یادگیری کانبان (7)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مترجمها: یاسر کازرونی، مریم معصومی‌راد

یوآخیم با صدای بلند به گروهی که جلوی تابلو جمع شده ­بودند، گفت: «خب بچه‌ها! بیایید از همین اول، کار رو ساده کنیم و برگه‌ها رو به­‌ترتیب اولویت از بالا به پایین مرتب کنیم. این کار، برای بعد مفیده چون مي­تونيد به سادگی مهم­ترین کار هر ستون رو ببینید.»

مارکوس پرسید: «کار روی هر قلم را چه‌­طوری شروع می‌­کنید؟ اولین کاری که باید انجام بدید چیه؟» فرانک گفت: «معمولاً با یک جلسه طراحی شروع می‌­کنیم. که چه‌­طوری کار رو پیاده‌سازی کنیم؟ برای چه کاری می­‌تونیم از سکوی نرم‌­افزاری (Platform) موجود استفاده کنیم؟ آیا برای راهکار نرم‌­افزاری جدید باید از مؤلفه‌های پیاده‌سازی شده در سایر تیم‌ها استفاده کنیم؟ معمولاً این جور کارها رو انجام می‌دیم.»

بِث گفت: «البته مستنداتی هم برای پاسخ این پرسش‌ها تهیه می‌کنیم

یوآخیم پرسید: «شما به این کار چی می‌گید؟»

سزار گفت: «با کلمه‌ی «طراحی» موافقید؟»

فرانک گفت: « آها…، نه، درست نیست. در این مرحله باید کارهای زیادی انجام بشه. شاید «تحلیل» (Analyze) کلمه‌ی مناسب­تری باشه.» و از مارکوس پرسید: «نظر شما چیه؟»

1002.png

مارکوس رو به روی گروه ایستاد و گفت: «من نظری ندارم. این گردش‌ِکار تیم شماست. به جای من، از تیم بپرسید. نظر شماها چیه؟»

دافنه گفت: «بله. تحلیل کلمه‌ی مناسب­تری‌ یه.» بقیه هم به­‌نشانه‌ی موافقت سر تکان دادند.

مارکوس پرسید: «کاری هست که الآن مشغول تحلیل اون باشید؟»

اعضای گروه موافقت کردند تا دو تا از برگه‌ها را در ستون تحلیل قرار دهند.

یوآخیم گفت: «گردش کار رو تا مرحله‌ی «عملیاتی شدن» ( In production) دنبال کنید.» یوآخیم با خودش فکر ‌کرد که بعضی اوقات یکسری واژه‌های ناب (Lean) پشت سر هم تبدیل به شعر می‌شوند. نگاه سریعی به اطراف انداخت و متوجه شد که بقیه هنوز منظورش را نفهمیده‌اند. سرفه‌ای کرد و گفت: «خب! بعد از تحلیل چی‌کار می‌­کنید؟»

در ادامه، اعضای تیم ستون­های توسعه (Development) و آزمون (Testing) را به تابلو اضافه کردند و برگه‌­های کارهاي موجود را روی این ستون‌­ها چسباندند. سپس خیلی کوتاه در مورد معنی کار «انجام ‌شده» (Done) با هم بحث کردند. آنها تصمیم گرفتند در گردش‌کار مرحله­‌ای برای پذیرش(Accept) اضافه کنند و نام «پذیرش» را روی ستون آن قرار دادند. وقتی این کار تمام شد، آدام متوجه شد که سه تا از برگه‌های ستون «آزمون» قبلاً آزمون شده‌اند و منتظر تأیید سزار هستند. بنابراین تصمیم گرفتند سه برگه را به ستون «پذیرش» در کنار برگه‌ی دیگری که در آن ستون قرار داشت منتقل کنند.

آدام پای تابلو رفت و برگه­‌ها را از ستون آزمون به ستون پذیرش منتقل کرد.

1001.png

یوآخیم گفت: «بعدش چی؟ کارها رو تحلیل مي­‌كنيد، پیاده‌سازی مي­‌کنید، آزمون می‌کنید و می‌پذیرید. چه کارهای دیگه‌ای لازمه تا کار تموم شه؟»

اریک گفت: «خوش‌تیپ! خب ما باید کارها را روی سرویس‌دهنده‌های عملیاتی تحویل بدیم.»

دافنه بی‌معطلی گفت: «و منظورت از «ما» چیه؟»

اریک با حسرت آهی کشید و گفت: «عملیات» (Ops)

مارکوس گفت: «اون دیگه چیه؟»

فرانک مؤدبانه توضیح داد: «خب منظورش بخش عملیاته.»

دافنه زیر لب گفت: «بخش عملیاتِ شرکت به شرکت دیگری برون­سپاری (Outsourcing) شده ­است. و این مسأله، زمان استقرار محصول نهایی رو افزایش می‌ده.»

«اولین کاری که اونها کردند این بود که دسترسی ما رو به سرورهای عملیاتی قطع کردند.»

یوآخیم پرسید: «فکر می‌کنم مجبورید منتظر بمونید تا نسخه به تیم عملیات تحویل بشه. بعدش چی؟»

اریک با ناامیدی گفت: «خب! اون­ها استقرار محصول رو شش بار در سال انجام میدن. و فعلاً هم تصمیم ندارن این رویه­ رو تغییر ِبدن.»

آدام گفت: «بنویسید «در انتظار عمليات» (Waiting for Ops) یا چیزی شبیه به این»

فرانک گفت: «آره، فعلاً همین کلمه خوبه. ادامه بدیم.»

1000.png

فرانک گفت: «اما اگر دوست داشته باشید، می‌­تونیم به اون «انجام شده» یا «خارج از دسترس» بگیم.»

مارکوس پرسید: «چرا؟»

دافنه گفت: «چون تنها کاری که باقی مونده، عملیاتی کردنه که دست ما نیست.»

فرانک ادامه داد: «آره، ما بعد از این مرحله، کار زیادی نداریم.»

یوآخیم و مارکوس نگاهی به هم کردند و بدون گفتن کلامی این سوال را بین خودشان رد و بدل کردند که «نوبت کیه؟ من یا تو؟». ظاهراً نوبت یوآخیم بود.

یوآخیم پرسید: «مشتری شما کیه؟»

فرانک پرسید: «منظورت از «مشتری» چیه؟»

یوآخیم توضیح داد: «خب، چه کسی به کارها و ویژگی­‌های انجام‌شده‌ی شما علاقه‌­منده.»

فرانک هم توضیح داد: «خب، ذی­نفعانی (Stakeholders) که نیازمندی­های سیستم رو نوشتند.»

یوآخیم موذیانه گفت: «واقعاً؟»

بِث متفکرانه گفت: «آها…، لطفاً دوباره «مشتری» رو برای من تعریف کنید.»

وقتی اعضای تیم بیش­تر راجع به موضوع فکر و گفتگو کردند، به این نتیجه رسیدند که کاربران اینترنتی بانک مهم­ترین مشتریان آنها هستند که به کلی آنها را فراموش کرده بودند.

سزار گفت: «زمانی کار برای این دسته از مشتریان، «انجام ‌شده» محسوب می­‌شه که بتونند از محصول استفاده کنند.»

یوآخیم با پرسش خود، آنها را تحت فشار قرار داد: «پس ستون «در انتظار عمليات» چی؟ آیا این کار (در انتظار عملیات)، کاربر نهایی شما رو خوشحال‌تر می‌­کنه؟»

بِث گفت: «البته که نه. اما فرایند ما این شکلیه. چه کاری از دست ما برمی‌آد؟»

یوآخیم رو به گروه کرد و پرسید: «اگر از شما بخواهیم که همه‌ی برگه‌های «در انتظار عمليات» رو روی تابلو بچسبونید، چند تا برگه می‌شه؟»

قبل از اینکه کسی فرصت صحبت کردن پیدا کند، اریک جواب داد: «یک کامیون!»

فرانک گفت: «خب. تعداد اون­ها خیلی زیاده. آخرین انتشار…..» سکوت کرد وبعد از کمی فکر کردن گفت: «فکر می‌کنم چهارشنبه‌ی این هفته یک نسخه بالا می‌آد. حدس می­‌زنم حدود 25 تا 40 تا قلم توش باشه.»

مارکوس رو به سزار کرد و پرسید: «پروژه‌هایی که «در انتظار عمليات» هستند چه فایده‌ای برای مشتریان شما دارند؟» و به ستون آن اشاره کرد.

سزار گفت: «عملاً هیچی! ما هم دوست داریم این رویه متوقف بشه. ولی همون­طور که بِث گفت، این موضوع اصلاً دست ما نیست.»

یوآخیم پرسید: «می­‌تونید اون رو تغییر بدید؟»

سزار آهی کشید و گفت: «آسون نیست. بودجه‌ی اون‌ها جداست، مدیریت اون‌ها جداست و حتی ساختمان اون‌ها هم جداست.»

بخش بعدی
بخش قبلی

گزارش یک Meetup

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش‌گفتار:

چند وقتی است که آقای مهندس رسولی در یکی از کشورهای اروپایی زندگی می‌کنند. ایشان لطف می‌کنند و برخی تجربه‌های خود را می‌نویسند و برایم ارسال می‌کنند. یکی از آخرین نوشته‌های ایشان، تجربه‌ی شرکت در یک Meetup بود که شرح آن در ادامه آمده است.

از ایشان سپاسگزارم که زحمت کشیدند و گزارشی در این زمینه نوشتند تا بتوانم آن را در اینجا منتشر نمایم. برای ایشان بهترین‌ها را آرزومندم.

گزارش یک Meetup:

اگر نخوام زیاد کشش بدم و از خلقت آدم و حوا شروع کنم! باید بگم که با استفاده از نرم افزار Meetup برای شرکت در نشست Software Craftsmanship (مهارت در نرم افزار) که توسط آقای Mark Seemann در شرکت NNIT برگزار میشد، اعلام آمادگی کردم و روز Meetup اونجا حاضر شدم.

Meetup سر ساعت 5 شروع شد و من بخاطر ناآشنا بودن مسیر و اینکه یه جاهایی مجبور بودم دوچرخه رو هم کول بگیرم و یه جاهایی هم گوگل مپ میگفت بپیچ منم زود می‌پیچیدم و نگو منظورش 50 متر جلوتر بوده، ده دقیقه ای با تاخیر رسیدم.

در مورد مسیریابی تو شهر کپنهاگ تنها این نکته رو ذکر میکنم که با وجود یک نرم افزار کامل که تمام اطلاعات لحظه ای قطارها، اتوبوس ها و مترو و همین طور مختصات، مشخصات و نقشه مسیر پیاده روی و دوچرخه سواری رو به شما میده؛ اما شما باید به دروس ساختمان داده ها و طراحی الگوریتم اشراف کامل داشته باشید که ضمن محاسبه مسیر بهینه بتونید وزن (قیمت) مسیر رو هم با توجه به زونی [ناحیه‌ای] که در اون هستید در هر لحظه محاسبه کنید تا دچار جریمه 750 کرونی نشید! من که یه خرده تو این دروس ضعیف هستم ترجیح دادم یه قسمتی از مسیر رو رکاب بزنم!

خلاصه در بدو ورود یک کارت به مدعوین می دادند که روی این کارت نام سخنران، زمان و اکانت وایرلس درج شده بود. برسم به اصل مطلب یعنی گفته‌های آقای مارک سیمن که در ادامه تیتروار چیزهایی که خاطرم مونده را ذکر میکنم.

فقط این رو ذکر کنم که این نکات رو قبل از عید در ایران، استاد عزیز، جناب آقای مهندس مهرداد، به زبان فارسی سلیس و خیلی روان و قابل فهم برای من گفته بودن! انگار نه تنها زبان برنامه‌نویسی در تمام دنیا یکسان هست که رفتار برنامه‌نویسان هم در تمام دنیا شبیه هم هست!! یعنی هر جایی که در کلاس و تو ایران به یاد خاطرات مون و کارهای کرده و نکرده می‌خندیدیم! اینجا هم دقیقا به همون نکات می‌خندیدن! هر جا که استاد مهرداد در ایران خواهش می‌کرد که این کار رو انجام بدید یا انجام ندید!! آقای مارک سیمن هم ملتمسانه ازمون میخواست که چه چیزهایی رو رعایت کنیم!

بگذریم. برسیم به اهم سخنان مارک سیمن متخصص معماری نرم افزار و برنامه نویس.
1- نقل قولی از آقای مارتین فاولر به این مضمون:
Any fool can write code that a computer can understand. Good programmers write code that humans can understand.
2- فرضیه خوانایی کد رو مطرح شد. ” Code is read much more than written ” پس یه جوری بنویسید که راحت قابل خوانده شدن باشه. توصیه اکید بر کامنت گذاشتن در کدها داشتن!
3- از نوشتن کدهای طولانی خودداری کنید. کدهای شما تا حد ممکن باید کوتاه باشند. برنامه‌های بلند را به کلاس ها، متدها و کدهای دیگر بگنجانید!
4- از بازی تنیس بخاطر خاصیت رفت و برگشتی سریع به عتوان مدلی مناسب برای برنامه‌نویسی نام برد
5- کدهایی بنویسید که مهربان و زیبا باشند!!
6- از کدهای بد یا کثیف دوری کنید.
7- عدم استفاده بیش از حد از حلقه‌ها و دستورات کنترلی و …
8- لزوم رعایت اصول شی‌گرایی در برنامه‌نویسی مثل: تجرید، چسبندگی، وارونگی وابستگی، وارونگی کنترل، خودت را تکرار نکن و ….
9- لزوم Refactoring و اصلاح مجدد کدها
10- حتما برای کدهای خود تست بنویسید! (خنده ی حضار!!)
11- لزوم استفاده از Source Code Control System
12- حتما به زبان مورد علاقه خودتون برنامه نویسی کنید، با این حال از یادگرفتن زبان های دیگر غافل نشوید!

Software_Craftsmanship_with_Mark_Seemann

گزیده:
ندارد.

یادگیری کانبان (6)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مترجمها: یاسر کازرونی، مریم معصومی‌راد

دافنه دستهایش را باز کرد و گفت: «ما که گفتیم یه عالمه کار داریم.»

سزار سرش را خاراند و گفت: «می­‌دونستم زیاد کار داریم ولی فکرش رو هم نمی­‌کردم این‌قدر زیاد باشه… شما (هم‌تیمی‌ها) زمان‌های پر استرس و ناخوشایندی داشتید.»

بث در حالی که داشت برگه‌‌ها را می‌شمرد گفت: «ولی تعداد اینها بیش‌تر از کار «واقعیِ» (Actual) ثبت‌شده توی جیراست.» اریک برای اولین بار لحن صدایش را تغییر داد و گفت: «این همون چیزیه که ما تمام مدت سعی داشتیم بگیم.»

گروه برای مدتی ساکت شد و به تابلو خیره شد. آن­ها با تهیه‌ی این برگه‌­های کوچک که هرکدام نشان‌دهنده‌ی یک قلم کاری بود، کارهای در حال انجام را به صورت فیزیکی نشان داده بودند. یوآخیم و مارکوس در گذشته نیز بارها شاهد چنین نگاه­‌های متعجب و شگفت‌زده‌ای در گروه­‌های دیگر بودند.

مارکوس گفت: «آن‌جا اطلاعاتی وجود دارد که از یک ابزار الکترونیک به نام جیرا یا به قول یوآخیم از «یخچال اطلاعات» (Information Fridge) در آورده شده.» سپس به یوآخیم نگاه کرد و سکوت کرد تا او این استعاره (Metaphor) را توضيح دهد.

111

یوآخیم متوجه‌ی اشاره او شد و شروع به توضیح دادن کرد: «تصویرسازی‌ روی یک تابلوی بزرگ را «رادیاتور اطلاعات» (Information Radiator) یا انعکاس‌دهنده‌ی اطلاعات می‌نامند. اطلاعات تابلو برای افرادی که از جلوی تابلو رد می‌شوند، روشن و قابل‌فهم است. من فکر می‌کنم ابزارهای الکترونیکی گاهی شبیه یخچال می‌شوند، زیرا برای پیدا کردن چیزی که دنبالش هستید، باید درش را باز کنید و داخلش را بگردید». او خیلی مطمئن نبود کسی به حرفش گوش داده باشد زیرا اعضای تیم به تَل برگه‌های یادداشت‌ که جلوی یوآخیم بودند زل زده بودند و حواسشان آنجا بود.

مارکوس حرف یوآخیم را قطع کرد و گفت: «بیایید به چالش‌­ها برگردیم. در ابتدا ابهام درباره‌ی کارهای هر یک از افراد و کارهای فعلی کل تیم رو را بررسی کردیم. به­‌علاوه، مختصری هم در مورد اولویت­‌بندی صحبت کردیم.»

  • ما معمولاً کارها را دیر انجام می‌دهیم
  • بیشتر اوقات برآوردها غلط هستند
  • تیم در باتلاقی از کارها گیر کرده است
  • اولویت­ها مشخص نیستند
  • از هرجایی کار به تیم سپرده می‌­شود
  • معلوم نیست که کی چه كار می‌کند

بث نگاهی به اطرافش کرد و يادداشت‌هایش را برداشت و جلوي تابلو رفت. پس از لحظاتی گفت: «با این کوه یادداشت‌ها چه­‌کار باید کرد؟»

دافنه ادامه داد: «خب! مرتب‌سازی یادداشت‌های روی دیوار توی اینکه بتونیم کار بیشتری رو انجام بدیم و مشتری‌ها را راضی نگه داریم، کمکی به ما نمی‌­کنه! کمکی می‌کنه؟»

تصویرسازی کارها

كارهاي مخفی را آشكار مي‌کند

  • به راحتی قابل انجام است مثلاً داشتن یک برگه‌ی یادداشت برای هر قلم کاری

به شما كمك مي­‌كند که ببینید:

  • هر یک از افرد چه كاري انجام می‌دهند؟
  • خود شما مشغول انجام چه كاري هستید؟
  • در کل، چقدر کار در حال انجام است؟

تصویر کارها اطلاعات را در اختیار افرادي قرار می‌دهد كه آن را مشاهده مي‌­كنند (رادیاتور اطلاعات)

نگاشت گردش کار

یوآخیم گفت: «خب! اين برگه‌ها نشون می­ده که شما کارِ در جریان زیادی دارید. شما می‌تونید از تصویرسازی کارها استفاده‌ی بیشتری کنید، مثلاً بگذارید همه پیشرفت کارها و اولویت­های اون‌ها رو ببینند. این روش باعث افزایش شفافیت (Transparency) می‌شه و کمک ‌می‌کنه تا کارهایی که به شما می‌رسه رو اولویت‌بندی کنید.» و درحالی­که به فهرست چالش­‌ها اشاره می­‌کرد، گفت: «بیایید سعی کنیم تا گردشِ کار رو روی تابلو بنویسیم و برگه‌ها رو سمت راست تابلو بذاریم.» یوآخیم درِ ماژیک را درآورد و آماده‌ی کار شد.»

بِث پرسید: «چی رو بنویسیم؟»

یوآخیم گفت: «خب، اقلامی که مربوط به گردش كارِ سیستم شما هستند، از ایده­ یا درخواست­ مشتری گرفته، تا ویژگی­‌های تمام‌شده‌ای که انتشار یافته‌اند و برای مشتری ارزش­‌ ایجاد می‌­کنند، موافقید؟»

«آره… فکر ­کنم.». هم‌همه‌ای شد.

یوآخیم پرسید: «کار از کجا شروع می­شه؟»

فرانک گفت: « آها…، گفتنش سخته. به این بستگی داره ­که خط رو از کجا بکشی. وقتی‌که ایده‌ای برای اولین بار مطرح می‌شه؟ یا وقتی­که تصمیم می‌گیریم ایده رو عملی کنیم، یا مجوز انجامش رو می‌گیریم؟ ولی به­‌نظرم اون­ چیزی که مشخصه اینه که ما تمام کارها رو تو جیرا، سیستم ردگیری اقلام، ثبت می‌­کنیم.»

6

«ولی بِث»، سزار صحبت بِث را قطع کرد و گفت: «قبل از اون، من و تو کارهای زیادی انجام می‌­دیم، مگه نه؟»

بِث گفت: «آره، ولی اون کارها ساخت‌یافته نیستند، چون قبل از این­که تصمیم بگیریم چه کاری رو توی جیرا ثبت کنیم، هی مجبور می‌شیم عوضش ­کنیم. یک کار بعضی وقت‌ها یک ایده‌ی بزرگه و بعضی وقت‌ها هم یک خطای کوچک.»

اعضای تیم توافق کردند که گردشِ کار، از زمانی­ که کار در جیرا ثبت می‌شود شروع می‌شود و زمانی­ که کار انتشار یافت به پایان می‌رسد.

دافنه گفت: «نمی­‌فهمم چرا کار رو نباید در تمام مسیرها دنبال کنیم؟»

یوآخیم گفت: «خب! بیایید گام‌های گردشِ کار رو به­‌صورت ستون­هایی ترسیم کنیم». سپس شروع کرد به کشیدن ستون­ها روی تابلو ولی یک‌د‌فعه ایستاد و کشیدن ستون‌ها را ادامه نداد. او قبلاً بارها سعی کرده ­بود برای تیم‌ها این کار انجام بدهد و می‌دانست که چنین کاری باعث می‌­شود که تابلو به جای تیم، به او تعلق داشته باشد. خوش­بختانه این مسأله یک راه­ حل ساده دارد. یوآخیم ماژیک را به طرف بِث پرتاب کرد و گفت: «بهتره که شما ستون­ها را بکشید.»

مارکوس توضیح داد: «برای این­که نشان بدیم هر کاري در چه مرحله­اي قرار داره، برگه‌ رو توی ستون متناظر اون مرحله قرار می‌­دیم.»

112

بِث گيج شده بود چون يوآخيم هيچ نامي روی ستون‌ها ننوشته بود. بنابراين پرسيد: «این نام‌ها یا مرحله‌ها چه هستند؟»

یوآخیم با پوزخندی گفت: «خب، اینجا همون­‌جاییِ که شما بچه‌ها وارد عمل می‌­شید. ما که نمی­‌تونیم همه کارها را برای شما انجام بدیم. به کارهایی که توی جیرا هنوز تمام نشده‌­اند چی می‌­گید؟»

فرانک گفت: «خب!… نمی‌­دونم. انجام‌نشده؟» صدای قهقهه توی اتاق پیچید.

سزار پیشنهاد کرد: «نظرتون در موردِ صندوق ورودی (Inbox) چیه؟»

اریک گفت: «نمی دونم. این کلمه من رو یاد صندوق پستی و ایمیل می‌­اندازه. منم از ایمیل متنفرم. نمی­شه از کلمه‌ی دیگه‌ای استفاده کنیم؟»

دافنه پیشنهاد کرد: ««آماده‌ی انجام» (To do) چه ­طوره؟ خیلی ساده­ است؟»

کسی چیزی نگفت. یوآخیم گفت: «شروع خیلی خوبیه! یادمون باشه که می­خواهیم کلمات ساده و آسان باشند. اگر بعداً نیاز شد بتونید تغییرش بدید.»

مارکوس دستش را بالا برد و گفت: «پیشنهاد می­‌کنیم که با ماژیک تابلو را ستون‌بندی کنیم. این ستون‌ها دائمی نیستند، از نوار و سایر وسایل برای کشیدن سریع‌تر ستون­ها استفاده کنید زیرا اگر وقت زیادی برای آن بگذارید ممکنه انگیزه‌ی شما برای تغییر دادنش کم­ بشه. شما باید هم‌زمان با یادگیری، ستون‌بندی رو تغییر بدید.»

group_ws_accessories

همزمان با صحبت‌ مارکوس، بِث ستونی در سمت چپ تابلو کشید و عبارت «آماد‌ه‌ی انجام» را بالای آن نوشت.

یوآخیم گفت: «خب، همه‌ی برگه‌هایی که کار روی آنها را هنوز شروع نکردید، توی این ستون بذارید.»

اعضای تیم پای تابلو رفتند و برگه‌­ها را جابه‌جا کردند. بحث­ها و سوالاتی درمورد معنای واقعی برگه‌­ها مطرح شد و خیلی زود سه برگه در ستون «آماده‌ی انجام» قرار گرفت.

113

بخش بعدی
بخش قبلی

 

جلد دوم کتاب «اصول و روش کاربردی اسکرام»

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

هفته‌ی گذشته، جلد دوم کتاب اسکرام («اصول و روش کاربردی اسکرام» / Essential Scrum)به انتشارات تحویل شد. بخش کوچکی از کتاب (مقدمه، واژه‌نامه و دو فصل آخر) نیز روز شنبه در اختیار انتشارات قرار خواهد گرفت.

این خبر بسیار خوبی برای من و دوستان عزیزم در تیم ترجمه است. امیدوارم نتیجه‌ی تلاش و کوشش ما مور د قبول خوانندگان عزیز کتاب قرار گیرد.

از آقای علیرضا اسماعیلی، خانم مریم معصومی‌راد و آقای یاسر کازرونی و هم‌چنین از خانواده‌هایشان و خانواده‌ی عزیزم بسیار سپاسگزارم. فکر می‌کنم که بیشتر از دوستانم در تیم ترجمه، خانواده‌هایشان از تمام شدن ترجمه‌ی کتاب خوشحال هستند؛ چرا که عزیزانم می‌توانند وقت بیشتری را در کنارشان باشند.

فهرست مطالب جلد دوم کتاب:

بخش سوم: برنامه‌ریزی
فصل 14: اصول برنامه ریزی اسکرام
فصل 15: برنامه‌ریزی چندسطحی
فصل 16: برنامه‌ریزی سبد محصول
فصل 17: ترسیم چشمانداز (برنامه‌ریزی محصول)
فصل 18: برنامه‌ریزی انتشار (برنامه‌ریزی بلندمدت)

بخش چهارم: اسپرینت
فصل 19: برنامه‌ریزی اسپرینت
فصل 20: اجرای اسپرینت
فصل 21: بازنگری اسپرینت
فصل 22: بازاندیشی اسپرینت

فصل 23: مسیر پیش رو

پانوشت:

جلد اول کتاب اصول و روش کاربردی اسکرام را می‌توانید از فروشگاه‌های زیر تهیه فرمایید:

گزیده:
ندارد.

تحلیل فوتبال!

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

پیش‌گفتار:

مثل خیلی‌ها فوتبال همیشه برایم جذاب بوده است. همیشه دوست داشتم در کنار کار فعلی‌ام، آنالیزور و کارشناس تاکتیک یک تیم فوتبال باشم. 🙂 هر وقت تحلیلی درباره‌ی فوتبال می‌خوانم سعی می‌کنم از آن برای کارهایم (کمک به تیم‌ها) استفاده کنم. متن زیر، مصاحبه‌ای است با یک کارشناس فوتبال که از این دیدگاه بسیار آموزنده است.

 

گفتار: مصاحبه با جاناتان ویلسون

جاناتان ویلسون یکی از شناخته شده ترین فوتبال نویس های حال حاضر دنیاست که بسیاری او را با کتاب ‏معروفش، “واژگونی هرم” که به سیر تحول تاکتیک های فوتبال اختصاص دارد، می شناسند.‏

تمرکز نوشته های ویلسون بر روی تحلیل تاکتیکی تیم هاست و شناخت دقیق او از تاریخچه تحول تاکتیک ‏های فوتبال، نوشته های او را از سایر فوتبال نویسان متمایز کرده است. با او در مورد تحول فوتبال در دو ‏دهه اخیر و پیش بینی اش از رقابت های یورو 2016 صحبت کردیم

 

خود شما چه نوع فوتبالی را می‌پسندید و فلسفه و کار کدام مربیان روی شما تاثیر بیشتری داشته؟

فکر نمی کنم به سبک خاصی علاقه ویژه داشته باشم. فکر می کنم یکی از مهمترین جنبه های فوتبال این ‏است که سبک های زیادی در آن وجود دارد. بارسلونا و تیم گواردیولا واقعا درخشان هستند و تماشای ‏بازی آنها فوق العاده است اما گاهی اوقات، پیش از اینکه کار خارق العاده ای انجام بدهند، فقط پاسکاری ‏های بیهوده از آنها می بینم. یک روز هم می توانید از تماشای بازی استوک سیتیِ تونی پالیس و نبردهای ‏داخل محوطه جریمه لذت ببرید.‏

فکر می کنم این یکی از جذاب ترین جنبه های فوتبال مدرن، این ایده شیوه صحیح بازی کردن است. ‏فکر می کنم در فوتبال به یک شکل بازی کردن بسیار خسته کننده است. فکر می کنم یکی از نقاط قوت ‏فوتبال این است که قابلیت سازگاری زیادی دارد.

فکر می کنم اینکه چه نگرشی داشته باشید، کلیدی است.

بنابراین منظورم این است که اگر هدایت یک تیم را برعهده داشتم که صد میلیارد پوند می توانست خرج ‏بازیکنان خارجی کند، ترجیح می‌دادم تیمم فوتبال مالکانه و هجومی بازی کند و از تمام زمین استفاده کند. احتمالا می خواهم که یک مهاجم نوک سرزن داشته باشم. چون فکر می کنم گاهی اوقات ارسال توپ و ‏استفاده از ضربات سر قدرتمندانه، فوق العاده است اما می دانید که داشتن صد میلیارد پوند یک نعمت ‏بزرگ است و خیلی ها هدایت تیم هایی را برعهده می گیرند که باید از پایین شروع کنند. بهترین شیوه ‏بازی تماما به این بستگی دارد که شما چه نوع بازیکنانی را در اختیار دارید.‏

 

نظرتان در مورد تیم ایتالیا چیست؟ چرا ایتالیا، علی رغم افت کیفیت سری ‏A، همیشه به مراحل ‏پایانی ‏تورنمنت های بزرگ راه پیدا می کند؟

فکر می کنم نتیجه گرایی فوتبال ایتالیا به آنها کمک می کند. آنها در تشخیص اینکه در چه سطحی باید ‏بازی کنند، خوب هستند. فکر می کنم با همان نقص های شان به موفقیت می رسند. آنها کاری که برای پیروزی لازم است را انجام می دهند. شاید این به ‏خاطر سطح مربیگری در ایتالیا باشد که همچنان عالی است. بازیکنان ایتالیایی ها مربیان خیلی خوب می ‏شوند.‏

گزیده:

یک سال برای من به دو فصل تقسیم می‌شود: فصل فوتبال و فصل انتظار برای شروع فصل فوتبال. داریوس راکر

یادگیری کانبان (5)

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

مترجمها: یاسر کازرونی، مریم معصومی‌راد

معلوم شد که این کارها هم از نظر اندازه و هم از نظر ماهیت بسیار متنوع هستند؛ نیازمندی‌­های جدید، کارهای پشتیبانیِ کوچک، نگهداری سیستم‌ها و کارهایی که برای جبران لطف واحدهای دیگر انجام می­‌شود، نمونه‌­هایی از این کارها هستند. خیلی وقت‌ها هم مدیران ارشد کارها را در راهروهای شرکت به­ اعضای تیم محول می‌­کنند.

آدام گفت: «نپذیرفتن این کارها خیلی سخته. نه می­‌دونیم چه‌طوری اون­ها رو اولویت‌­بندی کنیم نه می­‌دونیم کدوم یکی رو اجازه داریم انجام ندیم. ولی فکر می‌کنم بهتره اون­ها رو با شما در میان بذاریم.»

k5

بِث گفت: «به نظرم با این کار، تیکت‌های (Tickets) جیرا دارای اشکال‌اند و دیگه فایده‌ای ندارند».

«اگر افراد روی چیزهایی کار می‌کنند که توی جیرا نیست، پس دیگه نمی­‌تونیم به جیرا اعتماد کنیم.»

یوآخیم گفت: «پیشنهادی برای رفع این مشکل دارید؟» بث گفت: «خب! فکر می‌کنم اگه مطمئن باشیم که همه‌ی کارها توی جیرا ثبت شده، خود ابزار امکان مرتب‌سازی داره، درسته؟» و بعد ادامه داد «درنتیجه همه­‌ی کارها یک‌جا هستند و به ­آسانی می‌­تونیم اون‌ها را با افرادی که پیش ما نیستند، به اشتراک بزاریم.»

یوآخیم گفت: «حق با شماست. اما یک ابزار الکترونیکی هیچ ضعفی نداره؟»

اریک با عجله گفت: «نه جایی که من باشم.»

بث گفت: «آها…، اکثر کارها توی جیرا گم می‌­شه. در خیلی از موارد کار ما دوبرابر می‌شه. چون باید کلی وقت بذاریم تا کارها را توی جیرا پیدا کنیم.»

یوآخیم پرسید: «چه­‌طوری می‌­تونیم جستجو و پیدا کردن اقلام رو ساده­‌تر کنیم؟»

بث گفت: «خب! به‌نظرم باید کاری کنیم که همیشه جلوی چشم ما باشند. مثلاً روی دیوار بنویسیم.»

مارکوس که دیگر نمی‌توانست جلوی خودش را بگیرد، گفت: «کارها رو روی دیوار بچسبانید! عنوان هر کاری که مشغول انجامش هستید رو روی برگه‌ای بنویسید و روی دیوار بچسبونید. بعداً از تغییرات بزرگی که این کار کوچک در کارتان ایجاد می‌کنه تعجب می‌کنید.» مارکوس به تجربه فهمیده ­بود که این کار برای خیلی از سازمان­ها که توسعه‌ی چابک را تازه شروع کرده‌اند رخداد بزرگ و مهمی است.

مارکوس برای این­که تیم، نتایج این کار را عملاً ببیند، پیشنهاد کرد که اعضای تیم هر یک از کارهای فعلی خود را روی برگه‌ای بنویسند و روی تابلو بچسبانند.

بعد از یکی دو دقیقه یوآخیم پرسید: «تموم شد؟ لطفاً اون­ها رو روی تابلو بچسبونید.»

6

به شش برگه‌ی قبلی که از روی جیرا نوشته‌ شده بودند، هشت برگه‌ی جدید اضافه شد.

فرانک بعد از دیدن تابلو با صداي بلندگفت: «خدای من! نمی‌تونم باور کنم! این واقعیت داره؟»

بخش بعدی
بخش قبلی

گزیده:
ندارد

خوب بخوابید و خوب فکر کنید

  • یوسف مهرداد بی‌بالان

StopThinkSleep

نوشته‌ای را در وب سایت “مدرسه‌ی کسب‌وکار لندن” (London Business School) خواندم که بسیار آموزنده بود.
عنوان نوشته این بود: سه دلیل برای توقف، تفکر و خوابیدن (three reasons to stop, think and sleep). بخشهایی از آن را در ادامه آورده‌ام. امیدوارم برای شما نیز آموزنده باشد.

Are you looking after your wellbeing? Richard Jolly shares why being mindful of three concepts could improve your work, and your life Why don’t we do the things we know we should be doing? It’s a question that Richard Jolly, Adjunct Professor of Organisational Behaviour at London Business School (LBS) asks executives daily.

In our complex, technology-enabled lives, one of the hardest challenges is protecting our thinking time. Most executives are connected to their smartphones from the moment they wake up until they are lying in bed checking their emails at night. We need to regain our focus to succeed.”

Jolly calls for calm, mindful thinking time. To achieve that, consider three wellbeing concepts: stop, think and sleep.

1. Stop
You’re busy. …
“There’s a great phrase in Florida: ‘When you’re fighting off the alligators, it’s hard to remember you were trying to drain the swamp.’ We have become a generation of alligator fighters, so busy ‘doing’ that we struggle to focus on our key priorities.”

Jolly blames, in part, technology and a psychological condition he calls ‘technological arousal’: the idea that technology drives people to distraction. For example, posting photos on Instagram creates emotional, cognitive, or physiological arousal, but it also takes time and energy that could be allocated elsewhere. “We need to change our relationship with technology, we’ve become obsessed and addicted to it, so we’re on edge, in a state of heightened technological awareness,”

He puts it differently. Based on 10 years of executive interviews, he found that 95% of people suffer from ‘hurry sickness‘.

2. Think
The act of thinking is a lifestyle choice, and one that improves brain health.
When people are thinking, they often take their hands to their temples. It’s the place that generates people’s thoughts, feelings and movements. It’s also the home of ideas.
He suggests you carve out time to think. Not just in the shower, and not just for five minutes. “Figure out when you have your best ideas,” he says. “What time of the day is it? Is it before eating? Or after the gym? The time you have will only get more squeezed and the problems you need to solve will only get more complex, so you need to work out how to optimise your thinking time, now.
Thinking time helps us survive, adapt and prosper. But no one can think without sleep.

3. Sleep
What’s good for the body is good for the brain, too. “We all need a good night’s sleep. But it’s hard to achieve,” he says.
If sleep increases productivity and happiness, and supports smarter decisions, why are people still bragging about their terrible sleep habits? Because bad sleep supports the outdated idea that if you’re busy, you’re important.

Jolly calls for senior executives to be role models of behaviour. “People aren’t really listening to what you say, but they are mimicking your behaviours. Role models have an infectious passion for their work and live according to their true beliefs.”

گزیده:
خوب بخوابید و خوب فکر کنید!

عمرت تا کی به خودپرستی گذرد / یا در پی نیستی و هستی گذرد
می نوش که عمریکه اجل در پی اوست / آن به که به خواب یا به مستی گذرد
خیام

برای خروج از جستجو کلید ESC را بفشارید