال، پزشک جوانی است به نام شاون مورفی(Dr. Shaun Murphy) که دوره‌ی رزیدنتی خود را در یک بیمارستان می‌گذراند. او دارای بیماری اوتیسم است و آرون گلسمن (Dr. Aaron Glassman)، رییس بیمارستان، که با وی آشنایی قبلی دارد برای آن که مجوز حضور وی در بیمارستان را از کمیته‌ی بیمارستان دریافت کند، قول می‌دهد که اگر شاون دچار اشتباهی شد، شاون را از بیمارستان اخراج کند و خودش نیز از ریاست بیمارستان استعفا بدهد. رییس بخش جراحی، دکتر مارکوس اندروز (Dr. Marcus Andrews)، از این موضوع استقبال می‌کند، چرا که گزینه‌ی بعدی ریاست بیمارستان بعد از دکتر گلسمن است.

روش کار بیمارستان این است که پزشکان رزیدنت در قالب یک تیم، زیر نظر پزشکان جراح بیمارستان کار می‌کنند. در یکی از قسمت‌ها شاون در تیمی است که زیر نظر دکتر نیل ملندز ( Dr. Neil Melendez) کار می‌کند. پزشکان رزیدنت در اتاق عمل به همراه پزشک جراح حضور پیدا می‌کنند و وی را در انجام عمل جراحی همراهی می‌کنند تا آموزش ببینند.

در یکی از قسمت‌ها، شاون می‌فهمد که دکتر گلسمن (رییس بیمارستان؛ که رابطه‌ی نزدیکی هم با او دارد) بیمار است و دچار سرطان مغزی شده است. این اتفاق باعث می‌شود که شاون موقع عمل جراحی تمرکز نداشته باشد و با فشار نامتعارف یکی از ابزارهای پزشکی، به بیمار آسیب بزند و بیمار بعد از عمل جراحی، کماکان شرایط نامساعدی داشته باشد. دکتر اندروز (رییس بخش جراحی) از موضوع خبردار می‌شود و دکتر ملندز، مدیر شاون مورفی، را تحت فشار قرار می‌دهد. یادتان باشد که اشتباه شاون مساوی است با اخراج وی و استعفای گلسمن و ریاست اندروز؛ (اندروز هنوز نمی‌داند که گلسمن بیمار است)

حالا بعد از عمل جراحی و ناپایدار بودن وضعیت جسمی بیمار، آنها حدس می‌زنند که مشکل از کجاست ولی مطمئن نیستند. بیمار دوباره به اتاق عمل برده می‌شود. دکتر ملندز مشغول جراحی است اما مطمئن نیستند این کار باعث درمان بیمار شود.

و اما بخش مهم داستان و گفتگوی شاون و دکتر ملندز موقع عمل جراحی ….

شاون: می‌تونم من انجام بدم؟
ملندز: این کار خیلی حساسیه
شاون: نه، این طور نیست. ممکنه جواب بده، ممکنه جواب نده. اگر ایده‌ی من اشتباه باشه، بیمار به محض این که مرحله‌ی بعدی رو انجام بدیم، می‌میره. شما نباید با تبعات (عواقب) این اتفاق زندگی کنی. (مسئولیت تبعات اشتباه من نباید به دوش شما بیفته )
ملندز: هر اتفاقی که توی این اتاق بیفته، مسئولیتش بر عهده‌ی منه. ما با هم این کار رو انجام می‌دیم.

Melendez: Everything that happens in this room is my responsibility. We’ll do it together.

 

ای کاش همه‌ی ما یاد می‌گرفتیم؛ و بزرگ‌ترها بیشتر!

خاطرات: بامرام!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

درس‌های نرم‌افزاری از واکسیناسیون

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

یک نکته جالب اینجا این است که همه چیز در کمال خونسردی و آرامش انجام می‌شود و برای من که به سیستم “بدو بدو” و “عجله‌ای”‌ عادت کردم، این موضوع در ابتدا آزاردهنده است.

دیروز با رویا رفته بودیم درمانگاه نزدیک خانه تا واکسن آنفلوآنزا بزنیم. واکسیناسیون یک طرح استانی است که برای همه انجام می‌شود. صف بود و کمی هم توی صف منتظر ماندیم و بعد هم که نوبت ما شد، رفتیم تا اطلاعات ما را ثبت کنند. یک خانم میان سال پشت میز نشسته بود و یک لپ‌تاپ هم جلوی ایشان بود. مدتی طول کشید تا اطلاعات ما را ثبت کند. چون ما تازه وارد این استان شدیم، ایشان باید اطلاعات ما را از ابتدا و کامل وارد می‌کرد؛ یک جا هم نمی‌دانست که چه کاری باید انجام بدهد، سرپرستش را صدا کرد و از او پرسید. از ما هم به خاطر تاخیر عذرخواهی کرد، ما هم تشکر کردیم و گفتیم که راحت هستیم و عجله‌ای هم نداریم.

بعد از ثبت اطلاعات، باز وارد یک صف شدیم تا برای تزریق واکسن به پرستارانی که مستقر بودند مراجعه کنیم. بعد از مدت کوتاهی نوبت ما شد. وقتی روی صندلی جلوی خانم پرستار نشستیم شروع کرد در مورد این که واکسن حاوی چه چیزهایی است صحبت کرد. بعد در مورد عوارض احتمالی مانند تب و قرمز شدن دست‌ها و سردرد توضیح داد، گفت به هیچ عنوان از این قرص مسکن استفاده نکنید و از این استفاده کنید؛ اگر هم رفع نشد حتما با این شماره تماس بگیرید. بعد هم یک برگه را که روی آن، همین اطلاعات بود به ما داد که جاهای مهم آن رنگی شده بود. نکته جالب این بود که قبل از تزریق واکسن، تاریخ اعتبار آن را به ما نشان داد.

و اما همه را نوشتم که به اینجا برسم…

در این مدت که در صف بودیم، در و دیوار درمانگاه را ورانداز می‌کردم که یک دفعه چشمم به این دو برگه افتاد که روی دیوار و درست رو به روی مراجعه‌کننده نصب شده بود.

 

واقعا برایم جالب بود. نمی‌دانم شما چه برداشتی از این دو تصویر خواهید داشت. ولی برای من جالب بود؛ علاوه بر این که تمام اطلاعات مربوط به واکسیناسیون را در اختیارم قرار دادند (مانند تاریخ اعتبار واکسن، عوارض و …)، به من اطلاع دادند که مشغول استفاده از یک سیستم نرم‌افزاری جدید هستند. و من به خوبی می‌فهمم که استفاده از یک سیستم جدید، آن هم در چنین طرحی ممکن است چه مشکلاتی پیش بیاورد. حالا درک می‌کنم که چرا مرحله‌ی ثبت نام این قدر طول کشید و چرا آن خانم از سرپرستش در مورد کار با سیستم سوال پرسید.

تجربه‌ی آموزنده‌ای بود!

Respect works – make it a priority!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

اینجا، درسی با نام توسعه‌ی فردی (Personal Development) برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی اجباری است. در این درس، هر هفته یک موضوع با دعوت از افراد مختلف بررسی می‌شود. هر جلسه هم نکات جالبی دارد و بسیار آموزنده است.

هفته گذشته، موضوع درس، “محیط تحقیقاتی احترام آمیز” بود. ابتدا سه برگه به دانشجویان داده شد که باید به یک سری سوال در قالب یک جدول چهار ستونی، پاسخ می‌دادند. ستون اول، شماره سوال؛ ستون دوم، خود سوال؛ ستون سوم، پاسخ شما که عددی بین یک تا ده است که نشان می‌دهد شما چقدر از این موضوع ناراحت می‌شوید یا آن را توهین‌آمیز می‌دانید؛ ستون چهارم، پاسخ شما که بله/خیر است که نشان می‌دهد که این موضوع منجر به برخورد یا واکنش شما می‌شود یا خیر.

حالا بپردازیم به برخی از پرسش‌ها:
* یک سفیدپوست مدام از یک غیرسفیدپوست می‌پرسد “شما کجایی هستید؟”
* چند نفر در گروه تحقیقاتی شما، همیشه به جای زبان انگلیسی با زبان مادری‌شان با هم صحبت می‌کنند.
* گفتگوهای آزمایشگاه معمولا با ناسزا و کلمات زشت همراه است.
* یکی از همکاران، عکس شما در یک مهمانی خصوصی را در صفحه‌ی اجتماعی خود منتشر کرده است.
* یکی از همکاران مخالف پخش موسیقی در آزمایشگاه است.
* یک نفر از موضوع دانش‌نامه‌ی دیگری خوشش نمی‌آید و مدام آن را مسخره می‌کند.
* استاد شرکت جدیدی تاسیس کرده است و از دانشجویان به عنوان کارمندان بی‌دستمزد استفاده می‌کند (بیگاری می‌کشد)
* …

علاوه بر سوالات، دو سناریوی نمونه هم ذکر شده بود که شما باید نظرتان را راجع به آن ابراز می‌کردید. یکی از آنها این بود که استاد انتظار دارد که شما شبانه روز و حتی آخر هفته هم روی تحقیق کار کنید و …

جلسه‌ی خیلی جالبی بود؛ دو استاد مدعو هم از خاطرات خودشان تعریف می‌کردند و دانشجویان هم نمی‌توانستند جلوی خنده‌شان را بگیرند.

نکته بسیار مهم این بود که تاکید دو استاد این بود که “احترام منجر به افزایش انگیزه” می‌شود. همان طور که در عنوان این نوشته هم آورده‌ام: احترام جواب می‌دهد، آن را به عنوان یک الویت بپذیرید.

همیشه در دوره‌های چابک وقتی به بخش “ارزش‌ها” (values) می‌رسید، ارزش‌های اکس‌پی را بیان می‌کردم و از آنها می‌پرسیدم که در کتاب اول اکس‌پی، چهار ارزش و در کتاب دوم، به پنج ارزش اشاره شده است. به نظر شما کدام ارزش به چهار ارزش ابتدایی افزوده شده است و چرا؟

اگر به موضوع علاقه‌مند هستید، بد نیست نگاهی هم به این سخنرانی در تد بیندازید:

Why being respectful to your coworkers is good for business by Christine Porath

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید