بازفهم!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

دیروز در افتتاحیه یک برنامه‌ و مسابقه‌ی نوآوری با نام I4H شرکت کرده بودم. افتتاحیه شامل شبکه‌سازی، سخنرانی سخنران اصلی و دو میزگرد بود.

سخنران اصلی مراسم افتتاحیه دکتر Todd Chang بود که درباره‌ی جایگاه تکنولوژی و تجربه‌ی شخصی‌اش در به کارگیری واقعیت مجازی در آموزش و سنجش پزشکان کودک بود.

یکی از سوالات ایشان در سخنرانی این بود که تکنولوژی چیست و چه کارکردی دارد؟ جواب ایشان این بود: تکنولوژی نرمال را به یک نرمال جدید تبدیل می‌کند. یعنی آن چه که ما امروز عادی می‌پنداریم، فردا با یک موضوع دیگری جایگزین می‌شود. برای مثال قبلا گفتگو با تلفن (با صدا) نرمال و عادی بود و البته همان زمان گفتگو با تصویر غیرعادی و غیرنرمال بود؛ اما امروزه استفاده از یک گوشی کوچک و گفتگو با صدا و تصویر امری عادی و نرمال است. در حالی که همین امروز گفتگو با امکان انتقال احساسات امری است غیرعادی. تکنولوژی در دل خود شبیه به معجزه است.

بخش دیگر سخنرانی ایشان، تجربه‌ی ایشان در به کارگیری واقعیت مجازی برای آموزش و سنجش میزان مهارت پزشکان و بازخورد به آنها با هدف بهبود یادگیری بود. آموزش به پزشکان به ویژه پزشکان کودک برای بیماری‌های که کمتر اتفاق می‌افتند، به گفته ایشان، کار بسیار دشواری است. تیم ایشان با کمک تکنولوژی به پزشکان کمک کرده بود تا این مساله را حل کنند. ویدیویی که نشان دادند واقعیت تاثیرگذار بود.

در حین شنیدن صحبت‌های ایشان با خودم فکر می‌کردم که حالا جایگاه دانشگاه در طراحی زندگی و جامعه‌ی مدرن برایم مشخص شد؛ با خودم فکر می‌کردم میزان دانشگاه‌ها، به ویژه در ایران، در تحقق این جایگاه و رسالت‌شان، سوال بسیار مهمی است. هر روز اینجا بارها و بارها عبارت “حل مساله” (problem solving) را می‌شنوید، آن هم مساله واقعی که مشتری حاضر است برای حل آن هزینه کند. انگار درباره‌ی چیزی که می‌دانستم، به فهم دوباره‌ای دست یافتم که به صورت بنیادی با قبلی متفاوت است. واژه‌ای برای آن پیدا نکردم جز “بازفهم“.

گزیده:

Any sufficiently advanced technology is indistinguishable from magic. ― Arthur C. Clarke

رقابت با تک‌شاخ‌ها

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

سخنران این ماه دورهمی چابکی آقای جاناتان راسموسن (Jonathan Rasmusson) بود. موضوع سخنرانی ایشان هم این بود که شرکت‌های استارتاپی با ارزش بیش از یک میلیارد دلار معروف به تک‌شاخ‌ها (unicorn) چگونه کار می‌کنند. وی که نویسنده کتاب The Agile Samurai است سابقه‌ی همکاری با شرکت‌های تراز اولی چون Spotify، Microsoft و ThoughtWorks را داشته است.

 

How the world’s best ship software and work differently.

Today’s tech unicorns develop software differently. They don’t do text book Agile. They certainly don’t do Scrum. What they do do is something all together completely different. Something that enables them to:

– scale like an enterprise
– while working like a startup.

This talk is about taking you behind the scenes, and showing you how the Googles, Facebooks, and Spotify’s of the world do it.

– How they scale
– How they organize
– How they empower
– And how they trust

In essence how they work.

This will not only help you and your teams work better. It will give you insight into how these companies move so fast, how they innovate so quickly, and what the rest of us need to compete and keep up.

جلسه‌ی بسیار آموزنده‌ای بود؛ هر چند بازگویی کل آن امکان‌پذیر نیست و خیلی هم مطمئن نیستم حق مطلب را ادا کند، با این حال بخش‌هایی از آن را به صورت خلاصه در اینجا می‌آورم. :
* استارتاپ‌ها ماشین‌های یادگیری‌اند.
* تفاوت نگاه پروژه‌ای با نگاه محصولی. از مدیر پروژه، بودجه، زمان‌بندی بگیرید تا تقسیم کار و تعریف موفقیت.
* شیوه‌ی تعریف رسالت و اهداف بلندمدت در کل شرکت
* محیط امن برای دادن بازخورد در کل شرکت با ذکر نمونه‌های بسیار جالب و آموزنده
* پاسخگویی مدیران و نفرات اول شرکت به تک تک افراد در جلسات عمومی
* اسکوآد (squad) به مشابه یک مینی استارتاپ و خودمختاری بی‌قید و شرط آن
* سرمایه‌گذاری روی افزایش بهره‌وری
* این یک ماراتن است، نه یک اسپرینت؛ تیم‌های قوی از افراد قوی موفق‌ترند
* توانایی شما در یادگیری و سازگاری به مراتب مهم‌تر از دانش و توانایی کنونی شماست.
* از کجا شروع کنیم:
** تعیین هدف با تبیین رسالت
** تامین مالی تیم‌ها، نه پروژه‌ها
** همسویی با شرط‌بندی‌های شرکت (bet)
** ساخت تکنولوژی درجه یک
** تیم‌های کوچکِ توانمند و بااختیار
** محصول با پروژه متفاوت است

باخودی و بی‌خودی!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

https://youtu.be/Da4LJAgGJRk

Image result for HAVASI — Rise of the Instruments

آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت
وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت

آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشه‌ای
وان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت

آن نفسی که باخودی بسته ابر غصه‌ای
وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت

آن نفسی که باخودی یار کناره می‌کند
وان نفسی که بیخودی باده یار آیدت

آن نفسی که باخودی همچو خزان فسرده‌ای
وان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت

جمله بی‌قراریت از طلب قرار تست
طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت

جمله ناگوارشت از طلب گوارش است
ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت

جمله بی‌مرادیت از طلب مراد تست
ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت

عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی
تا که نگار نازگر عاشق زار آیدت

خسرو شرق شمس دین از تبریز چون رسد
از مه و از ستاره‌ها والله عار آیدت

خودشناسی: وادی حیرت

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

از طرف دانشگاه و به عنوان بخشی از درس توسعه‌ی فردی، به ما مجوز دسترسی به یکی از ابزارها و خدمات شرکت گالوپ داده شده است. تا جلسه‌ی بعد وقت داریم تا نتیجه‌ی یکی از آزمون‌های خودشناسی (شناساسی نقاط قوت) را آماده کنیم. این آزمون حدود سی دقیقه طول می‌کشید. شبیه به آزمون‌هایی که می‌توانید در اینترنت پیدا کنید و احتمالا تجربه‌ی آن را دارید.

بعد از اتمام آزمون گالوپ، نتایج آن را می‌توانید به همراه تحلیل و پیشنهادها ببینید. امروز در آزمون شرکت کردم. بعد از خواندن گزارش این ابزار شرکت گالوپ هنوز حیرانم که چه طور این همه اطلاعات در مورد شخصیت من به دست آورده‌اند. حیرت‌انگیز است! باور بفرمایید!

از این ابزارها کم ندیده‌ام؛ حتی در شرکت هم یکی از این ابزارها را پیاده‌سازی کرده بودیم و من در جریان مدل‌ها و کاربردهایش بودم. ولی باور بفرمایید این گزارش شرکت گالوپ از شخصیت من، مرا انگشت به دهان کرده است!

دوست عزیزم، محسن، می‌گفت که سال‌ها قبل تیمی آزمونی از آنها گرفته بودند و نتایج را وارد یک نرم‌افزار خارجی کرده بودند و بعد نتایج را برایشان ارسال کرده بودند. وقتی محسن نتایج را دیده بود، متعجب شده بود. الان به یاد گفته‌ی محسن افتادم. محسن از این متعجب بود که چگونه این همه موضوع از شخصیت‌اش فهمیده‌اند.

همیشه به دوستان و شاگردانم می‌گفتم که شنیده‌ام که گفته‌اند خودشناسی از خداشناسی بالاتر است. ولی به نظرم شرکت در آزمون گالوپ و دریافت نتایج آن حتی از خودشناسی مهم‌تر است! زیرا زوایایی از شخصیت شما را بیان می‌کند که باورنکردنی است؛ بماند که راهکارها و پیشنهادهایش جای خود دارد.

بعد ازین وادی حیرت آیدت
کار دایم درد و حسرت آیدت
هر نفس اینجا چو تیغی باشدت
هر دمی اینجا دریغی باشدت
آه باشد، درد باشد، سوز هم
روز و شب باشد، نه شب نه روز هم

عطار نیشابوری
مرجع: گنجور

آموزش: انواع بازخورد

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

یادم نمی‌آید از چه زمانی عاشق درس دادن و معلمی شدم. درس دادن برای من نوعی “ارزش آفرینی” است.

بارها با خود فکر کرده‌ام که مهم‌ترین چیزهایی که به شاگردانم آموخته‌ام چه بوده است؟ حالا دلم می‌خواهد که چند مورد از آنها را بازگو کنم. امیدوارم که آنهایی که این مطالب را می‌خوانند فرصت یادگیری یا بازخوانی دوباره آنها را پیدا کنند.

یکی از مهم‌ترین مطالبی که به شاگردانم می‌گفتم و خودم را مقید می‌دانستم به آنها بیاموزم، مطلبی بود در مورد “بازخورد” (فیدبک) و “انواع بازخورد”.

سر کلاس از عزیزانم می‌پرسیدم که
* بازخورد را تعریف کنید
* انواع آن را بگویید

وقتی به انواع آن می‌رسیدم خاطره‌ای از تجربه‌ی شخصی‌ام را برایشان تعریف می‌کردم. یادم هست که در یک کلاس آنلاین آموزش نوشتن انگلیسی در سایت کورسرا (coursera.org) ثبت نام کرده بودم. یادم هست که استاد درس هم یک خانم دکتر حدودا پنجاه شصت ساله بود که خیلی هم با آرامش صحبت می‌کرد. پس از یکی دو جلسه‌ی مقدماتی، نوبت به اعلام اولین تمرین درس شد. تصحیح تمرین‌ها هم بر عهده‌ی همه‌ی شرکت‌کنندگان است. یعنی شما باید تمرین بقیه را تصحیح کنید و بازخورد بدهید.
خانم دکتر قبل از اعلام تمرین، شروع کرد به توضیح دادن در مورد فلسفه‌ی تمرین و فلسفه‌ی بازخورد و از این گونه موارد. من که صبح بسیار زود روز جمعه بیدار شده بودم تا قبل از خانواده‌ام بیدار شوند، یک یا دو جلسه را ببینم و وقت کمی هم داشتم، با بی‌صبری تمام با خودم فکر می‌کردم که “خانم دکتر، این ها را که ما می‌دانیم”، “همه‌ی اینها را به ما یاد داده‌اند” و “هر روز هم کار ما این است که این موارد را برای دیگران تکرار کنیم”. این بخش را زودتر تمام کنید بروید سر اصل مطلب یعنی آموزش نوشتن انگلیسی. از این که مبادا بخش مهمی را از دست بدهم، ویدیو را هم جلو نمی‌بردم. امیدوارم که شرایطم را درک کرده باشید که با این همه بی‌وقتی و کم‌وقتی، موقعی که تشنه‌ی چیزی هستید، چه حالی به انسان دست می‌دهد.
خلاصه، سرتان را درد نیاورم. خانم دکتر شروع کرد به توضیح: خوب، هدف از تصحیح تمرین این است که به نویسنده بازخورد بدهید. خوب همان طور که می‌دانید ما دو نوع بازخورد داریم…
من کماکان در ذهنم آشوبی به پا بود. مدام با خودم می‌گفتم: “خوب این که معلومه؛ ما دو جور بازخورد داریم؛ در درس الکترونیک هم خوانده‌ایم؛ بازخورد مثبت و بازخورد منفی”.
خانم دکتر توضیح‌اش را ادامه داد که: نوع اول بازخورد، بازخورد مثبت است. و نوع دوم بازخورد، بازخورد سازنده (Constructive).
من که بی‌حوصلگی تمام داشتم گوش می‌کردم یک دفعه جا خوردم و حواسم را جمع کردم؛ چه شد؟! بارخورد سازنده از کجا آمد. اگر دو نوع بازخورد داریم (مثبت و سازنده)، پس بازخورد منفی کجا رفت.
این شد که نصف عمر من بر فنا شد.
حالا دیگر با دقت تمام به صحبت‌های خانم دکتر گوش می‌کردم. احساس کردم واقعا نیمی از عمرم تباه شده است.
خانم دکتر ادامه داد که:
“خوب اگر می‌خواهید بازخورد مثبت بدهید، بازخورد را به نویسنده بدهید؛ مثلا مایکل عجب متن زیبابی نوشته‌ای؛ ماریا عجب ساختار خوبی برای جمله به کار برده‌ای”
و
“اگر بازخورد سازنده ارائه بدهید باید به متن اشاره کنید؛ مثلا این نوشته اگر مجهول بود بهتر بود، این فعل برای این جمله مناسب نیست”

حالا دیگر واقعا مطمئن شده بودم که کل عمر من بر فنا شد. این که چرا چنین احساسی داشتم را در نوشته‌ی بعدی توضیح خواهم داد.

گزیده:
آن یکی نحوی به کشتی در نشست / رو به کشتیبان نهاد آن خودپرست
گفت هیچ از نحو خواندی گفت لا / گفت نیم عمر تو شد در فنا
دل‌شکسته گشت کشتیبان ز تاب / لیک آن دم کرد خامش از جواب
باد کشتی را به گردابی فکند / گفت کشتیبان بدان نحوی بلند
هیچ دانی آشنا کردن بگو / گفت نی ای خوش‌جواب خوب‌رو
گفت کل عمرت ای نحوی فناست / زانک کشتی غرق این گردابهاست
محو می‌باید نه نحو اینجا بدان / گر تو محوی بی‌خطر در آب ران

بهشت

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

بهشت کجاست؟
بهشت برای من جایی است کنار خانواده‌ام، دوستان و عزیزانم؛
جایی است در کنار کارهایی که دوست‌شان دارم؛
جایی است که آرامش و امید همراه همیشگی‌ام باشند.

آقای جعفری همیشه این شعر را می‌خواند:

بهشت آن جاست که آزاری نباشد
کسی را با کسی کاری نباشد
رضای دوست می‌خواهی چنان باش
که بـــاری بر دل یـــاری نباشد

میرصدرالاسلام ترشیزی

12 شهریور 1398

خاطرات: بی‌همتای بی‌همتا

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید