خاطرات
ارغوان

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی‌ست هوا؟ یا گرفته است هنوز؟   هفته‌ی پیش، بی‌بالان برف آمده بود و چند روزی برق و آب قطع شده بود. با همه‌ی وابستگی به تکنولوژی، به لطف چاه آب و چراغ نفتی، زندگی هر چند با سختی ادامه پیدا کرده بود. […]

خاطرات
یاد ایام – تیم فوتبال دانشکده

تیم فوتبال دانشکده! فکر نکنم بتوانید من را در بین بازیکنان تیم پیدا کنید! 🙂

خاطرات
من از مفصل این نکته مجملی گفتم

امروز رفته بودم کتابخانه مرکزی دانشگاه معروف به TFDL برای انجام کاری. همان جا هم توی سالن کتابخانه و روی یکی از میزها نشستم تا کارهایم را انجام بدهم. یک دفعه دیدم یکی از دانشجویان راه افتاده و روی میز افراد حاضر در سالن، برگه‌ی یادداشتی می‌چسباند. نوبت به من رسید و برگه را روی […]

خاطرات
به یاد آرش

چند روزی بود حال خوبی نداشتم، بی‌قرار بودم. ناخودآگاهم می‌گفت احتمالا من یکی از این جان‌باختگان را می‌شناسم. چند بار عکس‌های آنها را دیدم. چیزی یادم نیامد. امروز صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم یکی از دوستان عزیزم، پیامی فرستاده به همراه عکسی که خودم قبلا برایش فرستاده بودم؛ دوستم برایم نوشته بود: “آقای […]

خاطرات
کلاس درس استاد علی کسمایی و منوچهر اسماعیلی

برای همه‌ی آنهایی که عاشق یاددادن هستند پیشنهاد می‌کنم گفتگوی اساتید به نام دوبلوی ایران، استاد علی کسمایی و استاد منوچهر اسماعیلی را با دقت ببینند. اگر فرصت کافی ندارید حتما بیست دقیقه ابتدایی و پنج دقیقه‌ی پایانی آن را ببینید. یک استاد، یک شاگرد و یک دنیا درس برای یادگیری. من از مفصل این […]

خاطرات
تصویر پس زمینه

تصویر پس زمینه‌ی سایت، تصویری است که از بی‌بالان گرفته‌ام وقتی که به همراه داداش مظاهر و پویان رفته بودیم مزرعه پدری. تصویری که در آن سماموس و بخشی از بیجارهای بی‌بالان (مزارع برنج) در آن مشخص است. از آقای مهدی عرب، علیرضا و حسین عزیزم هم سپاسگزارم. بیشتر بدانید: بی‌بالان در ویکی پدیا گیلان […]

خاطرات
آموزش: انواع بازخورد

یادم نمی‌آید از چه زمانی عاشق درس دادن و معلمی شدم. درس دادن برای من نوعی “ارزش آفرینی” است. بارها با خود فکر کرده‌ام که مهم‌ترین چیزهایی که به شاگردانم آموخته‌ام چه بوده است؟ حالا دلم می‌خواهد که چند مورد از آنها را بازگو کنم. امیدوارم که آنهایی که این مطالب را می‌خوانند فرصت یادگیری […]