خاطرات
باشو غریبه کوچک

مشغول آماده کردن محتوای سمیناری بودم و دنبال عنوانی برای ارائه‌‌ام بودم، ناگاه یاد فیلم “باشو غریبه کوچک” افتادم. داستان فیلم: در یکی از بمباران‌های جنوب کشور در جریان جنگ ایران و عراق، پسرکی به نام «باشو» که ویرانی خانه و خانواده خود را به‌چشم دیده، خود را به کامیونی در حالِ کوچ می‌اندازد و […]

خاطرات
الا یا ایها الساقی

پیش‌گفتار: به دعوت دوستان گرامی‌ام در یکی از شرکت‌های نرم‌افزاری، پایان هفته مهمان گردهمایی مدیران فروش و مدیران استقرار شرکت بودم. موضوع سخنرانی‌ام “پروژه‌های بزرگ” بود. یکی از مساله‌هایی که در پروژه‌های بزرگ پیش می‌آید، تعهداتی است که در زمان فروش به مشتری داده می‌شود ولی بعد در زمان استقرار باید تعهد عملی گردد. بخش […]

خاطرات
هدیه‌ی تولد

در روز تولدم در کنار سایر هدیه‌ها، یک هدیه‌ی تولد غیرمعمول هم دریافت کردم. کتاب “اصول و روش کاربردی اسکرام” 🙂 🙂 (اینجا را ببینید) این هدیه توسط دوستان عزیزم در شرکت فیوسافت تهیه شده بود که از تک‌تک آنها برای تهیه هدیه‌ی تولد و برگزاری جشن، سپاسگزارم. هر چند هدیه‌ی آنها خمیرمایه‌ی طنز و […]

خاطرات
بدرود

کاروان شهید رفت از پیش وآن ما رفته گیر و می‌اندیش از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش بر این باورم که دوست خوب، بعد از خانواده خوب، از بزرگ‌ترین نعمت‌های دنیاست. حدود یک ماه پیش، یعنی سی و یکم تیرماه 1396، یکی از بهترین دوستان زندگی‌ام از دنیا رفت. […]

خاطرات
مهم‌ترین دارایی شما

یکی از دوستانم که دو دختر کوچولوی خوشگل و زیبا دارد، به تازگی خانه‌اش را عوض کرده است. دوست عزیز من تصمیم می‌گیرد قبل از اسباب‌کشی، برای اولین بار، دخترها را به دیدن خانه‌ی جدید ببرد. او رو به دو دخترها می‌کند و می‌گوید: “دو سه تا از وسایل‌تون رو بذارید توی یه کارتون، ببریم […]

خاطرات
سوغاتی

هر چند راضی به زحمت نیستم ولی اگر کسی برایم سوغاتی بیاورد خیلی خوشحال می‌شوم، مثل همه‌ی انسان‌ها. این هفته از دو دوست بسیار عزیزی که از راه دور و از ایالات متحده برای دید و بازدید خانواده به ایران آمده بودند، سوغاتی دریافت کردم. این سوغاتی آن قدر با ارزش بود که در وصف […]

خاطرات
مهمانی خانواده ترجمه

دیروز پنج‌شنبه دوازدهم اسفند هزار و سیصد و نود و پنج، به خاطر چاپ جلد دوم کتاب با دوستان مترجم و عزیزم، و خانواده‌هایمان دور هم جمع شدیم. روز خوبی بود و خیلی هم خوش گذشت. جای شما خالی!       گزیده: ویتو:‌ وقت صرف خانوادَت می‌کنی؟ جانی فانتین: البته که می‌کنم. ویتو: خوبه. […]