پنجشنبهی گذشته تیم واچک مهمان مدیری توانا، انسانی دوستداشتنی و مهندسی کاربلد بود. جای همهی شما خوانندگان گرامی خالی بود.
در آینده دربارهی این دورهمی بیشتر توضیح خواهم داد.
گزیده:
ندارد
گفتار:
بدون آن که توضیحی ارائه کنم خواهش میکنم این سخنرانی آموزنده و شگفتانگیز را ببینید.
بینظیر است!
بیانیهی چابک خانواده:
*Plank number one: Adapt all the time
* Plank number two: Empower your children
* Plank number three: Tell your story
گزیده:
وقتی اولین بار ” آنا کارنینا ” را خواندم، نوجوان بودم و جمله شروع معروفش میگفت: “تمام خانواده های شاد شبیه همدیگر هستند. هر خانواده ی غمگین، به شکل خاص خود غمگین است”. وقتی اولین بار جمله را خواندم،فکر کردم ” چرند است. مسلم است که همه خانواده های شاد شبیه هم نیستند”. اما وقتی شروع به کار روی این پروژه کردم، نظرم عوض شد.
آخرین بورسیه ی تحصیلی،این امکان را به ما داد که برای اولین بار، بتوانیم اجزای سازنده ی خانواده های موفق را شناسایی کنیم. امروز به سه مورد از آنها اشاره کردم: سازگار باشید،به فرزندانتان اختیار بدهید و داستانتان را برایشان بگویید.
بعد از این همه سال، آیا میتوان گفت که حق با تولستوی بود؟ باور دارم که بله. وقتی تولستوی ۵ ساله بود، برادرش نیکولای پیش او رفت و گفت که راز جهانی شادی را روی یک چوب سبز رنگ حکاکی و آن را در یک مسیل در ایالت خانوادگیشان در روسیه پنهان کرده است. اگر آن چوب تابحال پیدا میشد، تمام بشریت شاد بودند. تولستوی شیفته ی آن تکه چوب بود، ولی هرگز آن را نیافت. او وصیت کرد که در همان مسیل دفنش کنند. او هنوز آنجا و در زیر لایه ای از چمن سبز رنگ آرمیده است. آن داستان
برای من آخرین درسی که یاد گرفتم را به همراه داشت: شادی پیدا کردنی نیست، به وجود آوردنی است. تقریبا تمام کسانی که به سازمانهای موفق مینگرند به نتیجه ی مشابه دست یافته اند. بزرگی اتفاقی نیست. بر مبنای انتخابهاست. نیازی به یک برنامه عظیم یا آبشار نیست. کافیست قدمهای کوچک بردارید، دستاوردهای کوچک را جمع کنید، و برای رسیدن به تکه چوب سبز رنگ به راه خود ادامه دهید. در آخر،شاید بهترین درس همین باشد. راز یک خانواده شاد چیست؟ امتحان کنید.
بروس فیلر
پیشگفتار:
بخش اول این نوشته را در اینجا بخوانید.
واچک: ایده و اجرا
ایدهی مرجعی برای برگردانهای فارسی در حوزه نرمافزار، مدتها بود که در ذهنم بود. وقتی آن را با دوست خوبم، مهندس اسماعیلی مطرح کردم پیادهسازی آن را شروع کرد. به دلیل مشغلهی ایشان، طراحی و پیادهسازی سایت به کندی پیش رفت. البته وسواس ایشان در مورد کیفیت کار نیز بیتأثیر در این تأخیر نبود.
بعد از آن که کار ترجمهی جلد دوم کتاب اسکرام به پایان رسید و کتاب به انتشارات سپرده شد، تیم ترجمه متشکل از دوستان عزیزم آقای علیرضا اسماعیلی، خانم مریم معصومی راد و آقای یاسر کازرونی دست به اقدام بسیار با ارزشی زدند. راهاندازی سایت واچک.
برای تسریع در کارها، تکمیل وبسایت و ورود واژگان آن همزمان پیش رفت. بعد دوستان جدیدی به تیم توسعهی واچک اضافه شدند. حضور دوست جوانمان آقای سیدحسین جلیلی هم نقش تأثیرگذاری در اتمام این بخش از کار داشت.
امیدوارم بتوانیم این راه را با سرعت بیشتری ادامه دهیم.
معنی واچک:
لغت نامه دهخدا:
واژه . [ ژَ / ژِ ] … پهلوی : واچک (قول و کلام )، مرکب از واچ و واچکیه (شرح و بیان )، از ریشه ٔ اوستائی وچ (گفتن ). سانسکریت نیز: واچ (سخن گفتن ). …
واچک . [ چ َ ] (اِ) به زبان پهلوی یعنی سخن و گویا با «واج » همریشه باشد…
مراجع کنونی:
مراجعی که تاکنون وارد واچک شدهاند به قرار زیر است:
* واژگان کتاب «اصول و روش کاربردی اسکرام»، جلد اول، یوسف مهرداد بیبالان، شهابالدین فرحبخش، علیرضا اسماعیلی، انتشارات صفار، 1392
* واژگان کتاب «اصول و روش کاربردی اسکرام»، جلد دوم، یوسف مهرداد بیبالان، علیرضا اسماعیلی، مریم معصومی راد، انتشارات صفار، 1395
* واژگان کتاب «اصول و روش کاربردی تحلیل نیازمندیها»، یوسف مهرداد بیبالان، پویا شهبازیان، مظفر ایراف، انتشارات صفار، 1392
* واژگان کتاب «معماری نرمافزار»، مازیار چیتساز، مانا شاکرین
* واژگان «استارتاپ»، ناصر غانم زاده، www.businessofsoftware.ir
* واژگان «رایانهی فرهنگستان»
اعضای تیم واچک:
اعضای تیم واچک تا به این لحظه عبارتند از:
* علیرضا اسماعیلی
* مریم معصومی راد
* یاسر کازرونی
* سید حسین جلیلی
درخواست از خوانندگان محترم:
هر چند واچک با شرایطی که انتظار داریم، فاصلهی زیادی دارد، ولی میتواند مرجعی برای کارشناسان باشد. تکمیل واچک چه از نظر امکانات و چه از نظر محتوا ادامه پیدا خواهد کرد. از دوستان عزیزم بسیار سپاسگزارم و قدردان زحمتهای آنها هستم.
از شما عزیزان خواننده هم چند درخواست و خواهش دارم:
اول: با ارسال نظرها و ایدههایتان و اشکالات وبسایت، ما را در ارتقای این سایت و تکمیل این ایده یاری فرمایید.
دوم، اگر به واژهنامههایی دسترسی دارید که برای سایرین نیز مفید است، آن را در اختیار ما قرار دهید تا با ذکر منبع، آنها را در این سایت ثبت نماییم.
سوم، اگر هم توسعهدهندهی نرمافزار هستید و وقت آزاد دارید، خوشحال خواهیم شد در این حرکت باارزش اجتماعی ما را یاری کنید
آدرس واچک :
برای استفاده از واچک به این آدرس مراجعه فرمایید.
گزیده :
ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پياله عکس رخ يار ديدهايم ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما
پیشگفتار:
بازگویی برخی نوشتهها، تلنگری است به خودم. نوشتهی زیر یکی از آن تلنگرهایی است که بیاندازه دوستش دارم. در گذشته این داستان را در وبلاگ بازگو کردهام ولی برای یادآوری به خودم دوباره آن را نوشتم. نکتهی جالب این است که این داستان را اتفاقی خواندم؛ زمانی که کتاب زن سیساله را برای رویا دانلود کرده بودم تا بخواند، خودم هم آن را ورق زدم و به ناگاه به این داستان رسیدم.
داستان:
ژنرال گفت:
….
-گوستاو، من کتاب را به این شرط به تو دادم که ساعت ده از آن دست برداری، همان طور که به من قول دادی، میبایست آن را سر ساعت مقرر کنار گذارده، میرفتی و میخوابیدی.
سپس در دنبالهی کلام خود افزود:
-اگر میخواهی در زندگی مرد موفقی بشوی، باید قولت را هم چون مقدسات مذهبی محترم بداری و به آن چون شرافتت احترام بگذاری.
فوکس یکی از خطبای انگلستان فقط تنها به خاطر وفای به تعهداتش که یکی از خصوصیات او بود، انگشتنما بود. پدرش که یکی از انگلیسیهای سرسخت و خالص بود هنگام کودکی به او درس بسیار سخت و خشنی داده بود تا اثری جاودانی در روح کودک باقی گذارد.
فوکس زمانی که سن تو را داشت، هنگام تعطیلات نزد پدرش میآمد، پدرش مانند برخی از انگلیسیهایی ثروتمند دیگر در اطراف قصرش یک باغ وسیع و زیبایی داشت. در این باغ یک کلاه فرنگی قدیمی قرار داشت که میبایست خراب گردد و در قسمت دیگری که چشمانداز بسیار زیبایی داشت، ساخته شود.
معمولاً بچهها دوست دارند جایی را که خراب میکنند ببینند. بدین جهت فوکس کوچک که چند روز بیکار بود و فرصت داشت، دلش میخواست هنگام خراب کردن کلاه فرنگی در آنجا حضور داشته باشد. پدر با این امر مخالفت کرد تا آنجا که بین پدر و فرزند بر سر این مسأله کدورت ایجاد شد. بالاخره مادر مانند تمام مادران دیگر از فوکس کوچک طرفداری نمود. آنگاه پدر رسماً به فرزندش قول داد که تا تعطیلات آینده برای خراب کردن کلاه فرنگی صبر خواهد کرد.
پس از چندی فوکس به مدرسه بازگشت و پدر گمان کرد پسربچهای که سرگرم خواندن درس است، این موضوع را به مرور ایام فراموش میکند. دستور داد کلاه فرنگی را خراب کرده، در جای دیگر تعبیه کنند.
پسربچه یکدنده که تنها به کلاه فرنگی میاندیشید… [وقتی که] نزد پدر بازگشت، نخستین فکرش این بود که رفته آن کلاه فرنگی را ببیند، آن وقت هنگام صرف صبحانه، غمگین نزد پدر بازگشت و گفت:
-شما مرا فریب دادید!
پدر با آشفتگی و شرمساری بزرگمنشانهای گفت:
-صحیح است پسرم. ولی خطایم را جبران خواهم کرد. قول و پیمان خویش را بیشتر از ثروت و دارایی باید حفظ کرد، زیرا وفای به عهد ثروت میآورد و تمام ثروت دنیا لکهای را که از پیمانشکنی بر وجدان نشسته است، پاک نمیکند.
بدین جهت پدر دستور داد کلاه فرنگی کهنه را به همان صورتی که بود بسازند. سپس بعد از اینکه ساخته شد، دستور داد در مقابل چشمان پسرش آن را خراب کنند.
حال پسرم تو باید از این حکایت پند بگیری. گوستاو که با دقت به سخنان پدرش گوش داده بود، فوراً صفحات کتاب را بست.
مرجع: زن سیساله، اونوره دو بالزاک، ترجمهی دکتر محمد آریان، مؤسسهی مطبوعاتی عارف
گزیده:
ندارد
مشکلات مربوط به ترجمه مدیریت در آغاز کار
ما در ابتدای کار در هیئت جرج فرای حتی لغتهای معمول مدیریت را به فارسی نداشتیم. مثلاً مدتی لغت بازارداری را مصرف میکردم تا آقای سیاوشی که از کارمندان ما بود لغت بازاریایی را پیشنهاد کرد.
خود لغت مدیریت اول کارگردانی انتخاب شد. بعدها شد مدیریت.
برای Investment هر چه میگشتیم لغت مناسب گیر نیاوردیم تا روزی من در روزنامه کیهان خواندم که آیزنهاور (رئیس جمهور آمریکا) برای سرمایهگذاری در کشورهای در حال توسعه برنامهای تهیه کرده. فوری گفتم این همان لغت است که ما دنبالش بودیم و لغت سرمایهگذاری رواج پیدا کرد. احتمالاً آن لغت را امیر طاهری نویسنده کیهان نوشته شود.
از کتاب تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی ایران، به روایت رضا نیازمند، نوشتهی علی اصغر سعیدی
پیشگفتار:
برای مطالعهی بخش اول به اینجا مراجعه فرمایید.
شرایط شرکتکنندگان:
شرکتکنندگان این کارگاه باید حائز شرایط زیر باشند.
○ تخصیص هفتهای دستکم 15 ساعت وقت برای برنامهنویسی
○ تسلط بر HTML، CSS
○ آشنا با Java Script
○ آشنا با Object Oriented در CSharp
○ آشنا با ASP .NET MVC
○ آشنا با Entity Framework
علاقهمندان هنگام پیشثبتنام باید رزومهی کاری و آموزشی خود را ارسال نمایند تا مورد بررسی قرار گیرد. پس از احراز شرایط و در صورت نیاز برگزاری مصاحبه، ثبت نام خواهند گردید.
مخاطب دوره:
○ برنامهنویسان تازهکار
○ متقاضیان جویای کار در تیمهای توسعه
○ دانشجویان و دانشآموختگان رشتههای نرمافزار
سرفصل کارگاه:
○ Object Oriented Thinking: Game of Objects
○ Software Development Journey: from Users Requirements to Source Code
○ Decomposition Techniques: Layering, Packaging, Component, Projecting, etc
○ Where Is Your Code? Source Control Values, Team Foundation Server
○ How Are You Fast in Software Delivery? Continuous Build and Integration
○ Coding Lifecycle (Extreme Programming): Red, Green, Refactor
○ Rule of Thumb: being SOLID
○ Team Mindset: Backlog, Pair Programming, Standup Meeting, Task Board, Transparency
○ Filling Gap Between Objects World and Relational World: ORM and EF
○ Separate Concerns in User Interface: M-V-C
○ Understanding Data Access Design Challenges: UoW and Repo
○ CSS Framework, Bootstrap
پ.ن:
* این کارگاه توسط شرکت سماتک برگزار خواهد گردید.
گزیده:
I was lucky to be involved and get to contribute to something that was important, which is empowering people with software.
یکی از موضوعات مهم در دنیای نرمافزار، «انتزاع» (abstraction) است. یکی از معضلات انتزاع نیز موضوع «طبقهبندی» (classification) است.
هنگام آموزش این مبحث در دورهها، یادی هم از «عمو شل» عزیز و داستان «گورخر» میکنم. دیروز هم یکی از این روزها بود. این یادداشت را اینجا نوشتم تا برای فرستادن این داستانک زیبا برای عزیزانم، دیگر دنبالش نگردم.
مرجع: قانونبچهها
گزیده:
Tell me I’m clever, Tell me I’m kind, Tell me I’m talented, Tell me I’m cute, Tell me I’m sensitive, Graceful and wise, Tell me I’m perfect – But tell me the truth. Shel Silverstein