لیدر یا کاپیتان

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

سخنان خوزه مورینیو درباره‌ی تفاوت کاپیتان و لیدر را در ادامه با هم می‌خوانیم.

——————————————————————————————————————————–

زانتی و تری: کاپیتان یا لیدر؟
من کاپیتانهایی داشتم که لیدر نبودند. مردم همه فکر می‌کنند خوب کسی که بازوبند داره، کاپیتانه، پس لیدر هم هست. واقعا این طور نیست! بارها شده که کاپیتان تیم‌ام نتونسته لیدری کنه.

فکر کنم به نکته خوبی اشاره کردید. این دو نفر (خاویر زانتی کاپیتان اینترمیلان و جان تری کاپیتان چلسی) لیدر بودن. وقتی این لیدرها رو در تیم‌تون داشته باشید، بیشتر می‌تونید کار اصلی‌تون یعنی مربی‌گری رو انجام بدید و روی جنبه‌ی مربی‌گری کارتون بیشتر تمرکز کنید.

من یه لیدر در پورتو داشتم: خورخه کاستا.یک بار در یه بازی در برابر تیمی به نام بلاننس داشتیم می‌باختیم و توی نیمه‌ی اول 2-0 عقب بودیم. من داشتم به سمت رختکن می‌رفتم، همه‌ می‌دیدن که از شدت ناراحتی و عصبانیت، دود از کله‌ام بلند می‌شه. وقتی به رختکن رسیدم، خورخه کاستا بهم گفت: لطفا دو دقیقه بیرون وایسید. اون رفت توی رختکن، در رو هم بست، کار سخت رو برای من انجام داد. بعد در رو باز کرد و به من گفت: حالا مربی ما باش. هر کاری که من می‌خواستم در رختکن بکنم رو اون انجام داده بود. آخر بازی تونستیم 2-3 بازی رو ببریم، اون یه مدافع میانی بود، هیچ گلی هم تا اون روز توی زندگیش نزده بود. توی اون بازی دو تا گل زد؛ دو تا گل؛ اصلا توی زندگیش گل نزده بود.

به همین خاطر می‌گم به نکته‌ی خوبی اشاره کردین، کاپیتان بودن و لیدر بودن، واقعا تفاوت زیادی با هم دارن.
لیدرها رو نمی‌شه خرید؛ لیدرها رو نمی‌شه پرورش داد.
وقتی یه دونه‌اش رو داشته باشین، تیم‌تون یک قدم جلوتره.
.اما متاسفانه فوتبال امروز پر از تصویره و ظاهره و مردم بیشتر به اونی که خودش رو نشون می‌ده توجه می‌کنند تا اونی که واقعا توانمنده. بازیکنان زیادی هستند که در رختکن واقعا لیدرن!

مرجع: ورزش سه با اندکی تغییر

 

فرایندکاوی (Process Mining)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

این چند ماه به خاطر انتخاب موضوع دانش‌نامه (تز)، یک سری مقاله و کتاب خواندم تا به این نتیجه رسیدم که بد نیست در چارچوب موضوعی به نام فرایندکاوی، کارهای تحقیقاتی‌ام را پیش ببرم. هر چند تا تعریف دقیق موضوع تحقیق، راه زیادی مانده است ولی به نظر می‌رسد این حوزه، حوزه‌ای باشد که بتوانم روی آن کار کنم.
خلاصه‌ی بسیار کوتاهی از آنچه که در این مدت یاد گرفتم را در اینجا بازگو می‌کنم به این امید که مورد استفاده‌ی علاقه‌مندان قرار گیرد.

تعریف فرایندکاوی:

فرایند کاوی، یک موضوع بین رشته‌ای است. از یک طرف به علم داده (Data Science) مربوط می‌شود چون قرار است از داده‌ها برای فهم و حل مسایل استفاده کند؛ از سوی دیگر به علم فرایند (Process Science) مربوط می‌گردد، چون به بررسی و حل مسائلی در چارچوب فرایندهای کسب‌وکار و به طور کلی فرایندها می‌پردازد. در حقیقت فرایندکاوی پلی است بین علم داده و علم فرایند که سعی دارد دیدگاه فرایندی را به یادگیری ماشین و داده کاوی اضافه کند.

Process mining is an analytical discipline for discovering, monitoring, and improving real processes (i.e., not assumed processes) by extracting knowledge from event logs readily available in today’s information systems. [celonis.com]

تعریف علم داده:

Data science is an interdisciplinary field aiming to turn data (structured or unstructured, big or small, static or streaming) into real value (predictions, automated decisions, models learned from data, or data visualization). [Process Mining book]

تعریف علم فرایند:

Process science is an umbrella term for the broader discipline that combines knowledge from information technology and knowledge from management sciences to improve and run operational processes. [Process Mining book]

مرجع عکس: اینجا

موردهای کاربرد (use case) فرایندکاوی:

در فرایندکاوی موردهای کاربرد فراوانی وجود دارد، اما عمومی‌ترین آنها به شرح زیر است:

  • What is the process that people really follow?
  • Where are the bottlenecks in my process?
  • Where do people (or machines) deviate from the expected or idealized process?
  • What are the “highways” in my process?
  • What factors are influencing a bottleneck?
  • Can we predict problems (delay, deviation, risk, etc.) for running cases?
  • Can we recommend countermeasures?
  • How to redesign the process / organization / machine?

انواع فرایندکاوی:

فرایندکاوی به سه نوع اصلی تقسیم‌بندی می‌شود:

  • Discovery: در اکتشاف، با دریافت رویدادهای ثبت‌شده یا event log (اطلاعات رویدادهایی که در فرایند اتفاق افتاده و ثبت شده‌اند)، مدل فرایند ساخته می‌شود. برای مثال با دریافت اطلاعات رویدادهای ثبت‌شده در فرایند ثبت سفارش کالا، می‌توان مدلی تهیه کرد که نشان دهد این فرایند چگونه انجام می‌شود. این نوع از فرایندکاوی برای شناسایی فرایندهای واقعی کسب‌وکار به کار گرفته می‌شود. به یاد داشته باشید که فرایند اجرایی ممکن است با فرایند طراحی‌شده تفاوت‌ داشته باشد.
  • Conformance: در تطابق‌سنجی (یا یکسان‌سنجی)، مدل موجودِ یک فرایند با رویدادهای ثبت‌شده‌ای که از فرایند واقعی و در حال اجرا وجود دارد مقایسه می‌شود. از این نوع از فرایندکاوی می‌توان برای کارهایی مانند ممیزی فرایندها استفاده کرد.
  • Enhancement: در این نوع از فرایندکاوی، مدل فرایندی موجود با استفاده از اطلاعات دریافتی در رویدادهای ثبت‌شده توسعه یا بهبود پیدا می‌کند.

 

مراجع:
از بین منابع و مراجعی زیادی که در اینترنت در دسترس است، این منابع را بیشتر از بقیه توصیه می‌نمایم.

* Process Mining: Data Science in Action 2nd, Wil M. P. van der Aalst
* Process Mining Course in Coursera.org
* What Process Mining Is, and Why Companies Should Do It (Harvard Business Review)

گپی با خوانندگان وبلاگ

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

چند وقت پیش، عکس مراسمی که شرکت کرده بودم را برای یکی از دوستانم فرستادم. دوستم گفت “… دل ما رو با این عکس‌ها آب می‌کنید”. از کرده‌ام پشیمان و ناراحت شدم، از دوستم پوزش خواستم و دیگر عکسی نه برای او و نه هیچ دوست دیگری نفرستادم. دلیل این که آن عکس را برای دوستم فرستاده بودم این بود که تجربه‌ام از شرکت در آن مراسم را برایش بازگو کنم و آموخته‌هایم را با وی در میان بگذارم. ولی نتیجه چیز دیگری شد. از آن روز به بعد، این احتیاط به نوشته‌های وبلاگ هم تعمیم داده شد. نمی‌دانم چرا. ولی می‌دانم وقتی حس‌ام با کاری همراه نیست، از انجام آن کار خودداری می‌کنم؛ این بار هم به حس‌ام گوش دادم.

حالا از همین جا از همه‌ی شما دوستان شناس و ناشناس عزیزم، از صمیم قلب پوزش می‌خواهم اگر باعث شدم که احساس خوبی از خواندن مطالب وبلاگ پیدا نکنید.

بزرگا بزرگی دها بی کسم توئی یاوری بخش و یاری رسم
نیاوردم از خانه چیزی نخست تو دادی همه چیز من چیز توست
چو کردی چراغ مرا نور دار ز من باد مشعل کشان دور دار
….
بر آن دارم ای مصلحت خواه من که باشد سوی مصلحت راه من
رهی پیشم آور که فرجام کار تو خشنود باشی و من رستگار

نظامی گنجوی

رساله‌ی سه دقیقه‌ای: گوگل‌مپی برای توسعه‌دهندگان نرم‌افزار

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مسابقه‌ای در بین دانشگاه‌ها هست به نام رساله‌ی سه دقیقه‌ای (Three Minutes Thesis). در این مسابقه به دانشجو یا محقق 3 دقیقه وقت داده می‌شود تا موضوع تحقیق خودش را به افراد معرفی کند. افراد و داوران از حوزه‌ی تخصصی شما نیستند. در نتیجه باید موضوع تحقیق را با کلمات غیرتخصصی بیان کنید. یکی دیگر از قوانین مسابقه این است که ارائه دهنده فقط می‌تواند یک صفحه اسلاید بدون اجزای متحرک و چندرسانه‌ای داشته باشد.

در آخرین روز کلاس توسعه‌ی فردی، هر یک از دانشجویان باید موضوع رساله‌ یا تحقیقش را ارائه می‌داد و با بقیه مسابقه می‌داد. تصویر زیر اسلاید من است. البته موضوع دانش‌نامه‌ام هنوز نهایی نشده است ولی چارچوب کلی آن در همین زمینه‌ی زمینه فرایندهای توسعه‌ی نرم‌افزار خواهد بود.

ایده‌ی اصلی این اسلاید به صورت زیر است:
* نقش توسعه‌دهندگان نرم‌افزار، ایجاد زیرساخت دنیای آینده هستند.
* برای نمونه نقشه‌ی گوگل (گوگل‌مپ)، ابزاری است که به کاربران کمک می‌کند مناسب‌ترین مسیر رسیدن از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر را با توجه به وسیله‌ی نقلیه‌ی مد نظر خود پیدا کنند.
* یک شرکت یا تیم نرم‌افزاری، مجموعه‌ای از اقلام را دریافت می‌کند (نقطه مبدا) و باید آنها را انجام و به مشتری تحویل بدهد (نقطه مقصد). این اقلام ممکن است بر اساس نوع (ویژگی، خطا، …) و وضعیت تیم یا شرکت در مسیر حرکت اقلام، مسیرهای متفاوتی را طی کنند، درست شبیه مسیرهای پیشنهادی گوگل‌مپ.
* حالا سوال این است که چه کسی گوگل‌مپی برای توسعه‌دهندگان نرم‌افزار تهیه خواهد کرد که در هر لحظه مناسب‌ترین مسیر را به آنها نشان دهد یا وضعیت مسیرهای پیش‌رو را پیش‌بینی کند؛ یا حتی بر اساس ترافیک و حجم آمدوشد، بار شبکه‌ی ارتباطی را توزیع کند.
* در این تحقیق ما می‌خواهیم بخشی از این گوگل‌مپ را برای توسعه‌دهندگان طراحی و پیاده‌سازی کنیم. این کار دنیای بهتری برای توسعه‌دهندگان نرم‌افزار و مشتریان آنها فراهم خواهد کرد.

پ.ن.: موضوع تحقیق من هنوز نهایی نشده است! ولی آرزویم این است که بخشی از این زیرساخت را طراحی و پیاده‌سازی کنم.

 

دوری دیجیتالی (e-Separation )

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

هفته گذشته که دسترسی به اینترنت در ایران امکان‌پذیر نبود، یکی از بدترین روزهای زندگی‌ام را تجربه کردم. بی‌خبری از خانواده، دوستان و وضعیت کشور بسیاری را به مرز جنون رسانده بود.

بی تو، دل و جان من سیر شد از جان و دل
جان و دل من تویی، ای دل و ای جان من

هر چند وقت یک بار، نگاهی به شبکه‌های اجتماعی می‌انداختم و ناامید و نگران از آنها خارج می‌شدم. اینترنت و شبکه‌های اجتماعی هم به یک سوهان روح تبدیل شده بودند. وارد هر شبکه اجتماعی که می‌شدم انگار گرد مرگ پاشیده‌اند. از هیچ یک از عزیزان داخلی خبری نبود. انگار در روزهای سرد و گرفته زمستان رفته‌ای تا بچه‌های محل را ببینی، ولی هیچ کسی سر و کله‌اش پیدا نمی‌شود، بعد از چند بار رفتن و ناامید برگشتن، دلشوره امانت را می‌گیرد که نکند اتفاق ناگواری افتاده باشد.

ز عشقت سوختم ای جان کجایی
بماندم بی سر و سامان کجایی

نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی
نه در جان نه برون از جان کجایی

ز پیدایی خود پنهان بماندی
چنین پیدا چنین پنهان کجایی

هزاران درد دارم لیک بی تو
ندارد درد من درمان کجایی

با برگشت وضعیت اینترنت به حالت عادی، کم‌کم پیام‌های دوستان هم سرازیر شد و چقدر احساس خوبی پیدا کردم که دست‌کم خبری از سلامتی آنها دریافت می‌کنم. برای همه‌ی مردم سرزمینم در هر جای دنیا که هستند، بهترین‌ها را آرزو می‌کنم.

ز دور چرخ خروش و ز بخت بد فریاد
ز عمر رفته فغان و ز روزگار دریغ

چه گویم از غم عهد جهان که تا که جهانست
بنای عهد جهان نیست استوار دریغ

اگر جهان جفاپیشه را وفا بودی
مرا جدا نفکندی ز غمگسار دریغ

با هم این کار رو انجام می‌دیم!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

دکتر خوب (Good Doctor) سریال جذابی است؛ البته اگر نیم‌چه علاقه‌ای هم به پزشکی و جراحی دارید، پیشنهاد می‌کنم آن را نبینید، چون بخش مهمی از سریال، بیانگر سختی‌های کار پزشکان جراح است. دست همه‌ی پزشکان دلسوز درد نکند. امیدوارم همیشه تندرست و شاد باشند.

نقش اصلی داستان سریال، پزشک جوانی است به نام شاون مورفی(Dr. Shaun Murphy) که دوره‌ی رزیدنتی خود را در یک بیمارستان می‌گذراند. او دارای بیماری اوتیسم است و آرون گلسمن (Dr. Aaron Glassman)، رییس بیمارستان، که با وی آشنایی قبلی دارد برای آن که مجوز حضور وی در بیمارستان را از کمیته‌ی بیمارستان دریافت کند، قول می‌دهد که اگر شاون دچار اشتباهی شد، شاون را از بیمارستان اخراج کند و خودش نیز از ریاست بیمارستان استعفا بدهد. رییس بخش جراحی، دکتر مارکوس اندروز (Dr. Marcus Andrews)، از این موضوع استقبال می‌کند، چرا که گزینه‌ی بعدی ریاست بیمارستان بعد از دکتر گلسمن است.

روش کار بیمارستان این است که پزشکان رزیدنت در قالب یک تیم، زیر نظر پزشکان جراح بیمارستان کار می‌کنند. در یکی از قسمت‌ها شاون در تیمی است که زیر نظر دکتر نیل ملندز ( Dr. Neil Melendez) کار می‌کند. پزشکان رزیدنت در اتاق عمل به همراه پزشک جراح حضور پیدا می‌کنند و وی را در انجام عمل جراحی همراهی می‌کنند تا آموزش ببینند.

در یکی از قسمت‌ها، شاون می‌فهمد که دکتر گلسمن (رییس بیمارستان؛ که رابطه‌ی نزدیکی هم با او دارد) بیمار است و دچار سرطان مغزی شده است. این اتفاق باعث می‌شود که شاون موقع عمل جراحی تمرکز نداشته باشد و با فشار نامتعارف یکی از ابزارهای پزشکی، به بیمار آسیب بزند و بیمار بعد از عمل جراحی، کماکان شرایط نامساعدی داشته باشد. دکتر اندروز (رییس بخش جراحی) از موضوع خبردار می‌شود و دکتر ملندز، مدیر شاون مورفی، را تحت فشار قرار می‌دهد. یادتان باشد که اشتباه شاون مساوی است با اخراج وی و استعفای گلسمن و ریاست اندروز؛ (اندروز هنوز نمی‌داند که گلسمن بیمار است)

حالا بعد از عمل جراحی و ناپایدار بودن وضعیت جسمی بیمار، آنها حدس می‌زنند که مشکل از کجاست ولی مطمئن نیستند. بیمار دوباره به اتاق عمل برده می‌شود. دکتر ملندز مشغول جراحی است اما مطمئن نیستند این کار باعث درمان بیمار شود.

و اما بخش مهم داستان و گفتگوی شاون و دکتر ملندز موقع عمل جراحی ….

شاون: می‌تونم من انجام بدم؟
ملندز: این کار خیلی حساسیه
شاون: نه، این طور نیست. ممکنه جواب بده، ممکنه جواب نده. اگر ایده‌ی من اشتباه باشه، بیمار به محض این که مرحله‌ی بعدی رو انجام بدیم، می‌میره. شما نباید با تبعات (عواقب) این اتفاق زندگی کنی. (مسئولیت تبعات اشتباه من نباید به دوش شما بیفته )
ملندز: هر اتفاقی که توی این اتاق بیفته، مسئولیتش بر عهده‌ی منه. ما با هم این کار رو انجام می‌دیم.

Melendez: Everything that happens in this room is my responsibility. We’ll do it together.

 

ای کاش همه‌ی ما یاد می‌گرفتیم؛ و بزرگ‌ترها بیشتر!

خاطرات: بامرام!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید