15 دليل براي «ميوه فروش» شدن به جاي «مهندس نرم افزار» شدن! 19 تیر 1386
سالها پيش آنقدر از فشارهاي پروژه و دشوار بودن توليد نرم افزار در ايران خسته شده بودم که با يکي از دوستان همدانشگاهی تصميم گرفتيم یک شغل شرافتمندانه انتخاب کنیم! این بود که مشاغل مختلف را علمی، بررسی کردیم و آخر از همه تصمیم گرفتیم یک میوه فروشی باز کنیم! چرا؟ به هزار و پانزده […]
هيچم به سخت جانی خود اين گمان نبود 12 تیر 1386
دوست خوبم، علی (آدمیات)، میخواهد دیگر ننویسد: این آخرین یاداشت این وبلاگه نوشتن اینجا دیگه برام خیلی سخته از همتون تشکر میکنم: هم از دوستانی که اومدن و با نوشتن نظرشون افقهای جدیدی به روم باز کردن هم ازرفقایی که دورادور حرفشون رو گفتن و راهنماییم کردن و هم ازدوست عزیزی که باعث شد یه […]
شرکتی که بالاخره ورشکست شد 12 تیر 1386
دوست عزیزم آقای علی عبداللهی مطلبی در وبلاگشان با عنوان “شرکتی که بالاخره ورشکست شد” قرار دادهاند که خواندنش واقعاً هر انسانی را آزرده میکند. از آنجا که وضعيت روحی دوست علی، کاملاً برایم قابل لمس بود(چرایش بماند!)، نزدیک بود زار زار گریه کنم . به خصوص با این جمله که:“این بار که پیش دوستم […]
آدرس کتاب OOAD with Applications 5 تیر 1386
آقای داریوش سروری لطف کرده و آدرس کتاب را در کامنتها اعلام نموده بودند که جای بسی تشکر دارد. از نرگس عزیز هم به خاطر لطف و پیگیریشان، ممنونم. http://rapidshare.com/files/32829523/020189551X.rar گزیده: I know I have a heart because I feel it breaking. from: Wizard of Oz
کاربردهای اينترنت 28 خرداد 1386
بعضی اوقات در زندگی اتفاقاتی میافتد که مفاهيم رنگ کاربرد به خود میگيرند و آنگاه است که مفاهيم بازتعريف میشوند. يادم است زمان دانشجويی، جزوه گرفتن از همکلاسی، عبارت بود از به امانت گرفتن جزوه، کپیبرداری يا تصحيح جزوه شخصی از روی آن. اواخر ترم جاری ايميلی روی گروهی که دانشجويان درس شیءگرایی، آقای صبوريان […]
وقتی چرخدندهها از تعادل خارج میشوند 28 خرداد 1386
روزی با يکی از دوستانم قرار داشتم. قرارمان عصر بود. دوستم با يک ساعت تأخير آمد. گفتم چطور شد که دير کردی؟ گفت صبح يک ساعت ديرتر از منزل بيرون آمدم، تمامی کارهای من از صبح به اندازه يک ساعت با تأخير شروع شده است. حکايت من هم در اين دو هفته همين بود. برای […]
در جمع من و اين بغض بیقرار، جای تو خالی. 16 خرداد 1386
مهدی عزيز خواسته بودند که نام شاعر شعری که در مطلب قبلی نوشته بودم، را قید کنم. حدود سيزده سال پيش، کاستی با صدای خسرو شکيبايی، با آهنگ زمينهای از کيتارو (آهنگساز جاده ابريشم) که مربوط به فيلم “روزی، روزگاری” بودو با اشعاری از “سید علی صالحی” با نام “نامههای ری را” (اگر درست به […]
