یاد ایام – تیم فوتبال دانشکده 25 بهمن 1398
تیم فوتبال دانشکده! فکر نکنم بتوانید من را در بین بازیکنان تیم پیدا کنید! 🙂
من از مفصل این نکته مجملی گفتم 11 بهمن 1398
امروز رفته بودم کتابخانه مرکزی دانشگاه معروف به TFDL برای انجام کاری. همان جا هم توی سالن کتابخانه و روی یکی از میزها نشستم تا کارهایم را انجام بدهم. یک دفعه دیدم یکی از دانشجویان راه افتاده و روی میز افراد حاضر در سالن، برگهی یادداشتی میچسباند. نوبت به من رسید و برگه را روی […]
به یاد آرش 24 دی 1398
چند روزی بود حال خوبی نداشتم، بیقرار بودم. ناخودآگاهم میگفت احتمالا من یکی از این جانباختگان را میشناسم. چند بار عکسهای آنها را دیدم. چیزی یادم نیامد. امروز صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم یکی از دوستان عزیزم، پیامی فرستاده به همراه عکسی که خودم قبلا برایش فرستاده بودم؛ دوستم برایم نوشته بود: “آقای […]
کلاس درس استاد علی کسمایی و منوچهر اسماعیلی 10 دی 1398
برای همهی آنهایی که عاشق یاددادن هستند پیشنهاد میکنم گفتگوی اساتید به نام دوبلوی ایران، استاد علی کسمایی و استاد منوچهر اسماعیلی را با دقت ببینند. اگر فرصت کافی ندارید حتما بیست دقیقه ابتدایی و پنج دقیقهی پایانی آن را ببینید. یک استاد، یک شاگرد و یک دنیا درس برای یادگیری. من از مفصل این […]
تصویر پس زمینه 5 آبان 1398
تصویر پس زمینهی سایت، تصویری است که از بیبالان گرفتهام وقتی که به همراه داداش مظاهر و پویان رفته بودیم مزرعه پدری. تصویری که در آن سماموس و بخشی از بیجارهای بیبالان (مزارع برنج) در آن مشخص است. از آقای مهدی عرب، علیرضا و حسین عزیزم هم سپاسگزارم. بیشتر بدانید: بیبالان در ویکی پدیا گیلان […]
آموزش: انواع بازخورد 20 شهریور 1398
یادم نمیآید از چه زمانی عاشق درس دادن و معلمی شدم. درس دادن برای من نوعی “ارزش آفرینی” است. بارها با خود فکر کردهام که مهمترین چیزهایی که به شاگردانم آموختهام چه بوده است؟ حالا دلم میخواهد که چند مورد از آنها را بازگو کنم. امیدوارم که آنهایی که این مطالب را میخوانند فرصت یادگیری […]
