نظرسنجی: آیا از محل کار خود راضی هستید؟

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

در وبلاگ رادمان آقای مهندس واحد پرسشی به شکل زیر مطرح کرده‌اند:
“آیا از کارکردن در محل کارتان احساس رضایت می کنید؟
توضیح اینکه می خواهم بدانم صرف نظر از نوع محل کار (دولتی یا خصوصی)، ماهیت فعالیت آن (تولیدی/خدماتی/ بازرگانی و…)، زمینه فعالیت (سخت افزار، نرم افزار، صنایع ، …. )، محدوده فعالیت (داخل ایران : تهران و شهرستانها و یا خارج از ایران در کشورهای مختلف) و نوع کار (مدیر،برنامه نویس، کارمند، کارشناس، منشی و …)، نظرتان راجع به فضای نشاط در محل کارتان چیست؟ آیا صبح ها از اینکه عازم محل کار خود می شوید حس خوبی دارید؟ آیا در طول روز از اینکه در این محل کار کار می کنید خوشحالید؟ آیا انگیزه کار کردن در محیط کاری خود را دارید؟ آیا به “نام” محل کارتان افتخار می کنید؟ آیا فضای محیط کارتان به شما انرژی مثبت می دهد؟ آیا در پایان روز، “خسته از کار” به خانه برمی گردید یا “خسته از محل کار”؟
در یک کلام آیا از اینکه در آن محل مشغول به کارید احساس خوشبختی می کنید؟

یادداشتم در این مورد چند بخش دارد:
بخش اول: ولزفارگو
چند هفته پیش در سمیناری با موضوع مدیریت منابع انسانی شرکت کردم. بسیار آموزنده و جالب بود. در سمینار مدرس، پرسش‌نامه‌ای از بانک ولزفارگو (یکی از یازده شرکت برتر دنیا بر اساس کتاب از خوب به عالی) هر ساله از کارمندانش بر آن اساس نظرخواهی می‌کند، ارائه کرد. در اینجا علاقه‌مندم چند مورد از پرسش‌ها را مرور کنم:
۱- من با افتخار خودم را کارمند بانک ولزفارگو معرفی می‌کنم ۸۰٪
۲-مدیر من نمونه خوبی برای سایر اعضا در اهمیت دادن به کیفیت و بهبود است. ۸۰٪
۳-از آموزش‌ها راضی هستم. ؟
۴-کارکنان برای مشارکت در تصمیم‌گیری موضوعات تأثیرگذار بر کارشان تشویق می‌شوند.
۵-نوع کاری را که انجام می‌دهم، دوست دارم.
۶-احساس می‌کنم که آینده مشخص و روشنی در بانک برای من وجود دارد. ۶۸٪
۷-آیا فکر می‌کنید سال آینده بانک را ترک کرده باشید؟
۸-من از میزان قدردانی که از کارم می‌شود، راضی‌ام.
۹-از دستمزدی که به من می‌شود، راضی‌ام.
این موضوع را به این دلیل آوردم که به آقای واحد پیشنهاد کنم که در صورت امکان نظرسنجی را بدین شکل طراحی کند تا داده‌های بهتری به دست آید.

بخش دوم: نگاه به درون
منکر این واقعیت نیستم که شرکت‌های تولید نرم‌افزار بلوغ لازم برای جذب، نگهداری و بازنشستگی کارمندان را ندارند. اما بسیار دیده‌ام که دوستانی که به وضعیت ناخشنودی رسیده‌اند، یکی از نکاتی که درباره آن‌ها به چشم می‌آید این است که: نمی‌دانند از خود چه می‌خواهند؟ دیده‌ام و امتحان کرده‌ام که وقتی مسیر شغلی مشخصی برای خود تدوین کرده باشی، رضایت شغلی بهتری نیز پیدا خواهی کرد. “بخواه تا به تو داده شود”

ادامه مطالب با شما.

گزیده یک:
کسانی که شرکت‌های بزرگ را می‌سازند، می‌دانند که عامل اصلی رشد هر شرکت موفق، بازار، تکنولوژی، رقابت یا نوع محصولات نیست. بلکه عاملی که بر همه این‌ها مقدم است و آن: توانایی استخدام و حفظ نیروهای انسانی شایسته است.

از خوب به عالی، جیمز کالینز، ترجمه ناهید سپهرپور

گزیده دو:
رمز مؤفقیت: یا کاری را انجام بده که دوستش داری یا کاری را که انجام می‌دهی، دوست داشته باش. استیو جابز

مدیریت عمر، گمشده ارزشمند مدیریت

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

در چند وقت اخیر، یکی از بهترین مطالبی که مطالعه کردم مقاله‌ای است از آقای دکتر احمد روستا در ماهنامه «گزیده مدیریت» شماره ۱۱۰ از انتشارات فرا.

طی شد این عمر گران توندانی به چه سان
پوچ و بس تند چنان باد دمان
همه تقصیر من است این که خودم می‌دانم
که نکردم فکری
که تامل ننمودم روزی
ساعتی یا آنی

که چسان می گذرد عمر گران؟
ای صد افسوس که چون عمر گذشت، معنیش فهمیدم
کاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت
کودکی بی‌حاصل، نوجوانی باطل، وقت پیری غافل

به زبانی دیگر
کودکی در غفلت، در جوانی شهوت، در کهولت حسرت
مهدی سهیلی

در این مقاله ابتدا نویسنده تعریفی از عمر ارائه می‌دهد و سپس ویژگی‌های هفت گانه آن را می‌شمرد: محدود بودن، غیرقابل پیش‌بینی، غیرقابل توقف، غیرقابل تکرار، غیرقابل جایگزین، غیرقابل ذخیره و غیرقابل دادوستد.
در ادامه نویسنده سعی دارد تا رویکردها و مهارت‌های مدیریتی را در مدیریت عمر معرفی کند و روش به‌کارگیری آنها را شرح دهد.
محدود بودن ——- مدیریت محدودیت
غیرقابل پیش‌بینی ——- مدیریت اثربخش
غیرقابل توقف ——- مدیریت تحول
غیرقابل تکرار ——- مدیریت زمان
غیرقابل جایگزین —— مدیریت ناب
غیرقابل ذخیره —— مدیریت یک‌پارچه
غیرقابل دادوستد —— مدیریت توسعه شخصی و سرآمدی

توصیه می‌کنم که این مقاله را چندین بار بخوانید.
پانوشت: در سایت جناب آقای دکتر روستا می‌توانید مطالبی در این زمینه پیدا کنید.

گزیده:
اگر بخواهیم مدیریت عمر را با ساده‌ترین و کوتاه‌ترین عنوان تعریف کنیم می‌توان گفت مدیریت عمر یعنی مدیریت تحول. دکتر احمد روستا

چه چیز باعث خوشحالی شما مي‌شود؟

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مقدمه: با این دوست ندارم مطالب طولانی در وبلاگ بنویسم یا نقل قول کنم، اما در مورد مقاله زیر استثناء قائل شده‌ام. به این دلیل که برایم بسیار آموزنده بود، شاید برای شما نیز چنین باشد.

موضوع مقاله: شادی ناخالص داخلی: رابطه بین پول و شاد زیستن چیست؟
با‌این همه، اکثر افراد در پاسخ به‌این سوال که «چه چیز باعث خوشحالی شما مي‌شود؟» عموما پول را در رتبه بالایی قرار نمي‌دهند‌.

طبق گفته‌های استوارت فریدمن از اساتید مدیریت دانشگاه وارتون، به طور کلی پاسخ دهندگان به‌این گونه نظرسنجی‌ها در اکثر مواقع مواردی از قبیل داشتن روابط دوستانه در سطح بالا با دوستان و خانواده، اثر مثبتی بر جهان گذاشتن، تخصیص زمان به خود برای بازپروری و به خود رسیدن را بر می‌شمارند.
…..
او اضافه می‌کند «نتایجی را که افراد دنبال می‌کنند ارتباط زیادی با رفاه و خوشنودی آنها دارد.» وی معتقد است: «افراد می‌خواهند مشارکت بیشتری در تبدیل دنیا به محیطی مناسب‌تر و ‌امن‌تر برای زندگی داشته باشند،‌ این‌امر مستلزم درک صحیح آنها از‌ این مفاهیم می‌باشد.»

داینر از محققان ارشد در موسسه گالوپ در‌این زمینه مي‌افزاید که مساله، نحوه تعریف افراد از شادکامي‌ است. نظر سنجی بین‌المللی که از ۱۳۶۰۰۰ نفر از۱۳۲ کشور توسط موسسه گالوپ به عمل‌ آمد شامل سوالاتی در زمینه شادکامي ‌و درآمد مي‌شد.
در‌این نظرسنجی از شرکت‌کنندگان سوالاتی در زمینه درآمد و استاندارد زندگی،‌ آیا نیازهای اولیه آنها در زمینه خوراک و مسکن برآورده شده، میزان آسایش آنها در حال حاضر و اینکه تا چه میزان نیازهای روانی آنها برآورد شده است، به عمل آمده است. در‌این نظرسنجی یک ارزیابی جهانی از سطح زندگی گنجانده شده بود‌ که در آن از شرکت‌کنندگان خواسته شده تا به سطح زندگی خود‌امتیاز دهند که بازه آن از صفر (بدترین زندگی قابل تصور) تا ده ( بهترین زندگی قابل تصور) تعیین شده بود. در‌این نظر سنجی همچنین از شرکت‌کنندگان سوال شده بود که‌ آیا احساس احترام می‌کنند،‌ آیا آنها خانواده یا دوستانی دارند که بتوانند در سختی‌ها روی آنها حساب کنند و اینکه تا چه میزان در انتخاب کارهای روزانه خود احساس آزادی مي‌کنند.
نظرسنجی حاکی از ‌این بود؛ رضایت از زندگی معمولا با درآمد افزایش پیدا مي‌کند، اما الزاما منتج به احساس رضایت روزانه نمي‌شود. داینر در‌این زمینه مي‌گوید «در نگاه به رضایت از زندگی- وقتی عقب‌ایستاده و در مورد زندگی خود قضاوت مي‌کنید- احتمالا مي‌گویید‌، در کل زندگی خوبی دارید‌: من ازدواج کرده‌ام، دارای شغل هستم و در سلامت جسمانی به‌سر مي‌برم.

بر اساس نتایج همین نظرسنجی شما مي‌توانید رابطه محکمي‌ را بین درآمد فردی و ملی و شادکامي ‌در مقیاس بین‌المللی مشاهده کنید.» داینر اضافه می‌کند‌: «از سوی دیگر، وقتی به لذت از زندگی یا شادی‌های گاه به گاه نگاه مي‌کنید -‌ آیا شما واقعا از شغل خود لذت مي‌برید؟‌ آیا چیزهای جدیدی یاد مي‌گیرید؟‌ آیا وقتتان را با دوستان خود سپری مي‌کنید؟ در واقع رابطه بسیار کوچکی را با ثروت مشاهده مي‌کنید. در عوض موارد فوق الذکر ارتباط محکمي‌با سایر فاکتور‌ها دارند، بعنوان نمونه احساس احترام، دارای استقلال بودن و حمایت اجتماعی و اشتغال در مشاغل رضایتبخش را مي‌توان در زمره‌این فاکتورها قرار داد.»
طبق گفته داینر «مشکل آرمانگرایی جاه‌طلبانه» را مي‌توان یکی از موانع شادکامي ‌برشمرد، که البته به عنوان ماده‌گرایی قدیمي‌نیز شناخته مي‌شود. «زیاده خواهی آنقدر سریع رشد مي‌کند که افراد نسبت به میزان درآمدی که به‌دست مي‌آورند احساس سرخوردگی مي‌کنند زیرا همیشه میل به بیشتر به دست آوردن وجود دارد
داینر مي‌افزاید: «ما هر روز در فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی شاهد افرادی هستیم که درآمد بسیار بالایی دارند و قایق تفریحی 20 میلیون دلاری مي‌خرند.‌این مساله در سرتاسر جهان فراگیرمي‌باشد، همین نظرسنجی به ما مي‌گوید که در کشورهای در حال توسعه افراد بیشتر دارای تلویزيون در خانه‌های خود هستند تا‌ اینکه دارای آب لوله‌کشی باشند. به بیان دیگر، رسانه‌ها موجب رشد سریع زیاده‌خواهی در انسان‌ها شده‌اند.»
او همچنین‌این مطلب را بیان مي‌کند که مساله دیگر‌این است که افراد چگونه کسب ثروت مي‌نمایند، آنها چگونه آن را خرج مي‌کنند و چگونه وقت خود را سپری مي‌نمایند. «اگر شما درآمد خود را به واسطه اشتغال به عنوان وکیل در یک شرکت بزرگ به دست مي‌آورید که برای آن مجبور به 80 ساعت کار در هفته مي‌باشید، پس احتمالا شما اغلب خسته هستید. شما مجبورید ساعات طولانی کار کنید و همچنین مجبورید زمانی را صرف رفت و آمد بین محل کار و منزل خود کنید، پس دیگر وقت چندانی در زندگی شما برای انجام کارهای دیگر به جز کار کردن نمی‌ماند و شما احتمالا درآمد خود را صرف پرستار بچه، نظافتچی و تمام چیز‌هایی که موجب مي‌شود تا زندگی شما سرپا باقی بماند مي‌کنید، نه چیزهایی که واقعا موجب خوشحالی شما مي‌شود.

زمان در ذهن شما
کیسی موگیلنر یکی از اساتید بازاریابی در دانشگاه وارتون روی ‌این موضوع به دقت کار مي‌کند. تحقیقات وی روی رابطه بین زمان و شادی متمرکز مي‌باشد و ‌این ‌امر را بررسی مي‌کند که چگونه تصمیم فرد در فکر کردن بر مب
نای زمان- و نه بر مبنای پول- می‌تواند بر نحوه سپری کردن زمان وی به نحوی مفرح‌تر تاثیرگذار باشد.
موگیلنر در یک سری آزمایش‌ها به تحلیل‌ اینکه چه اتفاقی رخ می‌دهد هنگامی که شرکت‌کنندگان حتی به صورت آنی یا ناخودآگاه به زمان فکر مي‌کنند و ‌اینکه‌ آیا‌ این تاثیری بر رفتار و شادمانی آنها داشته است یا خیر، مي‌پردازد. اولین آزمایش به صورت آنلاین صورت پذیرفت. در ‌این آزمایش به شرکت‌کنندگان کلمات به‌هم ریخته داده مي‌شد که ترکیبی از کلمات مرتبط با زمان‌، ثروت یا کلمات خنثی وجود داشت و از آنها خواسته شد تا در عرض سه دقیقه به هر تعداد که مي‌توانند با ‌این کلمات جمله بسازند. (آن دسته از افرادی که به کلمات مرتبط با زمان علاقه نشان دادند عباراتی داده شد که در آنها کلماتی از قبیل «ساعت»، «روز»، «زمانسنج» به کار رفته بود‌، در حالی که به آن دسته افرادی که علاقه‌مند به لغات مرتبط با ثروت بودند کلماتی از قبیل «ثروت»، «قیمت»، «پول نقد» داده شده بود.)
سپس از شرکت‌کنندگان خواسته شد تا یک پرسشنامه با سوالات به ظاهر بی‌ارتباط در مورد ‌اینکه برنامه آنها برای سپری کردن ۲۴ ساعت‌ آینده چیست و ‌اینکه میزان مفرح بودن هریک از‌ این فعالیت‌ها را درجه بندی نمایند، تکمیل نمایند. آن دسته از افرادی که به کلمات مرتبط با زمان علاقه نشان داده بودند اظهار داشتند که بیشتر وقت خود را صرف فعالیت‌های اجتماعی با خانواده و دوستان خواهند کرد و همچنین درگیر روابط و فعالیت‌های دوستانه‌ای می‌شوند که شادی بیشتری را برایشان به همراه داشته باشد. حال آنکه افراد علاقه‌مند به کلمات مرتبط با ثروت اظهار داشتند زمان خود را صرف کار کردن یا تردد کردن یا فعالیت‌هایی که با کمترین میزان شادی همراه مي‌باشد خواهند کرد.
آزمایش دوم در یک کافه محبوب در میان دانشجویان برگزار شد. در‌ این آزمایش به دانشجویان در هنگام ورود به کافه همان کلمات به‌هم ریخته داده شد که ترکیبی از کلمات مرتبط با زمان‌، ثروت و کلمات خنثی بود. سپس از آنها خواسته شد به فعالیت‌های عادی خود ادامه دهند. یک محقق بطور ناشناس در میان آنها در کافه حضور داشت که رفتار آنها را مورد مشاهده قرار مي‌داد و به دنبال ‌این مطلب بود که ببیند که‌ آیا آنها مکالمه تلفنی می‌کنند‌، پیامک مي‌فرستند و با افراد درون کافه صحبت می‌کنند یا با رایانه خود کار می‌کنند یا به مطالعه درسی مي‌پردازند.
موگیلنر اظهار مي‌کند که همانند آزمایش اول آن دسته از افرادی که به کلمات مرتبط با زمان علاقه نشان داده بودند بیشتر به فعالیت‌های اجتماعی پرداختند، حال آنکه افراد علاقه‌مند به کلمات مرتبط با ثروت بیشتر به کار کردن مي‌پردازند. زمانی که دانشجویان کافه را ترک مي‌کردند از آنها خواسته شد میزان شادی خود را در آن لحظه مورد ارزیابی قرار دهند، آن دسته که بیشتر وقت خود را صرف فعالیت‌های اجتماعی کرده بودند شادتر از دسته‌ای بودند که بیشتر زمان خود را صرف کار کردن کرده بودند. نتایج‌ این تحقیق در قالب یک مقاله در ژورنال علوم روانشناسی با عنوان «در جست‌وجوی شادکامی: زمان، ثروت و ارتباطات اجتماعی» به چاپ رسیده است‌.
نتیجه منطقی ‌این است که همه ما نیازمند آن هستیم که بیشتر به فعالیت‌های اجتماعی با دوستان و آنهایی که دوستشان داریم بپردازیم تا‌ شادتر باشیم، درست است؟ نه الزاما، به گفته موگیلنر: «من نمي‌گویم که افراد باید دست از کار کردن بر دارند. کار منشا عظیمي‌از رضایت شخصی برای بسیاری از افراد مي‌باشد.» وی ادامه می‌دهد: «‌اما تحقیقات من نشان مي‌دهند روابط خانوادگی و اجتماعی ارزش توجه و ترویج را علاوه بر شغل یک فرد دارند. در حاشیه یک روز وقتی شما به ‌این فکر مي‌کنید که یک ساعت اضافه ماندن در محل کار را در مقابل به خانه رفتن و سپری کردن آن زمان با خانواده یا جمع شدن دور هم با دوستان خود در بیرون قرار دهید احتمالا شما گزینه دوم را انتخاب مي‌کنید که شادی بیشتری را برایتان به ارمغان مي‌آورد.»

مرجع: روزنامه دنیای اقتصاد

گزیده:
عاملی که این‌گونه زندگی را بر ما غم انگیز ساخته پیری و پایان لذتها نیست بلکه قطع امید است. شکسپیر

دوری

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

نوشتن ابزار می‌خواهد و حوصله. وقتی که هیچ یک نباشد، نوشتن غیرممکن خواهد بود.
از همه عزیزانم که در این مدت دوری‌ام از وبلاگ، جویای حال بودند و نگران، سپاسگزارم و پوزش می‌طلبم.

گزیده:
بزرگترین خطر در زندگی این است که اجازه دهیم امور فوری جای کارهای مهم را اشغال کند.
چارلز هامل

دوری

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

نوشتن ابزار می‌خواهد و حوصله. وقتی که هیچ یک نباشد، نوشتن غیرممکن خواهد بود.
از همه عزیزانم که در این مدت دوری‌ام از وبلاگ، جویای حال بودند و نگران، سپاسگزارم و پوزش می‌طلبم.

گزیده:
بزرگترین خطر در زندگی این است که اجازه دهیم امور فوری جای کارهای مهم را اشغال کند.
چارلز هامل

تعامل با جامعه

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

روزهای گذشته، بیش از پیش با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم مراوده داشتم. کاری بس دشوار بود. صادقانه باید گفت که بخشی از دشواری نشان‌گر کاستی در مهارت‌های ارتباطی است‌ و نه لزوماً ناهنجاری و مسائل جامعه‌. بسیاری از دوستانم نیز با همین مسأله روبرو هستند.
به یاد مطلبی از جان بَکوس در این‌باره در کتاب «بزرگان دانش رایانه» افتادم. وی می‌گوید:
« اغلب دانشمندان به این دلیل دانشمند شده‌اند که از مواجه با زندگی می‌هراسیدند. آنها در کنج آزمایشگاه‌ها یا کتابخانه‌ها از خلاقیت علمی خود لذت برده‌اند، بی‌آن‌که با مردم مواجه شوند و مشکلات ناشی از ارتباط با دیگران را تجربه کنند و راه خود در زندگی را هموار کنند. دنیای خود ساخته آنها بسیار جالب است، دنیای پر از امکانات ارضاءکننده و شادی‌بخش و خالی از رنج و ناراحتی. ناراحتی و مشکلات حل یک مسأله در مقایسه با ناراحتی‌هایی که افراد عادی در زندگی با آنها مواجهه می‌شوند، بسیار ناچیز است.»
بر این باورم که دنیای مجازی خودساخته ما نیز شباهت فراوانی به دنیای دانشمندان دارد.

گزیده:
پرسش: اصول علم رایانه چه تفاوتی با دیگر علوم دارد؟
آلن کی: در علوم طبیعی، دنیا در اختیار ما گذاشته شده است و ما فقط باید قوانین آن را کشف کنیم. اما در مورد علم رایانه، ما می‌توانیم قوانینی را به آن اضافه کنیم و دنیایی را به وجود آوریم.

مرجع: بزرگان دانش رایانه، زندگی و نوآوری پانزده دانشمند علوم رایانه؛ دنیس الیوت شاشا، کتی لازر؛ مترجم ابراهیم نقیب‌زاده مشایخ، ۱۳۸۴

Worse is Better

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

I and just about every designer of Common Lisp and CLOS has had extreme exposure to the MIT/Stanford style of design. The essence of this style can be captured by the phrase the right thing. To such a designer it is important to get all of the following characteristics right:

* Simplicity — the design must be simple, both in implementation and interface. It is more important for the interface to be simple than the implementation.

* Correctness — the design must be correct in all observable aspects. Incorrectness is simply not allowed.

* Consistency — the design must not be inconsistent. A design is allowed to be slightly less simple and less complete to avoid inconsistency. Consistency is as important as correctness.

* Completeness — the design must cover as many important situations as is practical. All reasonably expected cases must be covered. Simplicity is not allowed to overly reduce completeness.

I believe most people would agree that these are good characteristics. I will call the use of this philosophy of design the MIT approach Common Lisp (with CLOS) and Scheme represent the MIT approach to design and implementation.
The worse-is-better philosophy is only slightly different:

* Simplicity — the design must be simple, both in implementation and interface. It is more important for the implementation to be simple than the interface. Simplicity is the most important consideration in a design.

* Correctness — the design must be correct in all observable aspects. It is slightly better to be simple than correct.

* Consistency — the design must not be overly inconsistent. Consistency can be sacrificed for simplicity in some cases, but it is better to drop those parts of the design that deal with less common circumstances than to introduce either implementational complexity or inconsistency.

* Completeness — the design must cover as many important situations as is practical. All reasonably expected cases should be covered. Completeness can be sacrificed in favor of any other quality. In fact, completeness must sacrificed whenever implementation simplicity is jeopardized. Consistency can be sacrificed to achieve completeness if simplicity is retained; especially worthless is consistency of interface.

There is a final benefit to worse-is-better. Because a New Jersey language and system are not really powerful enough to build complex monolithic software, large systems must be designed to reuse components. Therefore, a tradition of integration springs up.

…..
How does the right thing stack up? There are two basic scenarios: the big complex system scenario and the diamond-like jewel scenario.

The big complex system scenario goes like this:
First, the right thing needs to be designed. Then its implementation needs to be designed. Finally it is implemented. Because it is the right thing, it has nearly 100% of desired functionality, and implementation simplicity was never a concern so it takes a long time to implement. It is large and complex. It requires complex tools to use properly. The last 20% takes 80% of the effort, and so the right thing takes a long time to get out, and it only runs satisfactorily on the most sophisticated hardware.

The diamond-like jewel scenario goes like this:
The right thing takes forever to design, but it is quite small at every point along the way. To implement it to run fast is either impossible or beyond the capabilities of most implementors.

Richard P. Gabriel, 1991
Reference: http://www.dreamsongs.com/WIB.html

Quote:
there is nothing new under the sun It has all been done before.
Sherlock Holmes

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید