واچک (بخش اول)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش گفتار:

هنگام ترجمه‌ی جلد اول و دوم کتاب «اصول و روش کاربردی اسکرام»، یکی از مسایلی که با آن رو به رو بودیم، نبود مرجعی برای برگردان‌ فارسی اصطلاحات فنی بود. کم‌ترین نیاز ما این بود که مرجعی داشته باشیم تا نظر و برگردان‌های صاحب‌نظران و مترجمان دیگر را ببینیم و از بین آنها یکی را انتخاب کنیم.

در گروهی که با نام «برابریابی برای واژه‌های تخصصی» و به همت آقای دکتر چیت‌ساز در تلگرام ایجاد شده است، دوستان و صاحب‌نظران متعددی حضور دارند و در مورد برگردان‌های فارسی بحث و گفتگو می‌کنند. گروه‌های تلگرامی ابزار مناسبی برای نگهداری گفتگوها و ثبت پیشنهادها نیست.

هر روز که می‌گذشت نیاز به ایجاد پایگاهی برای نگهداری برگردان‌های حوزه نرم‌افزار و فناوری اطلاعات را بیشتر حس می‌کردم.

این نوشته ادامه دارد ….

گزیده:

خوب ترجمه کردن آثار شکسپیر یا پوشکین به فارسی، یعنی نوشتن متنی که شکسپیر یا پوشکین اگر به جای امکانات زبان انگلیسی یا روسی امکانات زبان فارسی را در اختیار می­ داشتند، آن را می­ نوشتند. پس ترجمۀ خوب نه ترجمۀ لفظ به لفظ است و نه ترجمۀ ادیبانه (اما غیر ممکن)، بلکه عبارت است از ابداع متنی (اعم از واژگان و جمله­ بندی و سبک) که نویسنده اگر زبان مادریش همان زبان مترجم می­ بود، آن را می نوشت. چنین ترجمه­ ای مستلزم دانش و هوش و تخیل بسیار است و البته باید آن را کمال مطلوب ترجمه دانست. من ادعا نمی­ کنم که چنین ترجمه­ ای تحقق­ پذیر باشد، اما می­ گویم مترجم خوب کسی است که می­ کوشد تا هرچه بیشتر به آن نزدیک شود.

روژه کایوا – استاد ابوالحسن نجفی
مرجع

خاطرات ترجمه (بخش دوم)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

نویسنده: یاسر کازرونی

فصل‌ها را می‌خواندیم و از لحاظ نگارشی، مفهومی، مطابقت با متن اصلی، عکس‌ها و هر مسئله مهمی که به نظرمان می‌رسید، متن ترجمه شده را بررسی و موارد مهم را یادداشت می‌کردیم. کارمان این شده بود که هر هفته یک‌ جا قرار بگذاریم و بازنگری فصل‌های ترجمه شده را پیش ببریم. حتی قرارهایی داشتیم که در پارک‌ها روی نیمکت بود. اکثراً وقتی هوا خوب بود پارک لاله می‌رفتیم. یک سال و نیم کار بازنگری طول کشید. تابستان و زمستان، صبح و شب، چند روز پشت سرهم، طوری که خانواده‌‌های ما کار «بازنگری» را جزء کارهای مهم زندگی ما می‌دانستند و برای تعطیلات پایان هفته‌ها کمتر برنامه‌ریزی می‌کردند (بنده‌های خدا!).

بازنگری خیلی کند پیش می‌رفت و بعضی وقت‌ها یک جمله را چند بار می‌خواندیم و با جمله انگلیسی مطابقت می‌دادیم. باز هم خوب در نمی‌آمد. نهایتاً آن‌ها را علامت‌گذاری می‌کردیم تا بعداً سر فرصت دوباره آن‌ها را بخوانیم. یا حتی یک‌بار یادم هست یک پاراگراف از کتاب را نمی‌فهمیدم. این پاراگراف به نقل از کتابی از آقای اندرسن بود که در متن کتاب جملاتی را از ایشان نقل کرده بود. یادم نمی‌رود حدوداً یک جمعه را کامل درگیر پیدا کردن کتاب بودم؛ آخر مجبور شدم پنج گیگابایت دانلود کنم تا کتاب را به مهندس مهرداد بدهم. انصافاً مهندس هم کلی با کتاب کلنجار رفتند تا نهایتاً با دو پاراگراف پانوشت، مطلب را رساندند. یا یکبار یادم هست برای ترجمه جایی نداشتیم و قرار گذاشتیم برویم پارک لاله (پاتوق ما!). زمستان بود و هوا خیلی سرد بود؛ مجبور شدیم از صبح تا ظهر در ماشین کنار پارک کار ترجمه را پیش ببریم. یا برخی از تعطیلات چند روزه را کامل در منزل یکی از دوستان در حال بازنگری و ترجمه بودیم. به هر حال کار ترجمه و آماده‌سازی جلد دوم را تمام کردیم.

شیرینی ملاحظات پی در پی مهندس اسماعیلی که به حق اغلب هم درست بود از یک سو، پرکاری و پیگیری‌های خانم مهندس معصومی و جدیت و توانمندی مهندس مهرداد یک تیم خیلی خوب را در کنار هم تشکیل داده بود که بعضاً برای اثبات نظرات خود زمان‌های زیادی را با هم بحث می‌کردند تا به نتیجه برسند! یادم می‌آید یکبار حدود نیم‌ساعت در مورد کلمات «هدف کسب و کار» که ترجمه «Business Goal» بود با مهندس اسماعیلی بحث می‌کردیم! یا یکبار برای معنی کلمات «و/یا» که در متن اصلی آمده بود مجبور شدیم یک ربع چانه بزنیم تا مهندس اسماعیلی قبول کنند که نیاز به پانوشت دارد. یا ماه‌ها گذشت تا نهایتاً یک کلمه معادل مناسب برای کلمه «Insight» یا «Prework» انتخاب کنیم. همه‌ی این‌ها نشان از این داشت که تیم به کیفت متن متعهد است و هیچ چیز را فدای کیفیت کتاب نمی‌کند.

کار طولانی بود ولی چند دست آورد خیلی خوب برایم داشت. اول اینکه با هر بار خواندن فصل‌های کتاب، بیشتر موضوع را درک می‌کردم و در کنار آن با فن ترجمه آشنا می‌شدم و تکنیک‌ها و روش‌های این کار را در کنار یک تیم مجرب می‌آموختم. ولی از همه مهم‌تر که حدود یک هفته بعد از اتمام بازنگری آن را لمس کردم علاقه‌مندی بود که به همنشینی با تیم و این دوستان پیدا کرده‌ بودم. ما مثل یک خانواده بودیم و نسبت به هم حساس و مسئول بودیم. به خوشی و ناخوشی‌های هم اهمیت می‌دادیم و از بودن در کنار هم لذت می‌بردیم و با نبود هر کدام دلتنگ بودیم.

روند ورود و پذیرش خود را در تیم ترجمه بسیار مشکل و طاقت‌فرسا می‌دانم. تیم ترجمه خیلی سخت‌گیر بودند. ولی وقتی در یک دوره به تیم وارد شدم، برای من وقت گذاشتند و نهایتاً موفق شدم. نتیجه آن این شد که بلافاصله ترجمه کتاب‌ بعدی را با من شروع کردند ولی این‌بار به‌صورت مستقل. هم اکنون در حال ترجمه کتاب جدیدی هستم. کار خیلی کند پیش می‌رود ولی خوشحالم که تیم توانمندی ترجمه‌ام را قبول کرده است و همکاری خود را با من ادامه داده است.

ایمان دارم مطالب و فصل‌های جلد دوم کتاب، حوزه‌ای را هدف قرار داده است که شرکت‌های نرم‌افزاری در آن کم تجربه و ناآگاه هستند. این کتاب می‌تواند مرجع خوبی برای تحول در تیم‌های نرم‌افزاری و نگرشی جدیدی برای اصول حاکم در این تیم‌ها باشد. مسلماً کسب رتبه اول در آمازون نشان از سطح کیفی و غنای محتوایی این کتاب دارد. این کتاب برای تیم ترجمه نقش دایرةالمعارفی را دارد که روزانه از اصول و روش‌های آن در کار حرفه‌ای خود بهره می‌برند. صمیمانه پیشنهاد می‌کنم دو جلد کتاب را مطالعه کنید و سبک جدیدی را در کار خود رقم بزنید.

برنت‌های ایرانی

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش‌گفتار:

بخشی از وقت‌ روزهای تعطیلم به بازخوانی و ویراستاری کتابی می‌گذرد که به همراه یکی از دوستان گران‌قدرم در حال ترجمه‌ی آن هستیم. البته زحمت اصلی با ایشان است. فعلا تا نهایی نشدن کار، نامی از آن نخواهم برد، ولی بخش‌هایی از آن را اینجا خواهم آورد.

کتاب درباره‌ی فردی است که به تازگی به سمت معاون بخش عملیات خدمات فناوری (IT) یک شرکت بزرگ منصوب شده است. داستان گرفتاری و دردسرهایش خواندنی است. ما دو نفر وقتی کتاب را می‌خوانیم ناخودآگاه به جای قهرمانان داستان به یاد خودمان و همکاران شرکت می‌افتیم و قاه‌قاه می‌خندیم.

متن زیر بخشی از گفتگوی قهرمان اصلی داستان (معاون بخش عملیات آی‌تی) با یکی از مدیرانش به نام «وس» درباره‌ی یکی از برنامه‌نویسان اصلی شرکت به نام «برنت» (Brent) است.

آیا شما در شرکت‌تان «برنت» دارید؟ 🙂

گفتار:

زیر لب غرولند کردم ”محض رضای خدا نه! برنت، برنت، برنت، برنت! واقعا ما نمی‌تونیم هیچ کاری رو بدون اون انجام بدیم؟ به ما نگاه کن تو رو خدا! سعی می‌کنيم درباره‌ی تعهدات و منابع، بحث‌های مدیریتی داشته باشیم اما تنها کاری که می‌کنیم صحبت در مورد یه شخص خاصه! اهمیتی نمی‌دم که چقدر با استعداده. اگر می‌گی که سازمان بدون اون هیچ کاری نمی‌تونه انجام بده، پس ما یه مشکل خیلی بزرگ داریم.“

وس شانه‌هایش را با شرمندگي بالا انداخت. ”واقعیت اینه که اون یکی از بهترین‌ افراد ماست. او واقعا باهوشه و تقریبا در مورد همه‌ي كارهاي ما اطلاعات زیادی داره. او یکی از معدود کسانی‌یه که می‌دونه ارتباط بين برنامه‌هاي كاربردي در سطح كلان سازمان چه جوریه. او حتي بيشتر از من روش كار اين شركت رو مي‌دونه.“

گزیده:

ندارد

به احترام هدف، گلدرات و نقشینه (بخش دوم)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

بخش سوم: به احترام دیوید جی اندرسن (آشنایی)

به دنبال کاربرد تئوری محدودیت‌ها در تولید نرم‌افزار و مهندسی نرم‌افزار، اینترنت را زیر و رو کردم.

به یکی از منابعی که رسیدم کتابی بود از دیوید جی اندرسون. آشنایی با آقای اندرسن و دنبال کردن نوشته‌ها و کتاب‌های ایشان، درها و افق‌های جدیدی را برایم گشود. بخش زیادی از علاقه و آشنایی با کانبان به واسطه‌ی همین آشنایی است.

David_J_Andersonمرجع تصویر: اینجا

کتاب

Agile Management for Software Engineering: Applying the Theory of Constraints for Business Results,

واقعاً ارزنده و خواندنی است.

برای نمونه در فصل سوم کتاب اشاره می‌کند که:

TOC’s Five Basic Steps
The Theory of Constraints can be explained with a simple five-step process that needs little explanation.

* Identify the System Constraint.

* Decide how best to exploit the System Constraint.

* Subordinate everything else to the decision in step 2.

* Elevate the Constraint.

* If steps 1 through 4 have created a new constraint, return to step 2.

سپس در فصل چهارم ادامه می‌دهد:

The Five Constraints of Software Development
There are five main constraints in software development management: people, time, functionality, budget, and resources (excluding people). Agile methods recognize these constraints and seek to protect and exploit them [Beck 2000, p. 15].

Resources must be protected from uncertainty. Uncertainty manifests itself when the unplanned happens. A system can absorb uncertainty with the provision of buffers. Tom DeMarco wrote an entire book Slack, about buffering resources in software [2001]!

In every case, a constraint can be protected by a buffer. A buffer would normally be allocated in the same unit of measure as the constraint is measured. Hence, people should be buffered with people, schedule with time, budget with money, functionality with requirements, and other resources with similar resources

حالا می‌دانستم که در تیم‌ها و شرکت‌های نرم‌افزار باید به دنبال چه باشم: محدودیت‌ها و گلوگاه‌‌ها. پس یکی از کارهایم به عنوان کمک و همراه تیم‌ها این شد: «گلوگاه‌یابی»، «تقویت ظرفیت گلوگاه» و باقی قضایا.

گزیده:

“You don’t need the best people to produce world-class results.” David J. Anderson

یک روز متفاوت

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

امروز یک روز متفاوت در زندگی‌ام بود.
یک تجربه‌ی نو!
تجربه‌ای پر هیجان و شاد!

همراه با دو دوست خوبم حسین و آرشام رفته بودیم تماشای مسابقات موتورسواری در پیست موتورسواری شهران. 🙂

امروز آقا فرهاد مسابقه داشت. مسابقه‌ی ایشان بهانه‌ای شد برای رفتن به مسابقات. خوشبختانه ایشان مقام اول را کسب کردند. کسب این مقام را به ایشان تبریک عرض می‌کنم. امیدوارم که همیشه تندرست و پیروز باشند.

motor_02تصویر: آقا فرهاد هنگام مسابقه

نکته‌ی جالب این بود که ایشان به دلیل شکستگی پا، برای راه رفتن معمولی دچار مشکل هستند ولی با این حال در این مسابقات شرکت کرده بودند. 🙂

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

motor_01

جای همه‌ی شما خیلی خالی بود.
شاد باشید و تندرست

پ.ن.: از حسین و آرشام عزیزم سپاسگزارم.

گزیده:

ندارد

خاطرات ترجمه (بخش اول)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

نویسنده: یاسر کازرونی

یادآوری و بیان خاطرات کار مشکلی است ولی وقتی می‌خواهیم دوره‌های زمانی یا موضوعاتی را بیاد بیاوریم که در ذهن‌مان نقش بسته باشد کار آسان‌تر است. با مشورت و اجازه‌ی استاد گرانقدر و برادر مهربانم جناب آقای مهندس مهرداد چند خطی را در وصف خاطرات و تجربیات خود در طول آماده‌سازی جلد دوم کتاب «اصول و روش‌ کاربردی اسکرام» می‌نویسم. امیدوارم خوانندگان عزیز را با لذتی آشنا کنم که به‌نظرم می‌تواند درون ما را آرام و خوشحال کند.

با مهندس مهرداد در کلاس‌ متدهای چابک آشنا شدم. موضوع کلاس برایم خیلی جذاب بود ولی از قبل کتاب‌های زیادی را در این حوزه خریده بودم. یادم می‌آید در رفرنس‌های کلاس چندین کتاب بود که از قضا من آن‌ها را داشتم. موضوع برای استاد بسیار جالب بود و خودم هم از اینکه درک تهیه آن‌ها را داشتم بسیار خوشحال بودم. توانمندی یافتن کتاب‌های الکترونیکی نیز سرآغازی برای ارتباط بیشتر من و استاد بود. خدا را شاکرم که ارتباط خودم را با مهندس بعد از کلاس نیز حفظ کردم و ایشان را هر هفته می‌دیدم. در این مدت در چندین کارگاه در دانشگاه صنعتی شریف و همچنین در «سمینارDDD» با ایشان همکاری داشتم.

وقتی در ایستگاه مترو دانشگاه شریف در بهمن‌ماه 93 پیشنهاد مهندس مهرداد را برای ترجمه فصل‌های باقی‌مانده کتاب پذیرفتم، نمی‌دانستم در طی دوسال آینده باید چه‌کاری انجام دهم، با چه تیمی کار کنم و چه زمانی را باید اختصاص دهم. خیلی خوشحال بودم که قرار است کاری را انجام دهم که سال‌ها آرزویش را داشتم. با آشنایی که از شیوه‌ی نگارش ایشان داشتم مطمئن بودم در کنار ایشان تکنیک‌ها و اصول ترجمه را خواهم آموخت. قبلاً جلد اول کتاب را خوانده بودم به همین جهت موضوع کتاب بسیار برایم جذاب بود و یادگیری مفاهیم جدید می‌توانست تاثیر زیادی در کارم داشته باشد؛ که به واقع همین‌طور هم شد. در طول همکاری که با تیم ترجمه داشتم توانستم دانش و توان مدیریتیم را در برنامه‌ریزی و اجرای صحیح‌تر اصول اسکرام در شرکتی که در آن کار می‌کردم بالا ببرم و با اجازه‌ای که از مهندس مهرداد داشتم بخشی از ترجمه را در اختیار تیمم قرار می‌دادم. تیم با مطالعه‌ی فصل‌های چاپ نشده کتاب اسکرام برخی از کمبودها و اشکالات خود را برطرف می‌کرد که این امکان پیشرفت محسوسی را در تیم اسکرام به همراه داشت.

طی آشنایی که با تیم ترجمه در اسفند ماه آن سال داشتم از آخرین وضعیت کتاب و پیشرفت کار مطلع شدم و تیم مقرر کرد که بنده در بازنگری فصل‌های ترجمه شده و ترجمه فصل‌های باقی‌مانده فعالیت داشته باشم؛ البته بصورت آزمایشی! به هر ترتیب کارم به‌صورت آزمایشی در تیم ترجمه شروع شد! قرار شد با ترجمه فصل بیست و دو کار ترجمه در کتاب را شروع کنم! عجب فصلی! استرس داشتم ولی لذت می‌بردم! دوره آزمایشی خیلی سخت بود؛ از قضا با یکی از سخت‌ترین فصل‌های کتاب نیز کارم را شروع کردم. در وصف سختی ترجمه این فصل از قول مهندس مهرداد جمله‌ای در خاطرم هست که می‌گفتند: “کل ترجمه کتاب یک طرف و ترجمه فصل سه و فصل بیست و دو هم یک طرف”. اگر بگویم بیشتر از چهل بار مهندس مهرداد و مهندس اسماعیلی با هم این فصل را بازنگری کردند، دروغ نگفته‌ام! در ترجمه‌ی این فصل بارها و بارها مجبور ‌شدم یک پاراگراف را بخوانم. گاهی واژه‌های مناسبی برای برخی کلمات نمی‌یافتم. در فهم برخی پاراگرف‌ها مشکل داشتم. مثلاً در پاراگرافی «Emotions Seismograph» توضیح داده می‌شد که شرایط روحی تیم را در طول دوره اسپرینت تشریح می‌کرد، یادم هست که بارها و بارها جملات را عوض کردم تا به دلم نشست.

در طول ترجمه کتاب، خانم مهندس معصومی نقش به‌سزایی در یادگیری و رشد کمی و کیفی کارم به‌صورت مستقیم داشتند. بخش‌های ترجمه شده در اختیار ایشان قرار می‌گرفت و ایشان آن‌ها را بازنگری می‌کردند و موارد و نکات مدنظرشان را گوشزد می‌نمودند. مسلماً تکنیک‌ها و آموزش ایشان بنده را در مسیر درستی قرار داد.

شروع همکاری با تیم ترجمه با تولد مهراد عزیزم که در اولین روز بهار 94 بدنیا آمد مصادف گردید. مسئولیت پدر شدن در کنار تعهد به تیم ترجمه و اصول کاری مهندس مهرداد، دو مسئولیت خیلی سنگین را برعهده‌ام گذاشته بود که از قضا در هر دو بی‌تجربه و ناشی بودم ولی هر دو کار بسیار مشکل ولی شیرینی بود. همزمان با ترجمه، تیم بازنگری فصل‌های قبلی (فصل چهارده به بعد) را شروع کرد.

ادامه دارد …

جشن تولد

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

جشن تولد ده سالگی:

جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 10:34 صبح،

زمان نوشتن اولین یادداشتِ وبلاگ سماموس.

 

ده سال از آن روز و تولد سماموس می‌گذرد. از این که توانسته‌ام این راه سخت و دشوار را ده سال ادامه بدهم، بی‌نهایت خوشحال هستم.

از همه‌ی خوانندگان و دوستان عزیزتر از جانم که بازخوردها و ابراز محبت‌های آنان، بهترین توشه‌ی این راه بود، صمیمانه سپاسگزارم. برای همه‌ی شما بهترین‌ها را آرزومندم.

birthday_cake

 

عکس برگرفته از اینجا

 

اولین یادداشت:سماموس، وبلاگ من

سماموس نام بلندترين قله منطقه اشکورات رودسر است. نمادی از بزرگی، صلابت و تعالی.
محلی‌‏ها بر اين باورند که اگر تمامی برف‌های سماموس آب شوند، قحطی خواهد آمد. از اين رو سماموس، نماد زندگی است. در اين عين بزرگی، زندگی را صدا می‌‏زند و شما را به سوی خود می‏‌خواند.

از اينکه وبلاگم به اين نام خوانده شود و عزيز ديگری اين نام را بر وبلاگ خود ننهاده، خوشحاليم، وصف‌ناپذير است. اطلاعات بيشتر در مورد سماموس را می‏‌توانيد در ويکی‌‏پيدا پيدا کنيد.

گزیده:

ندارد

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید