یک روز متفاوت

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

امروز یک روز متفاوت در زندگی‌ام بود.
یک تجربه‌ی نو!
تجربه‌ای پر هیجان و شاد!

همراه با دو دوست خوبم حسین و آرشام رفته بودیم تماشای مسابقات موتورسواری در پیست موتورسواری شهران. 🙂

امروز آقا فرهاد مسابقه داشت. مسابقه‌ی ایشان بهانه‌ای شد برای رفتن به مسابقات. خوشبختانه ایشان مقام اول را کسب کردند. کسب این مقام را به ایشان تبریک عرض می‌کنم. امیدوارم که همیشه تندرست و پیروز باشند.

motor_02تصویر: آقا فرهاد هنگام مسابقه

نکته‌ی جالب این بود که ایشان به دلیل شکستگی پا، برای راه رفتن معمولی دچار مشکل هستند ولی با این حال در این مسابقات شرکت کرده بودند. 🙂

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

motor_01

جای همه‌ی شما خیلی خالی بود.
شاد باشید و تندرست

پ.ن.: از حسین و آرشام عزیزم سپاسگزارم.

گزیده:

ندارد

خاطرات ترجمه (بخش اول)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

نویسنده: یاسر کازرونی

یادآوری و بیان خاطرات کار مشکلی است ولی وقتی می‌خواهیم دوره‌های زمانی یا موضوعاتی را بیاد بیاوریم که در ذهن‌مان نقش بسته باشد کار آسان‌تر است. با مشورت و اجازه‌ی استاد گرانقدر و برادر مهربانم جناب آقای مهندس مهرداد چند خطی را در وصف خاطرات و تجربیات خود در طول آماده‌سازی جلد دوم کتاب «اصول و روش‌ کاربردی اسکرام» می‌نویسم. امیدوارم خوانندگان عزیز را با لذتی آشنا کنم که به‌نظرم می‌تواند درون ما را آرام و خوشحال کند.

با مهندس مهرداد در کلاس‌ متدهای چابک آشنا شدم. موضوع کلاس برایم خیلی جذاب بود ولی از قبل کتاب‌های زیادی را در این حوزه خریده بودم. یادم می‌آید در رفرنس‌های کلاس چندین کتاب بود که از قضا من آن‌ها را داشتم. موضوع برای استاد بسیار جالب بود و خودم هم از اینکه درک تهیه آن‌ها را داشتم بسیار خوشحال بودم. توانمندی یافتن کتاب‌های الکترونیکی نیز سرآغازی برای ارتباط بیشتر من و استاد بود. خدا را شاکرم که ارتباط خودم را با مهندس بعد از کلاس نیز حفظ کردم و ایشان را هر هفته می‌دیدم. در این مدت در چندین کارگاه در دانشگاه صنعتی شریف و همچنین در «سمینارDDD» با ایشان همکاری داشتم.

وقتی در ایستگاه مترو دانشگاه شریف در بهمن‌ماه 93 پیشنهاد مهندس مهرداد را برای ترجمه فصل‌های باقی‌مانده کتاب پذیرفتم، نمی‌دانستم در طی دوسال آینده باید چه‌کاری انجام دهم، با چه تیمی کار کنم و چه زمانی را باید اختصاص دهم. خیلی خوشحال بودم که قرار است کاری را انجام دهم که سال‌ها آرزویش را داشتم. با آشنایی که از شیوه‌ی نگارش ایشان داشتم مطمئن بودم در کنار ایشان تکنیک‌ها و اصول ترجمه را خواهم آموخت. قبلاً جلد اول کتاب را خوانده بودم به همین جهت موضوع کتاب بسیار برایم جذاب بود و یادگیری مفاهیم جدید می‌توانست تاثیر زیادی در کارم داشته باشد؛ که به واقع همین‌طور هم شد. در طول همکاری که با تیم ترجمه داشتم توانستم دانش و توان مدیریتیم را در برنامه‌ریزی و اجرای صحیح‌تر اصول اسکرام در شرکتی که در آن کار می‌کردم بالا ببرم و با اجازه‌ای که از مهندس مهرداد داشتم بخشی از ترجمه را در اختیار تیمم قرار می‌دادم. تیم با مطالعه‌ی فصل‌های چاپ نشده کتاب اسکرام برخی از کمبودها و اشکالات خود را برطرف می‌کرد که این امکان پیشرفت محسوسی را در تیم اسکرام به همراه داشت.

طی آشنایی که با تیم ترجمه در اسفند ماه آن سال داشتم از آخرین وضعیت کتاب و پیشرفت کار مطلع شدم و تیم مقرر کرد که بنده در بازنگری فصل‌های ترجمه شده و ترجمه فصل‌های باقی‌مانده فعالیت داشته باشم؛ البته بصورت آزمایشی! به هر ترتیب کارم به‌صورت آزمایشی در تیم ترجمه شروع شد! قرار شد با ترجمه فصل بیست و دو کار ترجمه در کتاب را شروع کنم! عجب فصلی! استرس داشتم ولی لذت می‌بردم! دوره آزمایشی خیلی سخت بود؛ از قضا با یکی از سخت‌ترین فصل‌های کتاب نیز کارم را شروع کردم. در وصف سختی ترجمه این فصل از قول مهندس مهرداد جمله‌ای در خاطرم هست که می‌گفتند: “کل ترجمه کتاب یک طرف و ترجمه فصل سه و فصل بیست و دو هم یک طرف”. اگر بگویم بیشتر از چهل بار مهندس مهرداد و مهندس اسماعیلی با هم این فصل را بازنگری کردند، دروغ نگفته‌ام! در ترجمه‌ی این فصل بارها و بارها مجبور ‌شدم یک پاراگراف را بخوانم. گاهی واژه‌های مناسبی برای برخی کلمات نمی‌یافتم. در فهم برخی پاراگرف‌ها مشکل داشتم. مثلاً در پاراگرافی «Emotions Seismograph» توضیح داده می‌شد که شرایط روحی تیم را در طول دوره اسپرینت تشریح می‌کرد، یادم هست که بارها و بارها جملات را عوض کردم تا به دلم نشست.

در طول ترجمه کتاب، خانم مهندس معصومی نقش به‌سزایی در یادگیری و رشد کمی و کیفی کارم به‌صورت مستقیم داشتند. بخش‌های ترجمه شده در اختیار ایشان قرار می‌گرفت و ایشان آن‌ها را بازنگری می‌کردند و موارد و نکات مدنظرشان را گوشزد می‌نمودند. مسلماً تکنیک‌ها و آموزش ایشان بنده را در مسیر درستی قرار داد.

شروع همکاری با تیم ترجمه با تولد مهراد عزیزم که در اولین روز بهار 94 بدنیا آمد مصادف گردید. مسئولیت پدر شدن در کنار تعهد به تیم ترجمه و اصول کاری مهندس مهرداد، دو مسئولیت خیلی سنگین را برعهده‌ام گذاشته بود که از قضا در هر دو بی‌تجربه و ناشی بودم ولی هر دو کار بسیار مشکل ولی شیرینی بود. همزمان با ترجمه، تیم بازنگری فصل‌های قبلی (فصل چهارده به بعد) را شروع کرد.

ادامه دارد …

جشن تولد

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

جشن تولد ده سالگی:

جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 10:34 صبح،

زمان نوشتن اولین یادداشتِ وبلاگ سماموس.

 

ده سال از آن روز و تولد سماموس می‌گذرد. از این که توانسته‌ام این راه سخت و دشوار را ده سال ادامه بدهم، بی‌نهایت خوشحال هستم.

از همه‌ی خوانندگان و دوستان عزیزتر از جانم که بازخوردها و ابراز محبت‌های آنان، بهترین توشه‌ی این راه بود، صمیمانه سپاسگزارم. برای همه‌ی شما بهترین‌ها را آرزومندم.

birthday_cake

 

عکس برگرفته از اینجا

 

اولین یادداشت:سماموس، وبلاگ من

سماموس نام بلندترين قله منطقه اشکورات رودسر است. نمادی از بزرگی، صلابت و تعالی.
محلی‌‏ها بر اين باورند که اگر تمامی برف‌های سماموس آب شوند، قحطی خواهد آمد. از اين رو سماموس، نماد زندگی است. در اين عين بزرگی، زندگی را صدا می‌‏زند و شما را به سوی خود می‏‌خواند.

از اينکه وبلاگم به اين نام خوانده شود و عزيز ديگری اين نام را بر وبلاگ خود ننهاده، خوشحاليم، وصف‌ناپذير است. اطلاعات بيشتر در مورد سماموس را می‏‌توانيد در ويکی‌‏پيدا پيدا کنيد.

گزیده:

ندارد

Unreasonable people are your greatest assets

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

متنی خواندم که توسط انستیتوی نوآوری و کارآفرینی دی‌لویت نوشته شده بود با عنوان: افراد غیرمنطقی بزرگ‌ترین دارایی شما هستند؛ می‌توانید متن کامل آن را اینجا بخوانید.

در این متن به جمله‌‌ی فوق‌العاده‌ی زیر از جرج برنارد شاو اشاره کرده بود:

The reasonable man adapts himself to the world, the unreasonable man persists in adapting the world to himself, therefore all progress depends on the unreasonable man (GB Shaw, Man and Superman, 1905).

در ادامه، نویسنده درباره‌ی «قدرت غیرمنطقی بودن» (The power of unreason) به نکات جالبی اشاره کرده بود که با هم می‌خوانیم:

Being unreasonable is not a function of your hierarchical position – it is a state of mind. Over the years we have come to realize that some people are just more unreasonable than others.

Of course it isn’t a binary thing – we all exhibit various shades of unreasonableness, with mavericks like Jobs and Musk on one end of the spectrum, and the rule-following civil servant or boy-scout on the other.

But regardless of how much of that unreasonable gene you were born with, the ability to use it in a smart way is a lot down to skill and experience.

گزیده:

گاهی غیرمنطقی و نامعقول باشیم. 🙂

بدترین ورشکستگی دنیا

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

بدترین ورشکستی در جهان از دست دادن اشتیاق است.

اگر انسانی تمام هستی خود را به جز اشتیاق از دست بدهد، می‌تواند دوباره به موفقیت دست یابد.

وقتی نیروی میل و اشتیاق و اراده به درستی ترکیب شود، ترکیبی مقاومت ناپذیر ایجاد می‌شود.

نقطه شروع همه موفقیت ها میل و اشتیاق است.

 

مرجع: www.ershan.ir

به احترام هدف، گلدرات و نقشینه (بخش اول)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

بخش اول: حامد، گلدرات و نقشینه

مهندس «حامد عسگری» و ساده‌تر بگویم «حامد» عزیزم، یکی از دوستان خوبی است که همکاری با او نقش به‌سزایی در آموخته‌هایم داشته است. او که دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی مهندسی صنایع است، انسانی بدون ادعا، اهل مطالعه و با ژرف‌اندیش.

یکی از آموخته‌های بسیار مهم‌ام در زمینه‌ی «لذت توسعه‌ی نرم‌افزار» از روزی شروع شد که با حامد در مورد موضوعی صحبت می‌کردیم و او به ناگاه گفت «با تئوری محدودیت‌ها آشنا هستی؟» و من پاسخ دادم «خیر». گفت کتابی دارم که برایت می‌آورم تا بخوانی.

روز بعد (یا چند روز بعد)، به اتاق کارم آمد با کتابی در دست. کتاب «هدف، آموزش مدیریت تولید در قالب یک داستان»، نوشته‌ی «الیاهو گلدرات» ترجمه‌ی «داریوش نقشینه» و «نوشین آشوری». گفت «ترجمه‌اش خیلی خوب است. تا آنجایی که من می‌دانم پدر مترجم صاحب کارخانه‌ای است، مترجم می‌دانسته که دارد چه چیزی را ترجمه می‌کند و خودش هم آنها را به کار گرفته است». البته در مورد نویسنده‌ی کتاب هم مطلبی گفت که در ادامه داستانش را خواهم گفت.

کتاب را گرفتم. از شب همان روزی که کتاب را از حامد گرفتم، شروع کردم به خواندن کتاب. ترجمه‌ی کتاب فوق‌العاده و تأثیرگذار بود. به یاد رمان‌های عاشقانه‌ای می‌افتادم که در جوانی با علاقه می‌خواندم. دیگر نتوانستم از کتاب دل بکنم. کتاب را می‌خواندم و لذت می‌بردم.

بیراه نگفته‌ام اگر ادعا کنم که یکی از کتاب‌هایی که تفکرم را نسبت به نرم‌افزار تغییر داد و مسیر زندگی و کاری‌ام را بازطراحی کرد، کتاب «گلدرات» بود.

از آن کتاب نکات زیادی یاد گرفتم «درایور زندگی و کسب‌وکار چیست؟»، «گلوگاه چیست و به چه کار می‌آید؟»، ….

ELI_GOLDRATT

بخش دوم: دکتر حاجعلی، صنعت خودرو، گلدرات و تئوری محدودیت‌ها

ماجرا به همین جا ختم نشد.

یکی دو سال بعد، افتخار پیدا کردم به دعوت آقای دکتر حاج‌علی، دوره‌ی «تحلیل و مدلسازی فرایندهای کسب‌وکار» و «تحلیل نیازمندی‌ها» را در شرکتی که ایشان در آن مسئولیت داشتند، برگزار کنم. دوست بزرگوارم، آقای دکتر حاج‌علی که انسانی دوست‌داشتنی، فرهیخته، بادانش، تحصیل‌کرده و البته آشنا با مشکلات سیستم‌های نرم‌افزار ی است، در آن زمان مدیر سیستم‌ها و فناوری اطلاعات این شرکت بودند که با مرتبط با صنعت خودرو بود.

در دوره‌هایی که برای شرکت‌ها برگزار می‌کنم، معمولاً پروژه‌ای از شرکت انتخاب می‌شود و در طول دوره انجام می‌شود. پروژه‌ی پیشنهادی چه بود؟ بله! پروژه‌ای مرتبط با کتاب «هدف» و «تئوری محدودیت‌ها».

دوستان سخاوتمندم محبت کردند و منابع بسیار کمیابی را در زمینه‌ی تئوری محدودیت‌ها در اختیارم قرار دادند. نکات بسیار ظریفی را به من آموختند که بیش از پیش علاقه‌ام را به «تئوری محدودیت‌ها» افزایش داد. از همه‌ی آنها و البته آقای دکتر سپاسگزارم.

گزیده:

مشکلات شما از آنجا ناشی می‌شود که شما نمی‌دانید هدفتان چیست. گلدرات

لذت نوشتن (بخش سوم)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش‌گفتار
آن چه می‌خوانید مقدمه‌ی جلد دوم کتاب «اصول و روش کاربردی اسکرام» است که در مراحل نهایی انتشار قرار دارد. امیدورام این نوشته، بخشی از احساس مرا به نرم‌افزار که آن را «لذت توسعه‌ی نرم‌افزار» می‌نامم نشان دهد. [این جمله را همیشه به یادبرنامه‌ی «لذت نقاشی» از «باب راس» می‌گویم].
این متن، گفتگوی صمیمانه‌ی من با خوانندگانی بزرگ‌منشی است که افتخار دیدارشان را نخواهم داشت. برای همه‌ی آنها شادی، تندرستی و پیروزی آرزومندم.

مقدمه‌ی مترجم (3)

افرادی که تجربه‌ی استفاده از اسکرام دارند می‌دانند که وقتی وارد اسپرینت می‌شویم، پرسش‌های متعددی مطرح می‌شود:

-چگونه اقلام را به وظیفه‌ها بشکنیم؟،

-کارها چگونه به افراد محول شود که حداکثر کارایی را داشته باشد؟،

-جلسه‌ی بازنگری را چگونه و با حضور چه کسانی برگزار کنیم؟،

-چگونه مالک محصول، تکمیل شدن اقلام را تأیید کند؟.

بخش چهارم کتاب که شامل برنامه‌ریزی اسپرینت، اجرای اسپرینت، بازنگری اسپرینت و بازاندیشی اسپرینت است به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهد. یقین دارم که این بخش در «بازآموزی» اسکرام، کمک شایانی به افراد خواهد کرد. برای نمونه باور عمومی این است که در پایان اسپرینت، کارهای انجام‌شده توسط تیم به مالک محصول ارائه می‌شود در حالی که کتاب به شما خواهد آموخت که این‌گونه نیست.

تیم‌های توسعه‌ی نرم‌افزار مشکلات پایه‌ای یکسانی دارند که رفع آنها شادابی و کارایی تیم‌ها را افزایش می‌دهد. برای نمونه غالباً یک تیم پنج نفره، فقط اسم تیم را یدک می‌کشد، در حالی که اگر ساختار تیم را بررسی کنید به این نتیجه می‌رسید که آنها پنج تیم، یک نفره هستند!

نبود تمرکز در تیم‌ها و ایجاد اختلال در کار آنها به دلیل مدیریت نشدن ورودی‌ها و به‌ویژه ورود کارهای موردی و لحظه‌ای، مشکل بعدی تیم‌هاست. جمله‌ای که بارها در این تیم‌ها شنیده‌ام این است که: «هر روز اولویت‌ها جابه‌جا می‌شوند؛ هنوز یک کار تمام نشده، باید آن را نیمه‌کاره رها کنیم و کار بعدی را شروع کنیم؛ ما کاملاً خسته و بی‌انگیزه شده‌ایم».

یکی دیگر از مشکلات تیم‌ها و البته یکی از مهم‌ترین عوامل برهم‌زننده‌ی تمرکز تیم‌ها وجود «میتی‌ کومان»ها با عناوین مختلفی از جمله مدیرعامل، مدیر توسعه‌ی نرم‌افزار و مشتری VIP است؛ میتی‌کومان‌ها بر اساس جایگاه مهمی که در ساختار شرکت دارند خود را محق می‌دانند که هر رویه‌ای را متوقف کنند و کارهای خود را پیش ببرند و اختلال در سایر امور، اهمیت چندانی برای آنها ندارد.

«ذینفع هراسی» یا «دوری از ذینفع» مشکل بعدی تیم‌های توسعه است؛ تیم‌هایی را دیده‌ام که مدت‌های طولانی بدون آن که از ذینفعان (مشتریان، کاربران و مدیران) بازخوردی گرفته باشند، کماکان به کدنویسی مشغول بوده‌اند و این انزوای طولانی‌مدت، خروج آنها از «غار»شان را دشوار کرده بود. مشکلاتی از این دست بسیارند. تجربه‌‌های موفقی که داشته‌ایم گواه این موضوع است که رهنمودهای ساده‌ی نویسنده‌ی کتاب در این زمینه مشکل‌گشاست.

گزیده:

هنر یک رهبر، توانایی «نه گفتن» است و نه «بله گفتن». زیرا «بله گفتن» کار آسانی است. تونی بلر

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید