دن کیشوت تحلیل!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش گفتار:

چندی پیش گفتگویی در گروه تلگرامی مهندسی نیازمندی‌ها در گرفت؛ متن زیر نوشته‌ای که برای مشارکت در بحث در گروه نوشتم.

دن کیشوت تحلیل:

از این که در گفتگوها شرکت نمی‌کنم پوزش می‌خواهم. لازمه‌ی ورود به گفتگو، ادامه دادن آن است که متاسفانه با توجه به شرایطم مقدور نیست و از این رو از ورود به گفتگوهای عزیزان دوری می‌نمایم.

در مورد نکته‌ای که درباره‌ی تحلیل و تحلیل‌گری گفته شد چند نکته به نظرم رسید که عرض می‌کنم.
اجازه بدهید با ذکر یک مثال از دنیای فوتبال شروع کنم:

* دنیای فوتبال: مهارت‌های پایه
در دنیای فوتبال هر بازیکن باید مجموعه‌ای از مهارت‌های پایه را کسب نماید: ضربه زدن به توپ، پاس دادن، دریبل زدن، ….
در هر پستی که بازیکن قرار بگیرد، بدون این مهارت‌های پایه عملا راه به جایی نخواهد برد.

* دنیای فوتبال: سیستم‌سازی و نقش‌سازی
در هر سیستم فوتبالی (نوع چینش و نوع بازی هر تیم)، با مجموعه‌ای از نقش‌ها رو به رو هستیم؛ دروازه‌بان که همیشه هست، دفاع، دفاع وسط، هافبک، لیبرو، سوییپر، خط حمله، بازی‌ساز،….
بی‌شک این نقش‌ها علاوه بر مهارت‌های پایه، به یک سری مهارت‌ها و ویژگی‌های فردی بازیکن نیز نیاز دارند.
شما نمی‌توانید هافبکی داشته باشید که پاس دادن را نداند، نمی‌توانید خط حمله‌ای داشته باشید که نتواند با سر به توپ ضربه بزند. ممکن است این مهارت‌ها در آنها شدت و ضعف داشته باشد، ولی متصور نیستیم که برای یک تیم حرفه‌ای، بازیکنی این مهارت‌های پایه را نداشته باشد.

* تحلیل و تحلیل‌گری
جدای از این که چه اسمی برای این مقوله انتخاب می‌کنید، بزرگ‌ترین ضعف ما و در بین تحلیل‌گران‌مان (همین نامی که فعلا به کار می‌بریم) این است که دانش و مهارت‌های پایه‌ی تحلیل را به درستی نمی‌دانند؛
موضوع دیگر این است که متدها و رویکردهای نوین ایجاد و توسعه‌ی نرم‌افزار را اگر مشابه با سیستم‌های فوتبالی در نظر بگیریم، هر بازیکن (تحلیل‌گر یا کسی که دانش و مهارت تحلیل را دارد)، برای آن که در این سیستم‌ها بتواند بازی کند، ناگزیر است که مهارت‌های پایه را به درستی آموخته باشد، که در بسیاری از مواقع این گونه نیست.

حالا در نظر بگیرید بازیکنی (تحلیل‌گری) که دانش و مهارت‌های پایه را به درستی نمی‌داند وارد سیستم‌های فوتبالی (متدها و روش‌های نوین توسعه نرم‌افزار) نمایید و هر بار یک نام برایش انتخاب کنید: تحلیل‌گر، تحلیل‌گر کسب‌وکار، مالک محصول، مشتری مستقر درسایت، …؛ چه نتیجه‌ای به دست خواهد آمد؟ بدیهی است، هیچ!

ما در گروه‌ها و سایت‌ها و حتی گفتگوهای رو در رو درباره‌ی موضوعات مدرنی صحبت می‌کنیم که “پیش‌نیازها” و “دانش و مهارت پایه‌”ی آن وجود ندارد.
برای آن که تفکرم را بهتر منتقل کرده باشم، اجازه بدهید نمونه‌ای عرض کنم:
همیشه از عزیزانم در کلاس‌ها می‌پرسم با چند روش برای استخراج نیازمندی‌ها آشنایی دارید و کدام یک را تجربه کرده‌اید؟ به نظر می‌رسد که این پاسخ به دانش و مهارت‌های پایه‌ی تحلیل ارتباط دارد.

این مساله در حوزه‌های دیگر هم به ویژه در برنامه‌نویسی هم مشهود است؛ بدون آن که مهارت‌های پایه در ما شکل گرفته باشد، به دنبال اسامی مدرن هستیم: معمار، طراح ارشد، …

موضوع: تحلیل‌گر در نقش دن کیشوت
آیا تحلیل‌گران در حال حاضر دارند نقش دن کیشوت را بازی می‌کنند؟ بد نیست در این باره کمی گفتگو کنیم.

عیدی: کتاب “کار عمیق” ترجمه‌ی استاد مشایخ

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

استاد ارجمند آقای ابراهیم نقیب‌زاده مشایخ از آن دست انسان‌های تاثیرگذاری است که کمتر در جامعه‌ی انفورماتیک ایران شناخته‌ شده است. خواندن یکی از کتاب‌های ایشان، مسیر زندگی کاری‌ام را به حدی تغییر داد که باور کردنش حتی برای خودم هم دشوار است. برای آشنایی بیشتر با ایشان این سایت (www.emashayekh.com) را ببینید که توسط دانشجویان استاد راه‌اندازی شده است.

به تازگی کتاب دیگری از ایشان به دستم رسیده است که احساس می‌کنم بار دیگر زندگی‌ام را دچار تحول خواهد کرد. بخش‌هایی از آن را خوانده‌ام و همین بخش کوتاه تاثیر عمیقی روی چارچوب ذهنی‌ام گذاشته است.

این کتاب که عنوان لاتین آن Deep Work است، توسط استاد به “کار عمیق” برگردان شده است. در سایت انجمن انفورماتیک درباره‌ی این کتاب می‌خوانیم:

” کتاب کار عمیق نوشتۀ کَل نیوپورت (2016) توسط آقای ابراهیم نقیب‌زادۀ مشایخ ترجمه گشته و از سوی انجمن انفورماتیک ایران در بهمن ماه امسال به چاپ خواهد رسید.

محتوای این کتاب دربارۀ اختلالات فراوانی است که به کارگیری فناوری‌های اینترنتی در قابلیّت تمرکز انسان‌ها در عصر حاضر به وجود آورده است و رهنمودهایی برای بازیابی تمرکز و گذار از انجام کارهای سطحی و کم‌عمق به کارهای عمیق و هدفمند و در نهایت، رسیدن به زندگی با معنی‌تر و ارزشمندتر.

این کتاب با استقبال وسیعی در دنیا روبرو گشته و نقدهای مثبت فراوانی دربارۀ آن نوشته شده است. انجمن انفورماتیک ایران امیدوار است این کتاب نیز همچون انتشارات پیشین انجمن با استقبال جامعه فناوری اطلاعات کشور روبرو گردد.”

Image result for ‫"کار عمیق" مشایخ‬‎

تعریف کار عمیق: فعالیت‌های حرفه‌ای که با تمرکز کافی و بدون حواس‌پرتی انجام می‌گیرند و نهایت استفاده را از ظرفیت‌های شناختی شما می‌برند. این تلاش‌ها به ایجاد ارزش‌های جدید و تقویت مهارت‌های شما می‌انجامد و کپی‌کردن آن بسیار دشوار است.

فرضیه کار عمیق: توانایی انجام کار عمیق به‌طور فزاینده‌ای کمیاب می‌شود و دقیقا در همان زمان به‌طور فزاینده‌ای در اقتصاد ما با ارزش می‌گردد. در نتیجه معدود افرادی که این مهارت را در خود پرورش دهند و سپس آن را هسته اصلی زندگی کاری خود قرار دهند شکوفا خواهند شد.

توصیه می‌نمایم کتاب “کار عمیق” را حتما مطالعه بفرمایید و آن را به عزیزانی که موفقیت آنها برای‌تان مهم است، هدیه بدهید.

برای خرید کتاب می‌توانید به سایت انجمن انفورماتیک ایران مراجعه بفرمایید.

We believe in learning

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

داشتم بخشی از یک کتاب را در سایت آمازون می‌خواندم، بخش “درباره‌ی ما” شرکت “پیرسون”، نظرم را جلب کرد.
خواندن آن، خالی از لطف نیست و البته بسیار آموزنده است.

گزیده:
ندارد

فلسفه‌ی چابکی

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

خواندن نامه‌ی این هفته‌ی مایک کوهن درباره‌ی عید شکرگزاری در آمریکا و فلسفه‌ی چابکی، خالی از لطف نیست.

Hi …,

It’s Thanksgiving here in the United States, so I had not planned to send my usual Thursday tip this week.

But I got up this morning and changed my mind. I decided to take this opportunity to tell you how grateful I am to you for reading these emails each week. I appreciate it. So thank you for joining me on this agile journey we’re on together.

If we both continue to work at it, here’s what I can guarantee: by next Thanksgiving, we and our teams will be better than we are today. And that’s the essence of agility.

Happy Thanksgiving!
Mike

الا یا ایها الساقی

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش‌گفتار:
به دعوت دوستان گرامی‌ام در یکی از شرکت‌های نرم‌افزاری، پایان هفته مهمان گردهمایی مدیران فروش و مدیران استقرار شرکت بودم. موضوع سخنرانی‌ام “پروژه‌های بزرگ” بود.
یکی از مساله‌هایی که در پروژه‌های بزرگ پیش می‌آید، تعهداتی است که در زمان فروش به مشتری داده می‌شود ولی بعد در زمان استقرار باید تعهد عملی گردد. بخش اول با مدیران فروش و بخش دوم با مدیران استقرار است.

مساله‌ی دیگری که پیش می‌آید، به دلیل ابعاد بزرگ فروش، بسیاری از مسائل و چالش‌ها در ابتدا قابل شناسایی نیست ولی در زمان استقرار، مسائل و چالش‌ها یک یک رخ می‌نمایند و مدیران استقرار را به چالش می‌کشد.

از این دست مسائل بسیار است. بخشی از این مسائل، موضوع گفتگوی من در این گردهمایی بود.

گفتار:
در بخشی از سخنرانی‌ام قصد داشتم مشکلات را از دید مدیران استقرار بازگو کنم. نمی‌دانم چه شد یاد این غزل حضرت حافظ افتاد. وقتی این غزل را از نگاه مدیران استقرار می‌خوانید، واقعا نمی‌توانید جلوی خنده‌تان را بگیرید. بخش‌هایی از غزل را انتخاب کردم و از مدیران خواهش کردم که تفسیر خودشان را از کلمات و عبارات اعلام کنند.

شما هم بخوانید و تفسیر خودتان را ببینید.

گزیده:

“The most powerful tool we have as developers is automation.” Scott Hanselman

نگاه فوتبالی

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

کی روش بعد از حضور در مسکو برای قرعه کشی جام جهانی در گفت و گو با شبکه Antena 1 صحبت های جدیدی درباره آینده کاری خود مطرح کرد…

جمع بندی این صحبت های کی روش و البته انتقاداتی که او در پایان این گفت و گو انجام داده، نشان می دهد جام جهانی پایان کار سرمربی موفق تیم ملی بعد از نزدیک به 7 سال خواهد بود. کی روش در پایان و با انتقاد از شرایط فوتبال ایران عنوان کرد: در این کشور شور و اشتیاق وجود دارد و بازیکنان خوبی حضور دارند اما اختیار وجود ندارد و مسئولان فوتبال این کشور یک برنامه مشخص ندارند. کار کردن در این شرایط سخت می شود و نمی توان پیشرفت کرد. ایران، بازیکنان و مردمانش شایسته بیش از این ها هستند.

مرجع: سایت ورزش سه

گزیده:
آریگوساکی: نمیدانستم ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻮﺍﺭﮐﺎﺭ ﺷﻮﯼ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﻗﺒﻼ ﺍﺳﺐ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ .
(ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﺘﻘﺪﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﺳﺎﮐﯽ ﺑﺎﺯﯾﮑﻦ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺮﺑﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺎﺷﺪ .)؛
به نقل از اینجا

یادداشت:
آریگو ساکیسرمربی اسبق تیم ملی ایتالیا و باشگاه میلاناست. وی در دوران فوتبالش به عنوان یک فوتبالیست، سابقه درخشانی نداشت و در تیم‌های کوچکی بازی می‌کرد. اما دوران مربیگری‌اش بسیار درخشان و موفقیت‌آمیز بود. [ویکی‌پدیا]

مردم دوست دارند بشنوند که برای موفقیت دیگر به مدرک دانشگاهی نیاز ندارید

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

ناگفته‌هایی از بیل‌گیتس و زاکربرگ
مترجم: امیرعلی رمدانی؛ به نقل از روزنامه‌ی دنیای اقتصاد

چه عاملی موجب شده که تدریس یک استاد واحد به دو دانشجوی انصرافی دانشگاه هاروارد، آنها را تبدیل به اولین و چهارمین فرد ثروتمند دنیا کند؟ آن هم با فاصله ۲۶ سال از یکدیگر! آقای «هری لوییس» استاد کامپیوتر و ریاضی دانشگاه هاروارد، در سال ۱۹۷۶ استاد بیل گیتس و در سال ۲۰۰۲ استاد مارک زاکربرگ بود و این استاد و شاگردی، پیش از ترک تحصیل بیل گیتس به‌منظور تاسیس مایکروسافت و قبل از تاسیس فیس‌بوک از سوی زاکربرگ بود. لوییس به‌خاطر می‌آورد که گیتس تمام شب را روی راه‌حل جدید مسائل مطرح شده در کلاس کار می‌کرد و سوال زاکربرگ را به‌خاطر می‌آورد که از او پرسیده بود: آیا می‌تواند از نام او در یک شبکه اجتماعی جدیدالتاسیس استفاده کند؟ این دو شاگرد رابطه بسیار صمیمی و نزدیکی با استاد خود داشتند.


ناگفته‌هایی از بیل‌گیتس و زاکربرگ
هری لوییس دکترای خود را در رشته ریاضی کاربردی از دانشگاه هاروارد اخذ کرده بود و در سال ۱۹۷۴ عضو هیات علمی شد. دو سال بعد زمانی که فقط ۲۸ سال داشت، لوییس یک مساله قدیمی به نام «مساله پنکیک» را در کلاس ریاضی کاربردی معرفی کرد. لوییس از دانشجویان می‌خواست پنکیک‌‌ها را که اندازه‌های مختلف داشتند، با حداقل حرکت از اندازه بزرگ به کوچک مرتب کنند. کلاس تمام شد و هیچ‌کس جواب را نمی‌دانست. پس از گذشت چند روز، گیتس که تمام شب را روی جواب مساله کار کرده بود با یک راه‌حل به دفتر لوییس آمد و پاسخی که ارائه کرد، متفاوت از جواب لوییس بود. با اینکه راه‌حل او ابتکاری نبود اما از راه‌حل دانشجویان دیگران مناسب‌تر به نظر می‌رسید. هنگامی که لوییس انگیزه و پشتکار گیتس را ملاحظه کرد، او را به استاد ریاضی دیگر دانشگاه هاروارد به نام «کریستوس پاپادیمیتریو» معرفی کرد. دو سال بعد گیتس و پاپادیمیتریو که استاد دانشگاه «برکلی» نیز بود با همکاری یکدیگر در ژورنال ریاضیات گسسته گزارشی در مورد مساله پنکیک منتشر کردند.

لوییس در مورد گیتس می‌گوید: او دانشجوی با اراده‌ای بود وبار‌ها به او پیشنهاد شد استادریاضی شود، اما او به‌دنبال پازل‌ها و چالش‌ها می‌رفت و درصدد بود به دیگران ثابت کند که قادر به انجام کارهایی است که دیگران نمی‌توانند. پشتکار و اراده گیتس او را به مسیر متفاوتی برد، البته مسیری که او انتخاب کرد از علاقه وی به ریاضی و کامپیوتر نشات می‌گرفت، اما موفقیت‌های او و شرکت مایکروسافت به قدری چشمگیر بود که، نام گیتس را به مدت ۲۴ سال در صدر لیست Forbes ۴۰۰ به‌عنوان ثروتمندترین فرد آمریکا قرار داد. لوییس در خاطراتش می‌گوید: آن سال‌ها یکی از استادان می‌گفت «گیتس با کار روی مایکروکامپیوترها وقت خود را تلف می‌کند، زیرا مسائل حل نشده بسیاری برای کامپیوترهای بزرگ وجود دارد و تلاش او بی‌فایده است.» اما من همیشه نظر دیگری نسبت به او داشتم: « او با یک ذهن جوان که کمتر به فناوری‌های موجود متعهد است، باید مدت زیادی بگذارد و زمان خود را روی مسائل جدید صرف کند. البته باید به این نکته توجه داشت که برای این کار به‌عنوان یک دانشجو باید بی قید و مطمئن باشید و نظر دیگران را نادیده بگیرید». این استاد ۷۰ ساله همچنین به‌خاطر می‌آورد: روزی گیتس ساعت روی دیوار کلاس را طوری تنظیم کرده بود که کلاس زودتر تمام شود، گیتس برنامه‌های کدنویسی کامپیوتری زیادی می‌نوشت و تقریبا با بیشتر برنامه‌های ساده کد نویسی آشنایی داشت.

لوییس در این دیدار در مورد عملکرد زاکربرگ در کلاس اظهار نظر نکرد، اما فعالیت‌های زاکربرگ قبل از تاسیس فیس‌بوک را به‌خاطر می‌آورد. در سال ۲۰۰۴ زاکربرگ ۲۰ ساله ایمیلی به لوییس ارسال کرد و نوشت آیا اجازه دارد از نام او در وب‌سایتی که خلق کرده استفاده کند و آن‌را‌ «شش درجه هری لوییس» نام‌گذاری کند؟ وب‌سایت «شش درجه هری لوییس» به‌عنوان محرک فیس‌بوک شناخته می‌شود. لوییس در یک نوشته در سال ۲۰۱۲ اظهار کرد مارک زاکربرگ که دانشجوی کلاس تئوری کامپیوتر من بود این شبکه را با استفاده از آرشیوهای روزنامه کریمسون هاروارد و پیوند دادن نام‌هایی که در همان روزنامه بودند ایجاد کرد. چند ماه بعد از ساخت شش درجه، زاکربرگ یک شبکه ساخت و با هدف ارتباط میان دانشجویان نام آن را فیس‌بوک نهاد. او در همان سال از هاروارد ترک تحصیل کرد و به سیلیکون رفت تا فیس‌بوک را بسازد، که ماهانه ۲ میلیارد کاربر فعال در دنیا دارد و زاکربرگ را به چهارمین فرد ثروتمند در لیست Forbes ۴۰۰۱ تبدیل کرده است. لوییس به‌عنوان استاد این دو نابغه که در آنها سال‌ها از نزدیک شاهد فعالیت‌های آنها بود، موفقیت مایکروسافت و فیس‌بوک را تصادفی تلقی نمی‌کند، گیتس و زاکربرگ متوجه اهمیت موضوعی شدند که در آن زمان دانشکده توجهی به آن نمی‌کرد. دپارتمان‌های روانشناسی و جامعه‌شناسی هاروارد در اوایل دهه ۲۰۰۰ در تلاش بودند شبکه‌های اجتماعی را ایجاد کنند اما روش‌ها و رویکرد آنها به این موضوع منسوخ شده بود.

زاکربرگ به‌عنوان یک کارآفرین الهام بخش درصدد بود فصل مشترک نیاز آن روز جوانان و تکنولوژی را ببیند. او و بسیاری از دانشجویان در آن سال‌ها دائما بین دو ساختمان کامپیوتر و روانشناسی در رفت‌وآمد بودند و روی موضوع شبکه‌های اجتماعی کار می‌کردند. اما زاکربرگ کسی بود که توانست با پشتکارش در این زمینه موفق شود. در ماه مه امسال، زاکربرگ به هاروارد آمد تا مدرک افتخاری بگیرد و برای فارغ التحصیلان سخنرانی کند. زاکربرگ در سخنرانی خود گفت: «اولین پایه‌های ذهنیت من در هاروارد کلاس علم کامپیوتر ۱۲۱ با استاد هری لوییس بود. من برای سر وقت رسیدن به این کلاس همیشه عجله داشتم و حتی یک بار تی‌شرت خود را برعکس پوشیده و متوجه نشده بودم!»

اما لوییس در مورد دو دانشجوی سابق معروف خود که ترک تحصیل کردند و به سوپراستار کارآفرینان تبدیل شدند چه فکری می‌کند؟ لوییس می‌گوید: «مردم دوست دارند بشنوند که برای موفقیت دیگر به مدرک دانشگاهی نیاز ندارید». اما او با این نظر مردم مخالف است. با اینکه گیتس و زاکربرگ از دانشگاه ترک تحصیل کردند اما این افراد حاصل بهترین آموزش متوسطه بودند. هردو نفر آنها قبل از ورود به هاروارد، بسیار تحصیلکرده بودند. گیتس در مدرسه لیکساید در سیاتل، و زاکربرگ در مدرسه شبانه روزی فیلیپ اکستر تحصیل می‌کردند و دوره ‌هایی را هم در دانشکده هاروارد گذرانده بودند. لوییس به‌عنوان استاد هاروارد هنوز به پرورش استعداد‌های جوان می‌پردازد. او در اوایل امسال اعلام کرد که در جولای ۲۰۲۰ بازنشسته خواهد شد و تا آن زمان روی لیستی از کد بیسیک‌ها که دانشجویش بیل گیتس و همکلاسی او پل‌آلن نوشته‌اند کار خواهد کرد؛ چارچوبی که درس تاریخ تکنولوژی و شاید تاریخ بشر را تغییر داد.

گزیده:

“Empty time is not a vacuum to be filled. It is the thing that enables the other things on your mind to be creatively rearranged, like the empty square in the 4 x 4 puzzle that makes it possible to move the other fifteen pieces around.”
Harry R. Lewis

پ.ن: این نوشته مرا یاد استاد نازنین، آقای دکتر رامان رامسین انداخت. برایشان بهترین‌ها را آرزومندم.

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید